گپ های مشاوره ای
یادمان باشد مشاوره در درجه اول فرایندی پیشگیرانه است و بعد درمان پس سعی کنیم از بروز مسئله جلوگیری کنیم. به ما اعتماد کنید 
گالری تصاویر

 نویسنده : سرکار خانم صدیقه خان زاده

مقدمه:گاهی  با دانش آموزانی در جریان تدریس برخورد می کنیم که با وجود این که تدریس ما برای همه ی کلاس یکسان بوده است ، در یک یا چند درس از دیگر شاگردان کلاس عقب افتاده اند. آیا این شاگردان عقب افتاده ی ذهنی هستند؟متاسفانه این اولین تصوری است که به ذهن بیشتر معلمان در مورد این گروه شاگردان خطور می کند. چیزی که در مورد این دانش آموزان حیران کننده است داشتن هوش طبیعی در این گروه دانش آموزان است و این باعث سر در گمی مسئولان ، مربیان و والدین میشود. این سر در گمی توام با نا آگاهی  و نا آشنایی مسئولان ، مربیان و والدین سبب میشود گاهی این کودکان به خطا به مدارس دانش آموزان عقب افتاده فرستاده شوند که به علت برتری هوش نسبت به بقیه دچار مشکلات سازش و تطابقی می شوند یا گاهی به اجبار در مدارس عادی باقی بمانندکه به علت نارسایی خاصی که دارند با شکست های پی در پی مواجه می شوند و از مدرسه و درس بیزار و متنفر می گردند و احتمالا به رفتارهای ضد اجتماعی گرایش پیدا میکنند؛بنابراین تفاوتی بین عقب افتادگان ذهنی و عقب افتادگان درسی وجوددارد و مشکلی که برای این گروه از دانش آموزان وجود دارد را اختلالات یادگیری نام گذارده اند. چیزی که برای ما مسئولان تعلیم و تربیت کودکان این مرز و بوم لازم است جدی گرفتن مشکل این کودکان و چاره اندیشی برای آنها است.تاریخچه:از سال 1950 به بعد توجه مربیان،روانشناسان و پزشکان به گروه خاصی از کودکان و آموزش آنان معطوف گشت که از نظر جسمی و مغزی دارای هیچ گونه عارضه ی مشخصی نیستند ولی دچار نارسایی های ویژه یادگیری و گاهی اوقات نابهنجاری های رفتاری می باشند و معمولا درمان آن ها هم با روش های متد اول امکان پذیر نیست. نارسایی های این کودکان با واژه های مختلفی در کتب روانشناسی و علوم  تربیتی نام گذاری شده اند . متد اول ترین این واژه ها عبارت اند از:1-           ضایعات مغزی (Brain Damages) 2-           ضایعات خفیف مغزی (Minimal Brain Disfunctions)3-           آسیب های عصبی (Neurological Impairments) آنچه در این اصطلاحات مشهود است این که ریشه ی اصلی نارسایی های یاد گیری عوامل بدنی شمرده شده است لیکن باانتقادات و اعتراضات زیادی مواجه شده است. متخصصان آموزشی با بسیاری از کودکان مواجه می شوند که دچار اختلالات یادگیری هستند ولی علم پزشکی هیچ گونه علامتی از نا بهنجاری عصبی یا ضایعات مغزی در آن ها نمی یابد. از طرفی کودکان دیگری هستند که دچار ضایعات مشخص شده ی مغزی هستند ولی هیچ گونه اشکالی در یادگیری ندارند. بنا بر این به تدریج اصطلاحات ذکر شده دربالا اعتبار خود را از دست داده اند. اکنون لقب نارسایی های ویژه ی یادگیری را برای این گونه کودکان که با وجود هوش بهنجار در یک یا چند زمینه مانند:خواندن،نوشتن،سخن گفتن و ... دچار ناتوانی یا اشکالات یادگیری هستند به کار می برند . چون این کودکان دچار ضایعه ی مشخص شده ی مغزی یا عصبی نیستند،نظریه ی اشکالات مغزی نتوانسته است متخصصین این رشته را راضی و قانع سازد. بنابر این فرضیه ها و نظریات مختلفی در این زمینه پدید آمده است.در تمام این نظریه ها سعی شده است که پدیده نارسایی های یادگیری را در کودکانی که از هوش معمولی برخوردارند توضیح دهند.