گپ های مشاوره ای
یادمان باشد مشاوره در درجه اول فرایندی پیشگیرانه است و بعد درمان پس سعی کنیم از بروز مسئله جلوگیری کنیم. به ما اعتماد کنید 
گالری تصاویر


آیا افسردگی راه حلی دارد؟درست است که مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر میزان رشد و یا کاهش افسردگی و خودکشی در یک جامعه اثرات مستقیم دارند، اما ما در این نوشته به بعد و جنبه دیگری از این مشکل می پردازیم. چگونه یک انسان از نظر روانی چنان قوی گردد که در مقابل همه این فشارها مقاومت کند و به زندگی شاد و با نشاط خویش ادامه دهد و آرامش خود را در زیر تمامی ضربات گاهی کشنده حفظ کند؟
در آغاز به مقدمه کتاب صدای سایش بال ها نوشته علی اکبر نیکوصفت می پردازیم. این مقدمه خیلی خلاصه و سریع اهمیت افکار و اعمال انسان را به وجود آمدن ناآرامی ها یا آرامش روحی نشان می دهد.
چهار ماه رنج و سرانجام تولد! خدایا چرا چنین سخت و دردآلود؟ هر شب لولیدن در تختخوابی که میخ های دراز و باریکش در جای جای تنت نشانی برای آینده بر جای می گذاشت، آینده ای که بدون این جای میخ ها تاریکی عظیمی را در خود نهان داشت. چگونه می توان پی برد که راه را گم کرده ای که در کهکشان خالی به دنبال هیچ پرپر می زنی، از سیاهی می ترسی اما تمام روحت را سیاهی فرا گرفته و مانند پرنده ای که چشمانش را در آورده باشند هر چه بیشتر بال و پر می زنی طعم مرگ را در زیر دندان هایت بهتر حس می کنی.
از تاریکی می ترسی اما در چاه وجودت هر لحظه بیشتر فرو می روی. فریاد می کشی، ناله می کنی، اما دیگران کاری از دستشان ساخته نیست. تازه وقتی از روی نزار و تعداد قرص هایت به وجود چاه پی می برند و تو را در حال دست و پا زدن می بینند، طناب را نمی شناسند، همه بر و بر به هم نگاه می کنند، گیجی زجرآوری همه را در برمی گیرد. راه چیست؟ چاه چیست؟ طناب کدام است؟عده ای فریاد می کنند، خب زنی به کلبه سردت بیاور، شوهر کن، بچه چاره همه دردهاست، شغلت را عوض کن، خانه ات بوی کهنگی گرفته خراب کن و دوباره بساز، شاید بوی تعفن از مبل ها برمی خیزد از پنجره بیرونشان بریز، در زیر خاک دفنشان کن. چگونه بگویی که این روحت است که دارد می گندد، چون به جای عشق کینه! به جای محبت سکه! به جای نوازش، زهر در دل مردمان نهاده ای یا اصلاً سر در لاک خود فرو برده ای و می گویی مگر من پیامبرم!
ورزش نمی کنی چون وقت نمی کنی، شکمت مرتب جلوتر می آید و اندام هایت شکل طبیعی شان را کم کم از دست می دهند، اما تو حوصله نداری. حرکت دائمی به سوی کمال، اصل آفرینش را می سازد ولی تو را به یاد خستگی می اندازد. هرچه می گویند «دویدن! گام هایی به سوی خستگی نیست، طراوت آینده را بشارت می دهد» به گوش تو نمی رود.
فکر تغییر، عرق سردی بر تنت می نشاند. می ترسی که گرگ های دیگر پاره پاره ات کنند، فکر نمی کنی که بین گرگ بودن و گوسفند شدن، ممکن است که راه سومی هم باشد، مثلاً انسان شدن! همه فکر و ذکرت دنبال راحتی است، نمی دانی که راحتی مانند کرمی، درخت وجودت را از درون می پوساند.
خودخواهی با تبر به جان درخت وجودت افتاده و بوی تعفن و میخ ها در رختخوابت نمی گذارند که بخوابی. بدون بوی تعفن! بدون درد میخ! باید ایمان بیاوری که خدا نیست؛ که هر کی هر کی است و هر کس فقط باید خر خودش را براند. خوشبختانه خدا هست و بوی تعفن و میخ هم! و متأسفانه خر تو لنگ.
قبل از هر چیز باید به یک سؤال مهم که پایه و اساس آفرینش است جواب گوییم. چرا خلق شده ایم و اینجا به چه کار آمده ایم. جوابی که ما به این سؤال می دهیم این است که آمده ایم که لذت ببریم، لذتی خالص و بی نهایت و هر عاملی که باعث افزایش لذت ما می شود باید مورد توجه قرار گیرد ولی دو شرط دارد یکی اینکه این لذت دراز مدت و دائمی باشد، دیگر اینکه به جسم و روح ما آسیب نزند.
