گپ های مشاوره ای
یادمان باشد مشاوره در درجه اول فرایندی پیشگیرانه است و بعد درمان پس سعی کنیم از بروز مسئله جلوگیری کنیم. به ما اعتماد کنید 
گالری تصاویر

افسردگی نوجوانان را با نشانه‌های بلوغ اشتباه نگیرید، روان‌پزشکان به پدر و مادرهای جوان هشدار می‌دهند.
پزشکان دانشگاه آکسفورد به تازگی دریافته‌اند پسرانی که پدرانشان افسرده هستند، دو برابر بیش از دختران دارای پدر افسرده، دچار اختلالات رفتاری و احساسی در دوران پیش از مدرسه می شوند. محققان می‌گویند افسردگی مادر در زمان کودکی فرزندش، روی رفتارهای اجتماعی زمان بزرگسالی وی تاثیر دارد اما در مورد پدران، نتایج تغییر روحیه آنها به سرعت روی کودکان مشخص می‌شود و رشد روانی آنها را دچار اختلال می‌کند. به همین جهت، این محققان به تمام والدین جوان توصیه می‌کنند که: در صورتی که برای بار اول، صاحب فرزند می‌شوید، حتما از مشاوران خانواده جهت تثبیت روحی خود کمک بخواهید.
دکتر مهدی تهرانی‌ ‌دوست، روانپزشک کودکان و رئیس بیمارستان روزبه نیز، در خصوص افسردگی کودکان و نوجوانان می‌گوید: افسردگی در سنین پایین، علائم افسردگی در بزرگسالان را ندارد و به همین دلیل‌ ‌است که توجه کمتری به آن می‌شود. در واقع، شناخت این بیماری در کودکان، آسان نیست. یک بالغ افسرده،‌‌ ‌افسردگی و غمگینی‌اش را نشان می‌دهد اما در یک کودک افسرده، تظاهر افسردگی ممکن است به‌ ‌صورت عصبانیت، تحریک‌پذیری و گاهی پرخاشگری باشد. به همین دلیل، گاهی شناسایی نمی‌شود و یا با علائم دوره بلوغ اشتباه گرفته می‌شود. در کنار آن، علائم دیگری از‌‌ ‌قبیل تغییر در ارتباطات اجتماعی کودک و نوجوان پیش می‌آید بدین معنا که، نوجوان‌ ‌بیشتر گوشه‌گیر است و ارتباطش با افراد خانواده و دوستان کم می‌شود و یا این که دچار‌ ‌افت تحصیلی می‌شود. تغییرات در خواب هم از جمله مشکلات کودک و نوجوان افسرده است‌ ‌بدین معنا که در بزرگسالان مشکل کم‌خوابی و در کودکان و نوجوانان مشکل پرخوابی‌ ‌ایجاد می‌شود. کودکان افسرده به بیدار بودن رغبتی نشان نمی‌دهند و تا نیمه‌های روز‌‌ ‌در خواب هستند. دکتر تهرانی دوست معتقد است: <نوجوانان افسرده، خانواده را تحمل نمی‌کنند‌‌ ‌و ممکن است رفتارهای خلاف اجتماعی و خلاف شا‡ن خانواده انجام دهند. سوءمصرف مواد، ‌درگیری‌های قانونی، رفتارهای مهار گسیخته جنسی، فرار از خانه و کشیدن سیگار در سنین‌ ‌پایین از جمله کارهائی است که ممکن است نوجوان افسرده انجام بدهد.> او ادامه می‌دهد که: به تازگی‌‌ ‌در کودکان ۱۰ تا ۱۵ سال، مشکل اختلال خُلقی دو قطبی تشخیص داده شده است، بدین صورت که کودک‌ ‌ممکن است گاهی بیش از حد شاد و گاهی بیش از حد غمگین باشد. این بیماری‌ ‌از اختلال‌های نسبتاً شایع در سن نوجوانی و پیش از نوجوانی است. در این‌‌ ‌بیماری حتی ممکن است که شادی و افسردگی مخلوط با هم باشد و باعث شود که تشخیص با‌ ‌مشکل روبرو شود. این بیماری در ابتدا ممکن است با افسردگی شروع شود و بعد به صورت‌‌ ‌اختلال دو قطبی خود را نشان دهد.‌‌ ‌تحریک‌پذیری فرد در اختلال دو‌ ‌قطبی بسیار بیشتر از حالت افسردگی ساده است و پرخاشگری‌هایش نیز شدید‌تر است. در‌‌ ‌اختلال دو قطبی ممکن است کودک در خانه بسیار غمگین و افسرده باشد اما در بیرون از‌ ‌خانه بسیار شاد نشان دهد. هنگامی که پرخاشگری زیاد و خُلق متغیر در کودک وجود‌ ‌داشته باشد باید احتمال بروز اختلال دو قطبی را در کودک بدهیم.
دکتر تهرانی دوست‌ ‌به خانواده‌ها هشدار می‌دهد که مبادا این تغییرات خُلقی را با تغییرات طبیعی دوران بلوغ اشتباه بگیرند. او در خصوص نقش خانواده‌ها در درمان این بیماری می‌گوید: باید به‌ ‌خانواده‌ها آموزش داد تا با این کودکان چگونه رفتار کنند تا استرس کمتری به آنها‌ ‌وارد شود.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


افسردگی دختران و راه های درمان آنبهار... زندگی ... رویش! جذابیت این کلمه ها را باور نکنید! وقتی صبح، صبح یک روز بهاری در گوشه یک بیمارستان روانی باشد، «زندگی» و «رویش» حسرتی می شوند، تمام ناشدنی! بهار می آید؛ اما تنها تا پشت پنجره بیمارستان... این طرف، دخترک نگاهش را دوخته به درختان پر از جوانه خیابان.. به آدمهای پیاده رو، که می آیند و می روند... سبز شدن دوباره زمین، دل همه را می لرزاند، اما دخترک انگار دیگر دلی ندارد برای لرزیدن!