از میان نظریه های مختلف در زمینه ی اختلالات یادگیری به توضیح پنج نظریه از مهم ترین آن ها می پردازیم:الف-نظریه ی غلبه ی طرفی مغز(Hemispheric Dominance Theory) ب- نظریه ی کوتاهی دامنه توجه (Short Attention Span Theory)ج-نظریه ی فرابری اگاهی ها (Information Processing Theory)د-نظریه ی تاخیر در رشد (Delayed Developmental Theory)ه-نظریه ی ضایعات مغزی (Minimal Brain Disfunction Theory)اکنون به توضیحاتی در رابطه با این نظریه ها می پردازیم:ü      نظریه ی غلبه ی طرفی مغز:                 مغز انسان از دو نیمکره ی راست وچپ تشکیل شده است که این دو نیمکره توسط جسم پینه ای به هم وصل شده است وجود این جسم باعث میشود که دو نیم کره از فعالیت های یکدیگر آگاه باشند.در مغز سازمان فعالیت ها برای رفتارهای متفاوت مختلف است.بعضی از کار ها مثل دیدن و شنیدن توسط هر دو قسمت مغز کنترل میشود. اما بیشتر مهارت ها توسط یک نیم کره ی مغز کنترل میشود.حدود 93% جمعیت بزرگسالان راست دست اند و حدود 96%از آنها نیم کره ی چپ دارای غلبه ی طرفی برای تکلم و مهارت های  کلامی است.نیم کره ی راست بیشتر در کنترل ساخت و ایجاد تشخیص های پیچیده ی دیداری و فر آیند های غیر کلامی و آگاهی های ادراکی مثل موسیقی و ریاضی نقش دارد.مدت ها این عقیده رایج بود که یک طرف از مغز بایدبر طرف دیگر غلبه کند و فرض بر این بود که نارسایی ها در تکلم ، نوشتن ، خواندن و... در اثر عدم غلبه ی طرفی مغز ایجاد میشود.

 


در گذشته خانواده ها بچه های چپ دستشان را وادار میکردند که دست راست خود را به کار گیرند وعقیده داشتند برای یادگیری و رشد زبان چپ دست بودن مضر است . تا این که تحقیقات (لننبرگ 1967) نشان داد که آسیب به قسمت چپ مغز در کودکان زیر 12 سال تاثیر زیادی بر توانایی کودک در کاربرد زبان نخواهد داشت، زیرا طرف راست مغز توانایی جبران این ضایعه را دارد و به جای نگرانی از این که کودک از دست راست یا چپش استفاده کند بایستی بیشتر به مداومت در کاربرد یک دست از دست دیگر توجه داشته باشیم .تحقیقات (گزانیکا و دیگران 1965) نشان داده است که نیم کره ی چپ مغز فرایند های زبان و یادگیری سری و تفکر انتزاعی را کنترل میکند و نیم کره ی راست بیشتر جنبه ی کلی دارد و نشانه ها و علائمی  را که از طریق بینایی به ما می رسند تعبیر و تفسیر میکنند .بر این اساس( گایرو فرید من 1975) در مورد 41 پسر دارای نارسایی های یادگیری تحقیقاتی انجام دادند  که نتیجه آن نشان میدهد کودکانی که دچار نارسایی های ویژه ی یادگیری هستند ممکن است دو نیم کره ی مغزشان بادرجات مختلف رشد کند و سبب شود که کودک نیم کره ی راست مغز خود را به عنوان مغز اصلی برای حل مسائل خود به کار ببرد. در حالی که به اعتقاد این محققین نیم کره ی راست برای مهارت های کلامی مناسب نیست . این محققین این پیشنهاد را ارائه میکنند که شخصی که نیم کره ی راست مغزش غلبه دارد نمیتواند با اکثریت افرادی که نیم کره ی چپشان غلبه دارد رابطه ی کلامی مناسبی برقرار سازد . در نتیجه ی این تحقیقات این امر روشن می شود که کودکانی که دچار نارسایی های ویژه ی یاد گیری هستند دچار غلبه ی طرفی راست میباشند.افرادی مانند(ورنر، پیاژه و برونر) نظریه ی غلبه ی طرفی را نادیده گرفته و ادعا می کنند که رشد کلامی بعد از رشد غیر کلامی به وجود می آید یعنی رشد غیر کلامی زیر بنای رشد کلامی است .