برای یافتن این لذت دائمی انسان ها به همه جا سر زده اند خانه های قمار، مشروب، مواد مخدر، فحشاء، فیلم های ترسناک یا جنسی، موزیکی که به جای اینکه روح را نوازش کند آن را می خراشد. ما در این نوشته نشانی و آدرس پنج جای دیگر را می دهیم که در آنها می توان لذت دائم یافت بی آنکه روح و جسم آسیب ببیند. پنج عاملی که فکر را منظم می کنند تا اعمال منظم و زیبایی داشته باشیم و هیچ چیز این جهان را بیهوده نبینیم.
۱- کار با فقرا و نیازمندان و تنهایان که شامل همه کسانی می شود که فقر یا تنهایی شان باعث می شود که از زندگی لذت نبرند. ما قبل از اینکه برای این افراد پول ببریم در درجه اول برایشان فرهنگ می بریم؛ فرهنگی که به آنها طرز درست زیستن را آموزش می دهد (یعنی اینکه به آنها ماهی نمی دهیم بلکه ماهیگیری یادشان می دهیم.) به ایشان می گوییم که شادی های ما در هم گره خورده است یعنی تا شادی به دیگران نبخشی نمی توانی خودت شاد باشی و در این راه نباید از هیچ کس پاداش و یا تشکر انتظار داشته باشی، به جز از خدای متعالی که پاداش را به صورت آرامش، خوشرویی و نشاط به ما می بخشد و این عمل را براساس یک سری قوانین که ما آنها را «قوانین حاکم بر پدیده های مادی» می نامیم، انجام می دهد.
این قوانین می گویند که اگر بدی به کسی کردی، حالت بد می شود و اگر خوبی به کسی کردی حالت روحی ات خوب می شود و هر چه مقدار انرژی و وقتی که در خدمت شادی دیگران می گذاری بیشتر باشد به همان نسبت شادتر زندگی خواهی کرد تا جایی که راه رفتن تو به دویدن و دویدن تو به پرواز تبدیل می شود و روحت را از زمین بلند می کند و تازه می فهمی که لذت بردن یعنی چه و زمانی که این لذت را چشیدی، دیگر هیچ لذت دیگری ارضایت نمی کند. دوست داری هر روز ۲۴۰ ساعت باشد و تو هر چه بیشتر در این لذت ها غوطه بخوری. اضطراب ها و ناامیدی ها و ترشرویی ها تو را برای همیشه ترک می کنند و تازه می شوی نماینده خدا بر زمین؛ موجود پرعظمتی که می تواند کوه ها را جابه جا کند و کلمات «غیرممکن» و «نمی شود» را نمی شناسد.
برنامه ریزی بسیار دقیق، نظم پایدار، پشتکار بی نهایت و ایمان به آینده و آرامش بیشتر هر روز موتور او راقوی تر و پرقدرت تر می سازد و دیگر کلماتی مانند افسردگی یا خودکشی به نظرش کلماتی کاملاً مسخره می آیند. خدمت به دیگران آن هم نه در حرف بلکه در عمل، مهم ترین عامل شادی زایی در انسان هاست و فرار از آن غیرممکن است.
آنهایی که با فانوسی، در شب سیاه مردم رنج دیده و تنهای اطرافشان، به تنهایی برای کشف گنج خوشبختی به راه می افتند، از این غافلند که توفان فانوسشان را خاموش می کند و در دهلیزهای وحشت انگیز درون، سال ها برای یافتن راه گریز سرگردان خواهند ماند و به جای گنج خوشبختی، رنج بدبختی را خواهند یافت. لحظاتی هر چند کوتاه با کمک مشروب و مواد مخدر از چنگال این رنج خواهند گریخت، اما موج های عظیم عذاب با شدت هر چه بیشتر باز می گردند تا بر سرشان دوباره فرود آیند و تا غرقشان نکنند، رهایشان نخواهند ساخت. تنها راه نجات، نقب زدن در چاه خودخواهی وجودمان و رسیدن به ارزش های انسانی است. رفتن به میان مردم رنجیده ای که برای نشنیدن فریادهایشان، سالهاست پنبه در گوش داریم و هر چه پنبه ضخیم تر، عذاب عظیم تر. (نقل از مقاله افسردگی نوشته نگارنده)
۲- ورزش: ورزش یعنی حرکت، یعنی هر عملی که جسم ما را به حرکت در می آورد. از خانه تمیز کردن و ظرف شستن شروع می شود تا دویدن در بازی های المپیک. ورزش، نان شب است؛ نمی توان از فرداشروع کرد. با کمی پیاده روی با کمی حرکت های ورزشی شروع می شود و کم کم یک انسان قوی می سازد که سرماخوردگی چچنی و افغانی را نمی شناسد، اصلاً میانه اش با دارو مصرف کردن به هم می خورد. احساس نشاط و سرزندگی دارد و می داند هرچه بیشتر عرقش در بیاید، امکان اینکه روزی از یک بیمارستان سر در بیاورد کمتر می شود. قلبش عالی کار می کند، غذاهای کم کلسترول و زیاد کلسترول را نمی شناسد و هر چه دلش می خواهد می خورد و همه را در ورزش می سوزاند. رژیم های غذایی و قرص کاهش وزن برایش واقعی نیستند. می داند که «دویدن، گام هایی به سوی خستگی نیست؛ طراوت آینده را بشارت می دهد.» ضمن اینکه خوب می داند که غیر از کمک به سلامتی، ورزش به آرامش روحی و به وجود آوردن روحیه شادتر در شخص کمک می کند. دلش نمی خواهد قهرمان شود می داند که عرق ریختن و سعی کردن، خودش پیروزی است و تابلو نتایج زیاد در بندش نمی کند.