مادرش می گوید: «لعنت به مهر... لعنت به روزهای اول دانشگاه!» و لعنت را آنقدر غلیظ تلفظ می کند که انگار همه چیز زیر سرماه مهر است و سال تحصیلی جدید! اما دنبال مقصر نگردید... هیچ کس چیزی نمی داند... دختر حرف نمی زند... غذا نمی خورد... راه نمی رود. چند ماه است که فقط یک گوشه می نشیند و زل می زند به روبه رو! حتی اگر آن رو به رو، «تو» نشسته باشی، باز هم، نگاهش روی صورت تو نمی نشیند... روی چشمهای تو زوم نمی کند. انگار مسخ شده، عبور می کند از تو... زن دوباره به حرف می آید: «اگر به حال خودش بگذاریم، نه غذا می خورد و نه حتی نفس می کشد...». صدایش گرفته و خش دار است ، وقتی می گوید: «این آخری عذابش از همه بیشتر است... فقط نشسته ایم در انتظار یک چیزی مثل معجزه... اتفاقی که بهبودی اش را سریعتر کند!»
از لحاظ پزشکی، بیماری دختر، یک نوع خاص از افسردگی است؛ همین و نه بیشتر! اما زن از بیماری دخترش می ترسد... مثل همه فامیل! می گوید: «باور می کنید حتی خواهرم هم از بیماری دخترم خبر ندارد... می ترسیم وقتی که خوب بشود، انگ دیوانگی رویش بماند...» زن حرف می زند و دختر، بی تفاوت روی تخت، نشسته است... حوصله مان را ندارد... این را از چشم هایش می شود فهمید... مادرش می گوید: «اوایل مضطرب بود... وسواس داشت... یک روز یا چند ساعت شاد شاد بود... منبع انرژی مثبت... باور می کنید؟!» و دخترک حتی حوصله مادرش را هم ندارد!
«افسردگی» یکی از شایع ترین بیماری های عصر ماست که آن را به سرماخوردگی روانی هم تشبیه کرده اند و همچنان که زمان شیوع سرماخوردگی تمام اقشار جامعه، در هر سن و سال و هر موقعیتی ، در معرض مبتلا شدن به آن قرار دارند، افسردگی نیز، بیماری است که هر فرد را تهدید می کند!
عوامل متعددی در ابتلاء افراد به بیماری های روانی دخیل هستند. مکانیسم های پیچیده ای که تاکنون شناخته نشده اند. در این میان، روان شناسان، مراحل روانی، اجتماعی و عوامل زیستی بسیاری را در ابتلاء افراد مختلف به افسردگی موثر می دانند از این نظر ساختار ژنتیکی و یا زیستی برخی افراد به گونه ای است که در محیط های محرک بیماری و دارای عوامل اجتماعی و محیطی بالای بیماری زا، زمینه ساز گرایش آنها به سمت افسردگی است.
شواهد نشان می دهند که اختلال در ترکیبات شیمیایی مغز یک عامل مهم در اختلالات افسردگی به شمار می رود. به عنوان مثال افرادی که دچار بیماری افسردگی اساسی هستند، معمولاً در ترکیبات شیمیایی مغز آنها، یعنی انتقال دهنده های عصبی که باعث شادی، آرامش، غم و ... می شوند، بی نظمی پیدا می شود.
با تمام این تفاسیر، علل روان شناختی منجر به افسردگی، گروه وسیع تری را شامل می شوند. برخی کارشناسان بر این باورند که استرس و فشارهای عصبی ناخواسته، اولین محرک به سوی بیماری افسردگی است؛ رویدادهای بزرگ برنامه ریزی نشده ای که فرد ناگهان خود را در حصار آن زندانی می بیند! وقایعی مانند: مرگ یکی از اعضای خانواده، یک دوست یا یک همکار.
استرس های زندگی براساس شدت تاثیررا درجه بندی کرده است : این مقیاس، مرگ همسر را ۱۰۰، طلاق را ۷۵، بیماری شخصی را ۵۳، ازدواج را ۵۰، بارداری را ۳۵، تغییر مسوولیت کار را ۲۹، موفقیت چشمگیر را ۲۸، تغییر اوضاع زندگی را ۲۵، مشکل داشتن با کارفرما را ۲۲و تغییر فعالیت اجتماعی را ۱۸ ارزیابی کرده است.
دکتر شیما مجدفر، روانپزشک، در این زمینه می گوید: «یکی از دلایل عمده افسردگی در ارتباط مستقیم با زندگی خصوصی افراد قرار دارد. وقایعی که در زندگی آنها اتفاق می افتد و منجر به وجود آمدن احساس بی پناهی، ناامیدی و بی ارزشی در آنها می شود، این احساسات به مرور زمان به استرس تبدیل می شوند و در صورتی که فرد نتواند آنها را کنترل کند، مستعد افسردگی می شود. مساله دیگر، تنها شدن و از دست دادن یک شخص مهم در زندگی است؛ شخصی مثل پدر یا مادر. البته در اینجا تغییرات ناشی از این فقدان، اختلال را به وجود می آورد، تغییراتی مثل از دست دادن حمایت های روحی، تغییر در شیوه زندگی و موفقیت اجتماعی، اقتصادی و ...».