این دانشمندان معتقدند اگر به دلایلی ارتباط و توازن بین رشد عادی کلامی و غیر کلامی به هم بریزد یا قطع شود احتمال دارد آن سیستمی که بهتر رشد کرده برای حل مسائل به کار گرفته شود .یکی از دلایلی که این نظریه را تایید میکند این است که این کودکان سعی میکنند از توانایی های غیر کلامی خود برای انجام تکالیف مدرسه بهره گیرند. ü      نظریه ی کوتاهی دامنه ی توجه:طرفداران این نظریه معتقدند که کودکان با نارساییهای ویژه ی یادگیری دچار اشکال در تمرکز توجه ودقت اند.از سال 1950 به بعد تحقیقات بسیاری در این موردانجام شده وباعث شده است که متخصصان در رشته روانشناسی وآموزش وپرورش کودکان استثنایی این نظریه را جدیتر مورد بررسی قرار دهند.(راس-1967) در کتاب جدیدش می نویسد:"به نظر می رسد که یک نقص ذهنی وجودداردکه بیشتر کودکان دارای نارساییهای ویژه ی یادگیری با آن مواجه اند وآن عدم توانایی در تمرکز دقت وتوجه بر مطلب مورد بحث است وفرایند رشد این کودکان در کسب دقت وتوجه طبیعی دچار تاخیر ووقفه شده است."(سنف) توجه را به یک پرده ی تلویزیون تشبیه می کندکه چهار فعالیت با هم بر آن نشان داده می شود:1-تجزیه و تحلیل مطالب حسی.2-پاسخ ها وباز خوردی که از سیستم حرکتی به ما می رسد.3-احساساتی که از طرف حواسی غیر از حواس پنج گانه به ما می رسد مثل ضربان قلب.4-تفکر.این چهار نوع محرک همیشه وجود دارند ودر کارند.اما بعضی از آنها که روی پرده افتاده اند ضبط نمی شوند در حالی که برخی دیگر ضبط می گردند.به این معنی که ما برخی از محرک ها را انتخاب می کنیم وبه آنها معنا می بخشیم وبعضی دیگر را نادیده می گیریم.گاهی وقتی شیئی را با ذره بین یا میکروسکوپ به دقت نگاه می کنیم توجه ما بیشتر به جزئیات آن شیء جلب می شود به طوری که کل شیء را از یاد می بریم.این نظریه با مشاهدات ما از کودکانی که دچار نارساییهای ویژه ی یادگیری هستند به خوبی سازگار است زیرا بعضی از این کودکان مقدار زیادی از دقت وتوجه خود را صرف به صدا در آوردن حروف مختلف در یک کلمه می کنندبه گونه ای که وجود کلی خود کلمه را از یاد می برند .با وجود تمام این تحقیقات نمی دانیم که اشکال کودک اصولا در عدم توانایی او در یادگیری بوده است یا عدم توانایی او در تمرکز دقت وتوجه بر مطلب مورد بحث. بنا بر این تحقیقات کنترل شده ی بیشتری لازم است تا بتوان به این سوال دقیق تر جواب داد.ü      نظریه ی پردازش آگاهی ها:در این نظریه بشر به عنوان یک نمونه بردار از آگاهی ها ومحرک های پیرامونش معرفی می گردد.البته نمونه برداری که فقط میتواند نمونه هایی از این محرک ها وآگاهی ها را تجربه کند .بشر میتواند عقاید خود را به صورت فرمول هایی از اجزاء آن نمونه در آورد. مفاهیم وانتظارات خود را براساس تجربه خود بسازد وسپس این مفاهیم را در جهات مختلف بیازماید ودر صورت لزوم آنها را دوباره سازی کند.(فارنهام-دیگوری 1972)تاکید بر چگونگی روند دریافت آگاهی ها توسط کودکان و ماهیت کوشش هایی که آنها برای شناخت جهان پیرامون خود مبذول میدارند در واقع هسته ی نظریه ی پردازش آگا هی ها را تشکیل می دهد.صاحب نظران با استفاده از تکنیک ها ی ارزشیابی و برنامه های آموزشی وترمیمی به نقش ادراک کودکان وحافظه آنان در فراگیری مطالب مدرسه ای توجه دارند .هدف آنان از ارزشیابی تعیین چگونگی درک وفهم علائم شنوایی وبینایی توسط کودک است .منظور از برنامه های آموزشی وترمیمی آن است که با به کار گیری آنها نارساییهای حسی وادراکی کودک را بهبود بخشند وتقویت کنند.