اگر کسی دو عمل بالا را انجام دهد، زندگی شاد و پر نشاطی خواهد داشت اما اگر این شخص به خدا هم اعتقاد داشت، سه عامل انرژی زای دیگر وارد داستان می شوند.
۱- خواندن قرآن و در درجه بعد کتاب های آسمانی دیگر به زبان فارسی سلیس. اولاً خود قرآن خواندن به ما آرامش روحی شدیدی می بخشد. کلمات قرآن در خودشان انرژی مدفون شده دارند که هنگامی که آنها را می خوانیم، آزاد می شوند و به ما انرژی و آرامش می بخشند این را باید خود امتحان کنید. ثانیاً خواندن قرآن به ما یک سیستم ارزشی می بخشد. سیستم ارزشی که از طریق آن می توانید بدی ها و خوبی ها را بشناسیم بی آنکه بهای سنگین تجربه کردن آنها را در زندگی بپردازیم. مثلاً وقتی می گوید قمار نکنید، می توان قمار کرد و نتایج منفی آن را بر روح و جسم دید، اما قمار اعتیادآور است و کنار گذاشتن آن، کار ساده ای نیست. همین موضوع در مورد سیگار، مشروب، تریاک و دیگر مواد مخدر صدق می کند و حتی دروغگویی و زنا از این قاعده مستثنی نیستند. خواندن قرآن به ما وفای به عهد، تواضع، محبت به دیگران و غیره می آموزد و خلاصه بگوییم که قرآن آدرس رفتن به بهشت درونمان است. بدون این آدرس گم می شویم و احتمال اینکه از جهنم درونمان سر در بیاوریم، بسیار است. قرآن را به مانند قوی ترین قرص آرامش بخش وارد زندگی مان کنیم.
۲- نماز: نماز یعنی گفت وگوی عاشقانه و محبت آمیز بین دو دوست، دو دوستی که یکدیگر را خوب می فهمند و از گفت وگوی با یکدیگر بی نهایت لذت می برند. جهان بر پایه دوستی ها آفریده شده است و نماز یعنی احترام و تلاش برای حفظ این دوستی و لذت بی نهایتی که در درونش مدفون است. هر وقت احساس تنهایی می کنی، هر وقت دردمندی، هر وقت ناامیدی، رنج هایت را با دوستت در میان بگذار، او می شنود و جواب می دهد. این مسئله می تواند آنقدر لذت بخش بشود که نماز خواندن را به خوابیدن ترجیح دهی. نماز پلکانی است که تو را به بهشت درونت رهنمون می شود. از پله ها بالا برو، خدا آن بالا منتظر توست و خدا یعنی شادی، یعنی لذت، یعنی آرامش.
۳- روزه: روزه، دو کار مهم انجام می دهد؛ اول اینکه اعتماد به نفس شخص را بالا می برد یعنی انسان می فهمد که با حیوان فرق دارد و می تواند غرایز خودش را کنترل کند. تشنه است اما نمی نوشد، گرسنه است اما نمی خورد. یعنی اگر روزی فقیر بودی و به تو رشوه پیشنهاد شد، می توانی نگیری. روزه، یعنی تمرین باور کردن توانایی های شخص.
دوم؛ روزه گرفتن ما را آماده می کند که ماه رمضان را به عنوان الگویی برای تمامی ماه های سال بپذیریم و مانند آن رفتار کنیم. یعنی شب زود بخوابیم که این یکی از سخت ترین کارهای دنیاست و صبح زود از خواب بلند شویم و بعد از خوردن یک صبحانه کامل که نامش سحری است، برویم دنبال کار و زندگی و ناهار هم چندان لازم نیست؛ مخصوصاً برای کسانی که پشت میز نشینند و سرانجام در هنگام غروب آفتاب یک وعده غذایی دیگر، این می شود برنامه همه سال نه فقط ماه رمضان.آخرین نکته مسئله ازدواج جوانان است که شاید به بحث ما زیاد مرتبط نباشد ولی یکی از عوامل مهم افسردگی یا شادی در جوانان می باشد.