این روانپزشک در ادامه می گوید، «خطر ابتلا به افسردگی در افرادی که در خانواده آنها این بیماری دیده می شود نیز وجود دارد، چرا که آنها از نظر بیولوژیکی ممکن است این آسیب پذیری را به ارث برده باشند».
● افسردگی؛ بیماری قابل درمان
از نظر علم پزشکی «روان درمان» و «دارو درمانی؛ استفاده از داروها ضد افسردگی» از انواع متداول درمان بیماری افسردگی هستند، اولین قدم در این راه، معاینه توسط یک روانپزشک است.
دکتر فیروزه حناچی، متخصص دیگری است که معتقد است: «در بسیاری از موارد افسردگی غلط تشخیص داده می شود و بیمار گاهی باید به بیش از ۵ پزشک مراجعه کند تا بیماری اش تشخیص داده شود. گرچه بسیاری هم خودشان را بیمار تلقی نمی کنند و حالتهای عصبی خود را به ضعف های جسمی و روزمره ربط می دهند؛ در نتیجه برای درمان اقدامی نمی کنند!»
در هر حال، مهمترین عامل در طول درمان افسردگی، نوع و شدت این بیماری است. بررسی ها حاکی از این است که در بسیاری از آزمایش های بالینی ۵۰ تا ۶۰ درصد بیماران طی چهار تا شش هفته و گاهی دو تا چهار هفته به درمان پاسخ مثبت می دهند و درمان کامل از هفته های چهارم تا ششم صورت می پذیرد.
همچنین طول درمان افسردگی از طریق روان درمانی طولانی تر است؛ تا جایی که نشانه های بهبودی در هفته های ششم تا هفتم نمایان می شود و بیمار برای سلامت کامل به ۱۲هفته وقت نیاز دارد؛ در صورتی که روان درمانی موثر در واقع نشود، دارو درمانی شروع می شود. دکتر حناچی به علایم مختلف افسردگی اشاره کرده و می گوید: «کم خوابی، بدخوابی و یا حتی خواب های طولانی، غمگین، کاهش وزن در نتیجه کم اشتهایی و نخوردن غذا، عدم تمرکز فکری، احساس پوچی و ناامیدی و ... از علایم آشنای ابتلا به بیماری افسردگی هستند.»
اما متخصصان علم روان پزشکی، بستری کردن بیماران افسرده را تنها در چند حالت توصیه می کنند: زمانی که بیمار قصد خودکشی دارد، زمانی که چندان دلمرده شده است که میلی به غذا خوردن در او باقی نمانده و وقتی که بیمار نشانه هایی از روان پریشی با خود دارد و ... .
با این حال از متداول ترین درمان ها جهت بیماری افسردگی، دو روش دارو درمانی و روان درمانی هستند، که بیشترین نتیجه را نیز به همراه دارند.
در هر حال، ایسنا از نتایج جالب توجه تحقیق یک عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز در زمینه کاهش افسردگی در دختران جوان خبر می دهد:
مهوش نوربخش در پژوهش خود با عنوان «بررسی تاثیر فعالیت ها ی جسمانی بر میزان افسردگی دختران دانشجوی دانشگاه شهید چمران اهواز» آورده است: «اختلالات بهداشت روانی از قبیل افسردگی و اضطراب بر زندگی میلیون ها نفر از مردم جهان تاثیر گذاشته و با افزایش مرگ و میر و هزینه مراقبت های بهداشتی ارتباط مستقیم دارد، اگر چه به نظر می رسد که روش های درمانی متعددی از قبیل دارو درمانی و روان درمانی نیز در درمان اختلالات موثرند.
باید توجه داشت که فعالیت های جسمانی اثرات مثبتی بر بهداشت و سلامت جسمی و روانی افراد دارند. برخی محققان بر این باورند که فعالیت جسمانی وسیله مهمی در پیشگیری و درمان افسردگی است.»
براساس نتایج این تحقیق، پیشنهاد می شود که از فعالیت های جسمانی به عنوان وسیله ای موثر جهت کاهش میزان افسردگی دختران دانشجو استفاده شود. چرا که ورزش یا هر گونه فعالیت بدنی مشابه منجر به آزاد کردن ترکیبات شیمیایی مانند اندرفین در بدن می شوند که نشاط آور و آرامش بخش هستند.
دکتر حناچی در ادامه می گوید: «باید دقت کرد افرادی که زیر چتر حمایتی دوستان و افراد خانواده خود قرار دارند، گرایش کمتری به سمت افسردگی پیدا می کنند، در نتیجه دلسوزی و رفتار گرم و صمیمانه اطرافیان با اشخاص در معرض بیماری، به عاملی برای ایجاد انگیزه و امیدواری در آنها تبدیل می شود.»
ساعت روی دیوار، خیلی وقت است که شده است آینه دق! عقربه هایش تند و تند می چرخند. زمان را هر روز جلوتر می برند... اما دختر زمان را نمی فهمند... نمی شناسد... مثل همه روزهای قبل... امروز و دیروزش یکی است... مادرش می گوید: «دلم می خواهد زودتر خوب شود.» برای زن، حرف، حرف پایان بیماری است... و این دلتنگی پایان ندارد...