طرفداران این نظریه عقیده دارند کودکان با نارساییهای ویژه ی یادگیری دچار دشواریهایی در خصوص دریافت ، ضبط وباز گرداندن آگاهیهای داده شده در مجرای یادگیری خاصی هستند.رفتار مورد نظر در نظریه ی پردازش آگاهی ها شامل همه چیز می شود :        توجه،ادراک،نام گذاری ادراک،ضبط ادراک،روابط وآمیختگی آگاهیهایی که توسط حواس مختلف درک می شود،که همه ی اینها تحت یک عنوان کلی به نام "پردازش آگاهی ها"می آیند.وتمام فعالیت های ذهنی از فعالیت های حسی گرفته تا یادگیری زبان را شامل می شود.(براین وبراین -1975)در این نظریه سه فرضیه در نظر گرفته می شود:1-اولین فرض عبارت است از این که کودکانی که دارای نارسایی یادگیری هستند ، در تجزیه وتحلیل آگاهی ها ومحرک های در یافت شده مشکل دارند.بنا بر این اگر ما بتوانیم اشکالات آنها را در تجزیه وتحلیل آگاهی ها ومحرک های در یافت شده بشناسیم،به صورت مفیدتری می توانیم به آنها کمک کنیم. در این مورد شناسایی وتشخیص اشکالات حافظه که موجب دشواریهایی در به خاطر سپردن آگاهی ها چه از طریق شنوایی(حافظه ی شنوایی)و چه از طریق بینایی(حافظه ی بینایی) می شود از اهمیت خاصی بر خور دار است.2-دومین فرض آن است که در کسب مهارت ها توالی رشد وجود دارد. به این معنا که کودکان ابتدا از طریق یک حس (بینایی یا شنوایی)یاد می گیرندوسپس قادر خواهند شد که آگاهی ها ومحرک های داده شده را از طریق پیوند دو حس در یافت دارند وبه آن معنا بخشند.3-سومین فرض آن است که درمان وآموزش وقتی موثر است که اشکال وجود پردازش آگاهی ها مشخص ومعین گردد.(براین -1972)که تحقیقات مختلفی را در باره ی کودکان با اختلالات یادگیری بررسی کرده است می نویسد:"درست است که این کودکان دارای اشکال در مورد آگاهی هایی هستند که از طریق شنوایی به آن ها داده می شود ،ولی به نظر نمی رسد که آنان در تشخیص تفاوت های صداهای ساده نیز دچار مشکل باشند. بلکه با پیچیده تر شدن آگاهی های شنوایی مشکلات یادگیری این کودکان مشخص می شود."بر اساس تحقیقات این اشکالات با تمرین بهبود نمی یابد.منحنیهای یادگیری که از کارنمود این کودکان تهیه شده نشان می دهد که این کودکان کند تر از همسالان خود یاد می گیرند.نتیجه:این کودکان از نظر کیفی از طریق شنوایی متفاوتی،آگاهی ها رابه دست نمی آورند بلکه فقط آنان در یاد گیری اطلاعات کند تر می باشند.در حال حاضر هیچ گونه دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم این اشکالات در جذب آگاهی های شنوایی قابل بهبود نیست بلکه کودکان می توانند این مهارت ها را به دست آورند.چیزی که در این نظریه غیر منطقی به نظر می رسد این است که تمام کوشش های درمانی و آموزشی طرفداران آن بریک حس (شنوایی یا بینایی)که دارای نارسایی است محدود می شود.اما می توان از تمام مهارت ها وتواناییهای کودک در جهت رفع مشکل او کمک گرفت.شاید بهتر باشد که بر توانایی های کودک به جای ناتواناییهایش تکیه کنیم. ü      نظریه ی تاخیر در رشدطرفداران این نظریه معتقدند کودکان با اختلالات یاد گیری کند تر از همسالان خود آگاهی ها ومحرک های محیط را جذب می کنند ،بنا بر این شبیه کودکان کوچکتر از خود عمل می کنند.تعدادی از تحقیقات نشان می دهد این کودکان از نظر کیفیت یاد گیری با دیگر کودکان تفاوتی ندارند بلکه از نظر کمیت متفاوت هستند.به این معنی که در فراگیری مطالب کند تر از کودکان بهنجار هستند.