●اول ببینیم ازدواج چیست؟
ازدواج یعنی به وجود آوردن و تداوم یک دوستی. این دوستی می توانست بین دو خانم یا دو آقا باشد و در ازدواج، یک خانم و یک آقاست. در زندگی دو دوست توقعات بالا نیست ولی در زندگی زناشویی معلوم نیست چرا این همه توقعات بالا می رود. چه کسی باید ظرف ها را بشوید؟ آن کسی که وقت آزاد بیشتری دارد. باید تقسیم کار کرد و توقعات بیجا این امکان را نمی دهد. جوانان در هنگام ازدواج کاملاً گیج هستند. نمی دانند که چه عواملی را باید مهم در نظر بگیرند، ماشین، خانه، کار و غیره خیلی مورد توجهند، اما این سه نکته که در اینجا می آوریم در این ارزیابی از داماد یا عروس آینده جایشان خالی است.
۱- عشق: عشق یعنی جست وجوی مداوم معشوق و وقتی که معشوق نیست، احساس کمبود و دلتنگ شدن داریم. این یک احساس زیباست اما این احساس نابیناست و این نابینایی می تواند بسیار مخرب باشد. باید به عشق وقت داد تا بینا شود، در آغاز یک آینه کدر است که نمی شود شکل ها را خوب در آن دید ولی کم کم واضح می شود و می فهمی که طرف مقابلت برای تو ساخته شده و یا اینکه دارد تو را به سوی یک جهنم واقعی می برد.
۲- ارتباط روحی: ارتباط روحی یعنی توانایی درک و فهمیدن حرف های یکدیگر و لذت بردن از این گفت وگوها، نه اعصاب یکدیگر را خرد کردن. یعنی آنقدر گفت وگوها لذت بخش است که گذر زمان را حس نمی کنی و دوست داری بعد از کار هرچه زودتر به خانه برسی تا لذت گفت وگو را دوباره و هزار باره تجربه کنی. زوجی که زود به زود سر هر چیزی دعوایشان می شود دارند وقت یکدیگر را تلف می کنند؛ خانواده خوشبخت هرگز آنجا پا نخواهد گرفت.
۳- سیستم ارزشی: سیستم ارزشی همان طور که در بخش قرآن خواندن ، اشاره کردیم بایدها و نبایدها را به خوبی بیان می کند و زن و شوهر قبل از ازدواج باید ببینند که تا چه حد سیستم ارزشی مشابه دارند. مثلاً زن یا شوهری که مرتب دروغ می گوید هرگز نمی تواند با یک آدم راستگو زیر یک سقف زندگی کند. در یک شرکت تعاونی برای خرید خانه ثبت نام کرده اند و مسئول شرکت می گوید که اگر مثلاً ۵۰۰هزار تومان رشوه به من بدهید می آورمتان بالای لیست و دو ماه دیگر صاحب خانه می شوید و اگر نپردازید می روید ته لیست و تا سه سال دیگر هم نوبتتان نمی رسد. تصمیمی که در اینجا می گیریم که رشوه را بپردازیم و در فساد جامعه مان شریک شویم و یا اینکه به ته لیست برویم و سه سال منتظر شویم، یک تصمیم ارزشی است و زن و شوهر باید جهان را تقریباً از یک دریچه ببینند و الا اگر یکی راضی به پرداخت رشوه باشد و دیگری نه، مرتب با هم اختلاف خواهند داشت.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

متاهل هستم . سرگروه و مدرس آموزش و پرورش و دارنده مجوز خدمات کلینیکی به شماره 13103 از سازمان بهزیستی .................................................. مجری و مدرس دوره های متعددی چون کارگاه های آموزشی ازدواج ، روابط زوجین ، مهارتهای زندگی ، PME ، درگیری های زوجین ،‌پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، پیشگری از مواد مخدر ، بهداشت روان ،مهارتهای شغلی و حرفه ای ، آزمون های روانشناختی و . . . ! ................................................ همکاری های گوناگون با بهزیستی ، شبکه بهداشت و درمان ، دانشگاه ، آموزش و پرورش ، اداره زندان ها ، نیروی انتظامی ، موسسات NGO ،‌گروه های NA و . . . ! ................................................. عاشق مشاورم و اعتقاد دارم روزی مشاور عضوی از خانواده همه انسانها خواهد شد. شما می توانید ذهنیت های خود را توسط ابزار ارتباط با ما به صورت خصوصی ارسال نمائید
امکانات وب
تماس با ما
ایران رمان