● چرا دختران بیشتر افسرده می شوند؟
در دوران کودکی میزان افسردگی بین دختران و پسران تفاوت چندانی ندارد. ولی در دوران نوجوانی و جوانی تعداد دختران افسرده به مراتب بیشتر از پسرهاست و مشابه الگوی افسردگی بزرگسالی است و تقریباً میزان آن دو به یک است که این را ناشی از تاثیر استرس و مکانیسم های سازگاری بدن انسان می دانند. این میزان در تمامی جوامع صرف نظر از سوابق قومی و نژادی و یا موقعیت های اقتصادی آنها یکسان است. دکتر مجدفر معتقد است: «قبل از بلوغ اختلاف قابل توجهی در میزان افسردگی بین دختران و پسران دیده نمی شود.
اما در سنین بین ۱۱ تا ۱۳سال میزان افسردگی در دختران افزایش می یابد و تا سن ۱۵ سالگی در دختران ۲ برابر پسران می شود. تا جایی که دختران به علت وضعیت اجتماعی خاصی که در این سنین در آن قرار می گیرند، نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر می شوند. برای مثال تحقیقات نشان می دهد. درحالی که بسیاری از پسران از تغییر اوضاع بدنی خود در سن بلوغ خرسند می شوند، دختران غالباً از تغییرات جدیدی که در بین آنها رخ می دهد دچار ناآرامی می شوند»
در هر حال، فشارهای دوران بلوغ شامل شکل گیری هویت جنسی، جدا شدن از الگو ها همراه با دیگر تغییرات هورمونی ذهنی و جسمی باعث تمایل به افسردگی می شود که در دختران بیشتر نمود افسردگی را به همراه دارد. حتی برخی کارشناسان معتقدند که تربیت سنتی دختران در رابطه با نقش جنسی و بلوغ می تواند موجب بروز این گونه خصوصیات شده و احتمالا عاملی در جهت افزایش ابتلاء دختران به افسردگی باشد.
در مراحل بالاتر، دختران جوان باز هم وقایع استرس زای بیشتری را نسبت به مردها تجربه می کنند. در بیشتر موارد آنها دارای درآمد کمتر، موقعیت شغلی پایینتر و کنترل کمتر بر سرنوشت خود هستند؛ برحسب مکانیزم های سازش، مردان جوان براحتی از مسائل چشم پوشی می کنند در حالی که دختران بیشتر به مساله می اندیشند

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


افسردگی‌ خفیف‌ (دیس‌تایمی‌)● شرح بیماری
افسردگی‌ خفیف‌ (دیس‌تایمی‌) عبارت‌ است‌ از افسردگی‌ مزمن‌ همراه‌ با علایمی‌ که‌ خفیف‌تر اما درازمدت‌تر از علایم‌ دوره‌های‌ شدید افسردگی‌ هستند. شروع‌ افسردگی‌ خفیف‌ معمولاً بی‌ سروصدا است‌ و بسیاری‌ از افراد متوجه‌ تغییر در زندگی‌ خود نمی‌شوند. علایم‌ ممکن‌ است‌ در دوران‌ کودکی‌ یا نوجوانی‌ آغاز شوند و تا سال‌ها یا شاید هم‌ ادامه‌ داشته‌ باشند.
● علایم‌ شایع‌
افسردگی‌ خفیف‌ این‌ طور تعریف‌ می‌شود: وجود چندین‌ مورد از علایم‌ زیر در اغلب‌ ساعات‌ روز و در اغلب‌ روزها به‌ مدت‌ دو سال‌ یا بیشتر (یک‌ سال‌ در کودکان‌ یا نوجوانان‌) به‌ طوری‌ که‌ فرد هیچگاه‌ بیش‌ از دو ماه‌ رها از این‌ علایم‌ نبوده‌ باشد:
▪ نداشتن‌ اشتها یا برعکس‌ پرخوری‌
▪ مشکلات‌ خواب‌ (خواب‌ زیاد یا کم‌)
▪ فقدان‌ انرژی‌؛ احساس‌ خستگی‌ در تمام‌ اوقات‌
▪ مشغولیت‌ ذهنی‌ زیاد درباره‌ احتمال‌ شکست‌ در کارها و بی‌کفایتی‌، و نیز داشتن‌ افکار منفی‌ (ناامیدی‌)
▪ احساس‌ تأسف‌ برای‌ خود؛ منفی‌ بافی‌
▪ نداشتن‌ بازده‌ کاری‌ مناسب‌ در خانه‌ و محل‌ کار
▪ مشکل‌ در تمرکز و تصمیم‌گیری‌
▪ نداشتن‌ علاقه‌ یا لذت‌ نبردن‌ از فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری های‌ لذت‌بخش‌ یا فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری های‌ اجتماعی‌
▪ تحریک‌ پذیری‌
▪ گریه‌ کردن‌ بدون‌ دلیل‌
▪ زیاد ایراد گرفتن‌ یا شکایت‌ کردن‌
▪ شکاک‌ بودن‌
● علل‌
احتمالاً در اثر ترکیب‌ عوامل‌ ژنتیکی‌، نحوه‌ بزرگ‌ شدن‌ و تربیت‌، و نیز عوامل‌ روانی‌ (مثل‌ از دست‌ دادن‌ شغل‌ یا طلاق‌) به‌ وجود می‌آید.