این نظریه توسط(کریشلی-1970) عنوان شد ولی تحقیقات کنترل شده ی زیادی برای اثبات آن انجام نیافته است.تحقیقات دیگری که در سال 1978 توسط سیف نراقی ونادری ارائه شده است نشان می دهد که کودکان دچار اختلالات یادگیری از نظر سنی دیر تر از کودکان معمولیوعادی موفق به جواب دادن به آزمون های پایایی پیاژه می شوند وهر چه قدر آزمونها مشکل تر باشد این تفاوت ها بیشتر آشکار می شود.به نظر این محققین ،این کودکان ممکن است دارای مهارت ها وتواناییهای بهنجار باشند که احتمالا ناقص نیستند ولی رشد کافی نکرده اند .اگر این فرضیه تایید شود تغییر کلی در این زمینه پدید می آید.زیرا بیش از یک قرن است که دانشمندان به دنبال نقص ویژه ای در این کودکان می گردند. آنها فرض را بر این گذاشته اند که کودکان با اختلالات یاد گیری دارای نقایصی در تشخیص تفاوت ها ،حافظه،توالی حافظه،تداعی معانی و...هستند.اگر نظریه ی تاخیر رشد ذهنی ثابت شود ،معلوم می شود که متخصصین این رشته سالها در اشتباه بوده اند. این نظریه مبتنی بر این است که هیچ تفاوتی از نظر کیفیتبین کودکان بااختلالات یادگیری وکودکان معمولی وجود ندارد.تنها آنها مثل کودکان کوچکتر از خود هستند.  ü      نظریه ی ضایعات خفیف مغز سوالی که در این جا مطرح است این است که کودکانی که دچار اختلالات یادگیری هستند و هیچ گونه ضایعات مغزی مشخصی درآنان وجود ندارد آیا دچار ضایعات جزئی مغز یا عدم رشد اعصاب هستند؟نتایج تحقیقات (برت نر و دیگران1972)(هانتر و دیگران 1972)(آون ودیگران 1974) نشان داده است که کودکان با اختلالات یادگیری در مقایسه با کودکان بهنجار دارای نشانه های بیشتری از آسیب های عصبی هستند آن ها به زمان بیشتری برای عکس العمل و پاسخ به علامات شنوایی نیاز دارند، مادران آنها بیشتر از مادران کودکان طبیعی در مورد فرزاندانشان مشکلات طبی داشتند و نوزادان آن ها از نوزادان عادی بیشتر نا آرام اند و دچار درد های مزمن زیاد تری هستند. کودکانی که از نظر یادگیری زبان دچار اشکال اند رفتار های تهاجمی و خشن بیشتری از خود نشان میدهند .ارزشیابی عصبی کودکان با نارسایی های یاد گیری از طریق آزمون هایی نظیر تقلید ضربات زده شده،تمیز چپ و راست،تشخیص محل تماس دو نقطه تماس بدن با هم،نشان داده است که این کودکان بیشتر از همسالان طبیعی خود دچار اشکالند همچنین در تکلم زبان نیز مشکلات بیشتری دارند .در خاتمه این بحث نظر (هاستراک 1976 ) می تواند جالب و آموزنده باشد :"نظرات مختلفی که درباره ی نارسایی های یادگیری بیان شده بسیار با ارزش اند ولی در اکثر آن ها سعی شده است نشان داده شود که این پدیده در اثر یک عامل به وجود می آید وسعی می کنند  مشکلات متعددی مانند بی قراری ،ناتوانی در یادگیری های کلامی ،ناتوانایی های ادراکی و یا تاخیر در رشد ذهنی را با یک نظریه توجیه کنند، اما چون یادگیری فرآیند پیچیده ای است و عوامل متعددی میتواند به آن آسیب بزند بهتر است این کودکان را به پنج گروه متفاوت تقسیم کنیم تا نظریه های مختلف هر کدام از صاحب نظران یک گروه از این کودکان را شامل شود ." از توضیحات نظریه های بالا می توان به دو گروه اصلی نظریه پردازان اشاره کرد :1-           نظریه پردازان ادراکی - حرکتی :این افراد توجه خود را بر ادراک مختل شده و رشد حرکتی تاخیر یافته به عنوان علل اختلالات یادگیری متمرکز کرده اند و مشکلات مغزی و دستگاه عصبی مرکزی را علت اصلی دشواری های یاد گیری