● عوامل تشدید کننده بیماری
▪ سابقه‌ خانوادگی‌ افسردگی‌
● پیشگیری‌
▪ راه‌ مشخصی‌ برای‌ پیشگیری‌ از آن‌ وجود ندارد. بهتر است‌ تغییرات‌ عمده‌ احتمالی‌ در زندگی‌ خود را پیش‌بینی‌ کنید و برای‌ آنها آمادگی‌ داشته‌ باشید.
● عواقب‌ مورد انتظار
▪ به‌ بیشتر کسانی‌ که‌ دچار افسردگی‌ خفیف‌ هستند می‌توان‌ با درمان‌ مناسب‌ کمک‌ کرد. امکان‌ دارد چندین‌ ماه‌ طول‌ بکشد تا علایم‌ رو به‌ بهبود بگذارند. گاهی‌ فرد تا زمانی‌ که‌ تحت‌ درمان‌ قرار می‌گیرد و احساس‌ خوبی‌ پیدا کند متوجه‌ نمی‌شود که‌ چقدر افسرده‌ بوده‌ است‌.
● عوارض‌ احتمالی‌
▪ بازگشت‌ افسردگی‌ و مزمن‌ شدن‌ آن‌؛ بروز دوره‌ شدید افسردگی‌
▪ سوء مصرف‌ الکل‌ یا وابستگی‌ به‌ آن‌
▪ سایر عوارض‌ به‌ وجود بیماری‌ زمینه‌ای‌ و نوع‌ آن‌ بستگی‌ دارند.
● اصول‌ کلی‌ درمان
▪ گرفتن‌ شرح‌ حال‌ و انجام‌ معاینه‌ بالینی‌ توسط‌ پزشک‌.
▪ بهترین‌ نتایج‌ با انجام‌ روان‌ درمانی‌ یا مشاوره‌ همراه‌ با دارودرمانی‌ حاصل‌ می‌شوند.
▪ چندین‌ تکنیک‌ روان‌ درمانی‌ در درمان‌ افسردگی‌ خفیف‌ مؤثر هستند:
▪ شناخت‌ یا رفتار درمانی‌ (هدف‌ آن‌ تغییر افکار منفی‌ به‌ افکار مثبت‌ است‌)؛
▪ درمان‌ روابط‌ بین‌ فردی‌ (هدف‌ آن‌ بهبود برقراری‌ روابط‌ با دیگران‌ است‌)؛
▪ تجزیه‌ و تحلیل‌ فرهنگی‌ (هدف‌ آن‌ تعیین‌ نقش‌ جامعه‌ در کم‌ شدن‌ عزت‌ نفس‌ و بروز احساس‌ بی‌عرضگی‌ و ناتوانی‌ در مقابله‌ با مشکلات‌، و نیز کمک‌ به‌ رفع‌ این‌ مشکل‌ است‌).
▪ مشاوره‌ شغلی‌ برای‌ بعضی‌ از این‌ افراد با این‌ هدف‌ که‌ مشخص‌ شود آیا کارشان‌ مطابق‌ با خصوصیات‌ روانی‌ و رفتاری‌ آنها است‌ یا خیر.
▪ پیوستن‌ به‌ گروه‌های‌ حمایتی‌.
ـ این‌ گروه‌ها به‌ بسیاری‌ از افراد کمک‌ می‌کنند که‌ در جمعی‌ که‌ همگی‌ مشکلات‌ کمابیش‌ مشابهی‌ دارند، مشکلات‌ خود را مطرح‌ کنند و در این‌ بین‌، بذر دوستی‌های‌ زیادی‌ نیز ریخته‌ خواهد شد.
▪ از نوشیدن‌ الکل‌ اجتناب‌ کنید. اگر برای‌ ترک‌ آن‌ نیاز به‌ کمک‌ دارید به‌ پزشک‌ خود مراجعه‌ نمایید یا با گروه‌های‌ حمایتی‌ مربوطه‌ تماس‌ حاصل‌ کنید.
▪ استرس‌ عاطفی‌ را در زندگی‌ خود کم‌ کنید. روش‌های‌ مقابله‌ با استرس‌ را یاد بگیرید.
● داروها
▪ پزشک‌ شما ممکن‌ است‌ داروهای‌ ضد افسردگی‌ تجویز کند. امکان‌ دارد مصرف‌ دارو تا چندین‌ ماه‌ یا گاهی‌ چندین‌ سال‌ ضرورت‌ داشته‌ باشد. توجه‌ داشته‌ باشید که‌ اگر یک‌ نوع‌ دارو مؤثر نبود، ممکن‌ است‌ داروهای‌ دیگری‌ وجود داشته‌ باشند که‌ تأثیر خوبی‌ بگذارند، بنابراین‌ به‌ هیچ‌ عنوان‌ ناامید نشوید.
● فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری
▪ محدودیتی‌ برای‌ آن‌ وجود ندارد. انجام‌ ورزش‌ منظم‌ توصیه‌ می‌شود.
● رژیم‌ غذایی‌
▪ یک‌ رژیم‌ غذایی‌ طبیعی‌ و متعادل‌ داشته‌ باشید تا وضعیت‌ سلامت‌ شما در بهترین‌ حالت‌ حفظ‌ شود.
● درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟
▪ اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده تان‌ علایم‌ افسردگی‌ خفیف‌ را دارید.
▪ اگر علایم‌ بدتر شوند یا علی‌رغم‌ درمان‌ رو به‌ بهبود نگذارند.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


افسردگی پس از وضع حمل«من وقت زیادی را به گریه کردن می گذرانم، نمی توانم خودم را جمع و جور کنم، لیست کارهایی که باید انجام دهم بیش از حد طولانی است. احساس می کنم به عنوان یک مادر کاملاً درمانده هستم. ذهن من چنان مغشوش است که احساس می کنم می خواهم به همه بپرم. من باید احساس شادی بکنم ولی به جای آن احساس بدبختی می کنم.»«بچه همین طور پشت سر هم گریه می کند و من نمی توانم او را آرام کنم. احساس درماندگی می کنم ولی خشمگین هم می شوم. بعد از آن احساس گناه عجیبی به من دست می دهد. اشکال از بچه نیست از من است.»
● افسردگی پس از وضع حمل چیست؟
افسردگی پس از وضع حمل نوعی از افسردگی است که پس از تولد نوزاد رخ می دهد.
نوع اول: شایع ترین نوع آن یک افسردگی ملایم است که اغلب به آن «حزن» می گویند و در ۵۰ درصد زنان اتفاق می افتد. مادری که دچار این نوع افسردگی است اغلب احساس تنش، اضطراب و فرسودگی می کند، بسیار عاطفی است و گاه بدون هیچ دلیل خاصی می گرید. این افسردگی از روزهای آغازین زایمان شروع می شود و گاه تا چندین روز دوام می یابد و بعد از آن به سرعت برطرف می شود. این وضعیت دلیلی برای نگرانی ندارد، رفتارهای حمایتگرانه و دادن اطمینان های مجدد به درمان این افسردگی کمک می کند.
نوع دوم:حدود ۱۰ درصد زنان پس از زایمان دوران شدیدتر و مستمرتری از افسردگی را تجربه می کنند (دوره هایی از خلق افسرده طولانی، بی اشتهایی، اختلال های خواب). این ناراحتی معمولاً در هفته سوم زایمان و یا بعد از آن شروع می شود و ممکن است چند ماه دوام بیاورد. اقدامات درمانی نظیر روان درمانی و مصرف داروهای ضدافسردگی معمولاً بسیار مفیدند.
نوع سوم:این نوع اختلال نوعی روانپریشی است که در ۱ تا ۳ نفر از هر هزار زن زایمان کرده بروز می کند. این اختلال به یک باره و در فاصله کمی از زایمان آشکار می شود (در ۴۰ درصد موارد تا روز هفتم پس از زایمان). این حالت موقعیت خطیری را پدید می آورد که با خود توهم، هذیان و ابهام به همراه دارد. رفتار و روان فرد متشنج و آشفته است و اغلب باورهای غیرعادی و ناراحت کننده ای در مورد خود و یا نوزادشان دارند. چنین افرادی به کمک ویژه از طرف یک روانکاو احتیاج دارند. درمان رایج برای این وضعیت استفاده از داور و یک دوره کوتاه بستری شدن در بخش مخصوص مادران و نوزادان است. در برخی از موارد درمان با استفاده از تشنج الکتریکی صورت می گیرد.
● عوارض افسردگی پس از وضع حمل چیست؟
زنان یک رشته از عوارض را توصیف می کنند که در پایین شرح آنها آمده است.
احساسات یا عواطف
▪ احساس غمگینی، اضطراب و نومیدی
▪ حس بی ارزش بودن
▪ حس رنجیدگی و خشم
▪ حس گناه، تشویش، دلواپسی و دستپاچگی
▪ بیش از حد گریه کردن و یا ناتوان از اینکه گریه کنند
● فیزیکی یا جسمی
▪ بی حالی و فرسودگی
▪ دشواری در خوابیدن
▪ بی علاقگی به داشتن رابطه جنسی
▪ تغییر اشتها _ بیش از حد خوردن یا به اندازه کافی نخوردن
رفتاری
▪ از دیگران اجتناب کردن و عدم تمایل به بیرون رفتن
▪ اجتناب از انجام کارهایی که از انجام آنها لذت می بردند
▪ انجام ندادن تکالیف و وظایف و یا بالعکس انجام کارهای توانفرسا
▪ به تعویق انداختن تصمیمات
▪ جروبحث زیاد و داد زدن بدون کنترل
● چگونه می توانیم به خود کمک کنیم؟
یک رشته اقدامات عملی وجود دارد که شما می توانید برای بهتر شدنتان آنها را انجام دهید.
▪ درباره احساسات خود صحبت کنید: ممکن است صحبت کردن با همسرتان برایتان دشوار به نظر برسد ولی بیان احساسات عامل مهمی در تخلیه احساسات ناراحت کننده شما است و ثانیاً به حفظ رابطه روزانه شما و همسرتان کمک بیشتری می کند.
▪ سعی کنید تمام روز تنها نباشید: سعی کنید دوستانتان را ببینید و یا با افرادی که برای شما احساس شادی و آرامش را فراهم می آورند دیداری داشته باشید.
▪ از دادن هر پیشنهادی به اطرافیان که کمک کننده به وضع حال شما است استقبال کنید. مانند نگهداری کودک و یا انجام کارهای خانه
▪ هر چه می توانید استراحت کنید زیرا خستگی باعث تشدید افسردگی می شود.
▪ غذاهای مقوی و سالم مصرف کنید.
▪ زمانی را (هرچند کوتاه) برای پیاده روی، خواندن یک مجله و کارهایی که تسکین دهنده خاطر شماست اختصاص دهید.