تلقی می کنند کودکانی که در رو نویسی مطالب تخته ی سیاه کلاس دشواری داشتند، یا کودکانی که اغلب حروف،کلمات،و اعداد را وارونه می نوشتند و نمی توانستند به درستی یک طرح هندسی را باز آفرینی کنند به عنوان کسانی قلم داد شدند که دارای دشواری های ادراکی –حرکتی هستند.2-           نظریه پردازان زبان:  این گروه به رشد زبان(گفتاری و نوشتاری) در کودکان توجه داشته اند . زبان نشان دهنده کاربرد و تعبیر و تفسیر اطلاعات به شکل نمادین است آنها پیشرفت تحصیلی را بر حسب کار برد زبان نگاه میکردند و با کودکانی سرو کار داشتند که دارای تاخیر در گفتار یا ناشنوا بودند و عقیده داشتند  این عوامل باعث عقب افتادگی تحصیلی در تعدادی از مسائل درسی میشود بنا براین کودکان را بر مبنای رشد ناکافی گفتار،کاربرد نا درست قواعد دستوری ، درک نامناسب مرجع ضمائر و دیگر مشکلات گفتار و زبان دارای اختلال یادگیری میدانستند.تعریف اختلالات یادگیری :مفهوم اختلالات یادگیری برخاسته از نیاز دانش آموزانی است که در کارهای درسی خود باشکست مواجه شده اند .تلاش ها ی فراوانی برای مشخص کردن محتوا و ارائه ی تعریف مناسبی از این اصطلاح طی سال ها و از سوی صاحب نظران مختلف به عمل آمده است  که کوشش شده به تدریج تمیز مشخصی بین اختلالات یاد گیری و عقب ماندگی ذهنی انجام گیرد.در مجموع می توان گفت تعاریف و ویژگی های اختلالات یادگیری چهار دوره را طی کرده است :1-      دوره ی آسیب دیده مغزی اواخر دهه 1930:وجود عقب ماندگی در دروس مدرسه ای را ناشی از وجود آسیب مغزی در دانش آموزان میدانستند . استراس و لتینن در کتاب خود در 1947 این قبیل کودکان را چنین تعریف میکنند:"کودک با آسیب مغزی،کودکی است که پیش از زایمان ،در طول مدت آن یا پس از تولد دچار صدمه یا عفونت مغزی شده باشد و در نتیجه نقص یا اشکالی در سیستم اعصاب او بروز کرده باشد واین کودک دارای دشواری در ادراک،تفکر یا رفتار هیجانی است که مانع یادگیری او میشود یا فرآیندیاد گیری اش را کند میکند ولی اشکال این تعریف این است که تمام افرادی که دچار صدمات مغزی هستندالزاما دارای  نارسایی یادگیری نیستند .2-      دوره اختلال کار کرد جزئی مغز دهه 1960:در این دوره به جای آسیب مغزی اصطلاح اختلال  کارکرد جزئی مغز جایگزین میشود در سال 1966 کلمنتز،کودک با اختلالات خفیف مغزی را چنین تعریف میکند:" این کودکان از نظر هوش کلی ، نزدیک متوسط، متوسط یا بالا تر از متوسط اند، اما مشکلات ویژه ای در یادگیری یا رفتار دارند. میزان این مشکلات  از خفیف تا شدید متفاوت است که علت اصلی آن ها انحراف اعمال مربوط به سیستم اعصاب مرکزی از حالت عادی است. این انحرافات ممکن است دراثر نقص ژن های گوناگون ،اختلال در سوخت و ساز ، ضربات مغزی یا سایر بیماری ها به وجود آید." این صاحب نظران ویژگی هایی را برای این افراد در نظر میگیرند: بیش فعالی- اختلالات ادراکی حرکتی – بی ثباتی هیجانی –نارسایی در جهت یابی عمومی- اختلال در توجه – تکانشی بودن – اختلالات حافظه و تفکر – اختلالات یادگیری ویژه –اختلالات گفتار و شنیدن و علائم عصب شناختی مشکوک3-      دوره اختلالات یاد گیری دهه 1960:مسئله اختلالات یادگیری در این دوره به سوی جزئی تر شدن و نزدیک تر شدن به امر آموزش و مناسبت داشتن با تعلیم و تربیت سوق داده شد.