▪ ورزش کردن عامل بسیار مهمی در رفع افسردگی شما است.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


افسردگی پس از فروپاشی رابطه زناشوییعشق گمشده. فکر کردن در مورد شاهکارهای ادبی بدون در نظر گرفتن این موضوع پایانی قدری بدون جذابیت می شود. به عنوان مثال آیا عشق "امیلی برونته" به "کتی" می توانست توجه ما را به خود جلب کند اگر برای ما بقی زندگی خود در ارتفاعات وترینگ با خوبی و خوشی زندگی می کردند؟ و آیا امکان داشت که اگر رمئو و ژولیت در آرامش ازدواج می کردند اینقدر خاطره هایشان در ذهن ما جاویدان باقی می ماند؟
متاسفانه چیزهایی که می توانند یک داستان را جالب و خواندنی کرده و از آن یک شاهکار درست کنند در زندگی عادی و روزمره کاربرد ندارند. همانطور که بهبود آسیب های جسمانی نیاز به گذر زمان دارد، بهبود یک قلب شکسته نیز نیازمند مرور زمان و مراقبت و پرستاری می باشد. اگر گذر زمان، غم و غصه شما را تسکین ندهد و حزن و اندوه به مسائل کاری شما راه پیدا کرده، توانایی هایتان را در برقراری ارتباط با دوستان و اقوام کاهش دهد، بدون شک نیازمند کمک گرفتن از یک متخصص هستید: چراکه ممکن است دچار افسردگی شدید شده باشید.
‌● چه حالاتی پس از فروپاشی یک رابطه نرمال هستند؟
از هم گسیختگی رابطه میان دو نفر می تواند بحران های شدید را در زندگی هر دوی آنها ایجاد کند. غم و غصه، و تا حدی خشونت، کاملاً عادی است و به عنوان واکنشی طبیعی به این عارضه قلمداد می شود. زمانیکه یک رابطه بر هم می خورد، شما نه تنها کسی را که دوستش می داشتید از دست می دهید، بلکه سهم خود از زوج بودن را نیز از دست می دهید. برای بیشتر افراد این امر به آن معناست که عزیزی را از دست داده و عنان زندگی را به کلی گم کرده اند.
این امر می تواند سبب شود که فرد جایگاه مسائلی نظیر عشق، صمیمیت، فعالیت های اجتماعی مورد علاقه، دوستی مشترک، و امنیت خود را در خطر احساس کند. به همین دلیل پایان یک رابطه می تواند برای برخی از افراد به عنوان پایان زندگی به حساب آید.
البته درد و رنجی که با از دست دادن کسی که دوستش می داریم به وجود می آید، فقط به افرادی که با هم ازدواج کرده اند محدود کرد. برخی از مطالعات حاکی از این امر هستند که هر ۱ نفر از ۵ نفر نوجوان در حال حاضر به دلیل مسائل عاشقانه دچار افسردگی هستند. بر اساس نتایج پژوهشی که در ژورنال تخصصی ناهنجار شناسی در سال ۱۹۹۹ به چاپ رسید، نوجوانانی که دچار فروپاشی ارتباط هستند، بیش از سایرین در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند چرا که هنوز در حال سپری کردن دوران بلوغ می باشند.
اگر عبارت "عشق اعتیاد می آورد" درست باشد، پس قطع شدن ناگهانی آن نیز می تواند همان عوارض اعتیاد را با خود به همراه داشته باشد: درد حقیقی جسمانی، بی خوابی، اضطراب، افسردگی، فقدان انگیزه، و حتی افکاری پیرامون خودکشی. اگر افکار خودکشی مکرراً به ذهن شما خطور می کنند، بهتر است که با یک پزشک صحبت کنید و یا با خطوط مشاوره تلفنی تماس بگیرید.
دونا بلنکارد هنوز پس از گذشت ۱۶ سال از ماجرای برهم خوردن رابطه عاشقانه اش در سن ۲۴ سالگی، شبی را که تا صبح نتوانست پلک بر روی هم بگذارد را به درستی به یاد می آورد. تقریباً نزدیک تعطیلات عید بود که رابطه به روزهای انتهایی خود نزدیک می شد و به جای اینکه سال نو را در کنار دوستانشان جشن بگیرند و خوشحال باشند، دونا تمام روزها را به تنهایی در خانه نشسته بود و اشک می ریخت. دوستانش هم به جای اینکه به خاطر فروپاشی ارتباطی که او ۳ سال از عمرش را صرف آن کرده بود، دلداری اش بدهند، انتظار داشتند که او همه چیز را یک شبه فراموش کند و با آنها به شادی و تفریح بپردازد.
خودش می گوید: "من کل تعطیلات نشستم و گریه کردم، می خواستم دست به خودکشی بزنم، انگار یکی از اعضای بدنم را از دست داده بودم، دوستانم درک نمی کردند که ارتباط من تا چه حد عمیق بود، اصلاً انگار برایشان هیچ اهمیتی نداشت؛ خیلی راحت به من می گفتند &#۰۳۹;اشکالی ندارد، همه چیز درست می شود&#۰۳۹; و من نمیتوانستم قبول کنم".