تدریجا افرادی که در این زمینه کار میکنند تشخیص دادند که به جای استفاده از اصطلاحات پزشکی نیاز به تعاریفی است که با آموزش و پرورش در ارتباط باشد. در سال 1964 بتمن باارائه ی تعریف خود در این زمینه بعد تازه ای به رشته اختلالات یادگیری بخشید. او میگوید:"از نظر آموزشی کودکانی دارای نارسایی های یادگیری هستند که تفاوت فاحشی بین  توانایی هوش بالقوه ی آنان و عملکردشان در ارتباط با فرآیند یادگیری وجود دارد . وجود این تفاوت ممکن است همراه با اشکال در سیستم اعصاب مرکزی باشد. اما این تفاوت ناشی از عقب افتادگی ذهنی،محرومیت های فرهنگی و آموزشی ، اشکالات شدید هیجانی یا نقص در حواس مختلف نیست ." مشکل عمده در این تعریف تعیین توانایی هوشی بالقوه کودک است ، زیرا توانایی کودک معمولا از طریق آزمون های هوشی به دست می آید و عملکرد او در این آزمون ها ممکن است تحت تاثیر انگیزش های کودک و سایر عوامل ناخواسته خارجی قرار گیرد.4-      دوره قانون عمومی 142-94 :در واقع دوره دخالت رسمی وزارت آموزش و پرورش آمریکا در امر اختلالاتیادگیری ،تخصیص بودجه های تحقیقاتی و درمانی به این مشکل است ،  در عین حال تلاش برای ارائه یک تعریف رسمی و مورد قبول همگان را در بر میگیرد. به دنبال آن تعاریف متعددی از سوی سازمان ها نهادها و گروه های مختلف پیشنهاد می شود که از آن جمله میتوان از تعریف آیین نامه فدرال در سال 1977 نام برد که به این صورت بیان شده: "اختلال یادگیری خاص به معنی اختلالی است دریک یا بیش از یک فرآیند روانشناختی پایه که در فهم یا کار برد زبان گفتاری یا نوشتاری دست اندر کار است که ممکن است خود را به صورت توانایی ناقص در گوش دادن ، فکر کردن،حرف زدن ،خواندن نوشتن، هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی نشان دهد.این اصطلاح شامل شرایطی از قبیل نقص های ادراکی ،آسیب مغزی ،آسیب های کار کرد جزئی مغز ، نا رسا خوانی و زبان پریشی تحولی می شود . اما کودکانی راکه مشکلات یاد گیری آنان در نتیجه نقص های بینایی،شنوایی یا حرکتی بوده یا بر اثر عقب ماندگی ذهنی یا پریشانی های هیجانی یا محرومیت های محیطی فرهنگی یا اقتصادی ایجاد شده باشد شامل نمی شود."رهبران انجمن کودکان دارای اختلالات یادگیری تعریف خود را به این صورت ارائه می کنند :"اختلالات یادگیری خاص یک حالت مزمن دارای ریشه های عصب شناختی ست که به صورتی انتخابی در رشد، یکپارچه سازی و به ظهور رساندن توانایی های کلامی یا غیر کلامی اخلال می کند و به صورت یک وضعیت معلول کننده مشخص وجود دارد و از نظر تظاهر و از لحاظ میزان شدت متغیر است. در سر تاسرزندگی،این وضعیت میتواند عزت نفس، تحصیلات ،شغل و حرفه،اجتماعی شدن و فعالیت های روزانه را تحت تاثیر قرار دهد."این تعریف با تعریف آیین نامه فدرال1977 در چند زمینه تفاوت دارد: اولا در ماهیت مادام العمر بودن یک اختلال یادگیری تاکید میکند و ثانیا با تاکید بر اجتماعی شدن و عزت نفس ،اختلال یادگیری را به زمینه ای فراتر از حیطه ی تحصیلی کشانده است . ویژگی های کودکان با نارسایی های یادگیری:از تعاریف مختلفی که متخصصین در این زمینه ارائه داده اند می توان ویژگی هایی به خلاصه ی زیر برای این کودکان برشمرد :1-           این کودکان دارای بهره ی هوشی تقریبا متوسط یا بالاترند.2-           این کودکان از نظر حواس مختلف(بینایی –شنوایی و ...)سالمند.3-           این کودکان از امکانات محیطی و آموزشی نسبتا مناسبی برخوردارند.4-           این کودکان دارای نابهنجاری های شدید رفتاری نیستند.5-           پیشرفت آموزشی این کودکان به طور قابل ملاحظه ای کم تر از بهره ی هوشی ،سن و امکانات آموزشی که ازآن برخوردارند است.عللی را که برای شکست این کودکان در امر یادگیری شایسته ی ذکر است چنین می توان خلاصه کرد:الف- فقدان انگیزش کافی.ب- فقدان توجه و دقت لازم.ج-دقت بیش از اندازه به جزئیات.د- فقدان هماهنگی لازم در حرکات.ه-مشکلات آموزشیچون این کودکان با برخورداری از هوش عادی ممکن است در یک یا چند زمینه یادگیری مانند: خواندن،نوشتن،هجی کردن،حساب کردن ،توجه کردن و... دچار مشکل شدید باشند برای کمک به آنان باید از روش های آموزشی خاصی استفاده کرد. باید در نظر داشت که در بین گروه های مختلف کودکان استثنایی مانند نابینایان ،ناشنوایان،عقب ماندگان ذهنی و مانند آن نیز کودکان با اختلالات یادگیری وجود دارند.دیدگاه گستره ی زندگی درباره اختلالات یادگیری:طبق این دید گاه که پایه گذار آن اریک اریکسون 1959 است ویژگی های اختلالات یادگیری  بایستی در زمینه سنی فرد مورد نظرقرار گیرد بااین دیدگاه بین اختلالات یادگیری در سنین مختلف تفاوتهایی وجود دارد که می توان به شرح زیر طبقه بندی کرد :1-           پیش دبستانی تا کلاس اول:اختلالات مربوط به این دوره میتواند در این زمینه ها باشد:رسیدن به رشد اساسی(راه رفتن)- زبان در یافتی –زبان بیانی-ادراک دیداری –ادراک شنیداری-دامنه توجه محدود- بیش فعالی-خودگردانی-مهارت های اجتماعی –شکل گیری مفاهیم-آمادگی مهارت های تحصیلی –استدلال کردن-رشد حرکتی2-کلاس دوم تا اول راهنمایی:اختلالات مربوط به این دوره میتواند در این زمینه ها باشد: مهارت های خواندن-مهارتهای حساب- بیان نوشتاری-بیان کلامی- زبان در یافتی– بیش فعالی-  اجتماعی هیجانی- استدلال 3- کلاس دوم راهنمایی تا پایان دوره دبیرستان و بزرگسالان:اختلالات مربوط به این دوره میتواند در این زمینه ها باشد: مهارت های خواندن-مهارتهای حساب- بیان نوشتاری-بیان کلامی- مهارت های گوش دادن- فراشناخت- نارسایی های اجتماعی  هیجانی  بنابراین باید بین اختلالات یادگیری در سنین مختلف تفاوت هایی قائل شد مثلا در دوره پیش دبستانی اختلالات زبان و گفتار، در دوره دبستان مشکلات درسی خاص، دردوره ی دبیرستان اختلالات ناشی از بلوغ –  نارسایی در مهارت های اجتماعی و رسیدن به فلات یادگیری، و در بزرگسالان مسائل سازگاری اجتماعی بیشتر مورد توجه است.
[ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

متاهل هستم . سرگروه و مدرس آموزش و پرورش و دارنده مجوز خدمات کلینیکی به شماره 13103 از سازمان بهزیستی .................................................. مجری و مدرس دوره های متعددی چون کارگاه های آموزشی ازدواج ، روابط زوجین ، مهارتهای زندگی ، PME ، درگیری های زوجین ،‌پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، پیشگری از مواد مخدر ، بهداشت روان ،مهارتهای شغلی و حرفه ای ، آزمون های روانشناختی و . . . ! ................................................ همکاری های گوناگون با بهزیستی ، شبکه بهداشت و درمان ، دانشگاه ، آموزش و پرورش ، اداره زندان ها ، نیروی انتظامی ، موسسات NGO ،‌گروه های NA و . . . ! ................................................. عاشق مشاورم و اعتقاد دارم روزی مشاور عضوی از خانواده همه انسانها خواهد شد. شما می توانید ذهنیت های خود را توسط ابزار ارتباط با ما به صورت خصوصی ارسال نمائید
امکانات وب
تماس با ما
ایران رمان