ما با سایر افراد دیگری که مصاحبه می کردیم نیز احساسات مشابهی را انتقال می دادند. خانمی می گفت: " من کاملاً فروپاشی صمیمی ترین ارتباطم را به خاطر می آورم، ما ۵ سال عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم و ناگهان ارتباطمان به هم خورد، آنقدر ناراحت بودم که هر لحظه احساس میکردم بهتر است خودم را بکشم. هیچ کس مرا جدی نمی گرفت. همان هفته اول دوستانم به طور مرتب مرا به مهمانی دعوت می کردند تا افراد جدید را ملاقت کنم و بتوانم ارتباط های جدید را شروع کنم. داشتم دیوانه می شدم. احساس می کردم که اگر من و عشقم با هم ازدواج کرده بودیم، آنوقت مردم احساسات مرا جدی تر از این حرفها می گرفتند."
افرادی که دچار افسردگی می شوند نه تنها غمگین می شوند، بلکه با احساس دائمی ناامیدی، سنگینی و رخوت نیز مواجه شده و به تعبیری دچار مرگ کاذب میشوند. توانایی تمرکز و تصمیم گیری از بین می رود و میل به خوردن و بیرون رفتن با دوستان نیز تا حد بسیار زیادی کاهش پیدا می کند.
زمانیکه جک اندرسون از اوهایو عازم کالیفرنیا شد تا با خانمی که از زمان دانشگاه او را می شناخت، ازدواج کند احساس می کرد که برای همیشه با او خواهد ماند؛ اما زمانیکه خانم به او گفت که با کس دیگر آشنا شده، یکمرتبه همه دنیا روی سرش خراب شد. انگار که کل بدنش از کار افتاده بود. او نمی توانست به درستی بخوابد و آنقدر بی انگیزه و سست شده بود که شام و نهار فقط کنسرو لوبیا می خورد؛ خودش می گوید: "با انرژی که داشتم فقط می توانستم در کنسرو را باز کنم"
● چگونه می توانم از افسردگی رها شوم؟
اگر پس از گذشت دو ماه از فروپاشی رابطه، هنوز هم همان احساس هفته اول را داشتید و حالات روانیتان بر روی مسائل کاری تاثیر منفی می گذاشت، همه و همه جزء علائمی هستند که می توان ادعا کرد شما دچار افسردگی بالینی شده اید. در این شرایط می بایست با روانشناس، مشاور خانواده یا روانپزشک مراجعه کنید. یک متخصص می تواند تشخیص دهد که شما برای بهبودی نیاز به جلسات مشاوره دارید یا قرص های ضد افسردگی.
صحبت کردن با پزشک یا مشاور فرآیند بهبودی را تسریع می بخشد. افسردگی بیماری شایعی است که با انواع و اقسام داروهای مختلف قابل درمان می باشد اما بهتر است مصرف دارو را با جلسلات مشاوره گروهی و یا خصوصی تلفیق کنید تا از نظر روانی هم تخلیه شوید.
مشاوره هایی که وابسته به رفتار شناسی هستند و مشاوره های میان فردی دو راه متداول درمانی هستند که به اکثر بیماران کمک می کنند تا از بیماری بهبود پیدا کنند. برای برخی از بیماران نیز روان درمانی از بهترین شیوه ها قلمداد می شود.
به طور اخص می توان گفت که رفتار شناسی سبب می شود که دامنه افکار فرد از نقطه منفی به نقطه مثبت تغییر جهت پیدا کند. در زمینه افسردگی پس از برهم خوردن یک رابطه عاشقانه، رفتار شناسی به فرد کمک می کند تا افکار وسواسی نسبت به شخصی که او را دوست می داشته از ذهن خود دور کند و شخص مکرراً اشتباهاتی را که در رابطه رخ داده مانند یک نوار ضبط شده در ذهن خود مرور نکند. برخی از معالجین نیز تکنیک های ریلکسیشن را به بیمارن خود پیشنهاد می کنند.
برخی از پزشکان موافق استفاده از دارو هستند و برخی دیگر تنها به انواع داروهای گیاهی در این زمینه بسنده می کنند. باید توجه داشت که تاثیر داروهای گیاهی هنوز به طور کامل اثبات نشده و بر سر کارآمدی آنها بحث هایی وجود دارد.
با توجه به ۱۹۹۶ بررسی بر روی ۲۳ تحقیق گسترده ای که در کشور آلمان انجام شده محققان به این نتیجه رسیدند که تاثیر معجزه بخش داروی گیاهی به نام مخمر سنت جونز می تواند سلامت روانی مصرف کنندگان را تضمین کند و می تواند تا حد وسیعی از پیشرفت افسردگی در بیماران جلوگیری بعمل آورد، اما در جای دیگر طبق نتایج پژوهش هایی که در سال ۲۰۰۲ توسط مرکز ملی تحقیقات تکمیلی دارویی و مؤسسه ملی سلامت روانی انجام شد، این نتیجه اعلام شد که این داروی گیاهی هیچ گونه تاثیری نداشته و داروی بی اثر و مریض راضی کنی است.
به هر حال پیش از اینکه بخواهید از هرگونه داروی گیاهی استفاده کنید، باید با پزشک خود مشورت نمایید چراکه ممکن است تاثیر یک داروی گیاهی برضد سایر داروهایی باشد که در حال استفاده از آنها هستید. (توجه: هیچ گاه از داروهای ضد افسردگی شیمیای و گیاهی به طور همزمان استفاده نکنید، این امر می تواند به طور جدی برای شما خطر آفرین باشد. در صورت استفاده از داروی های HIV و Organ Transplant نباید از داروهای گیاهی به ویژه سنت جونز استفاده نمایید.)
شاید به طور دائم تمایل داشته باشید که در فکر فرو روید ولی نباید به خودتان اجازه بدهید که در گرداب بی حسی، بی علاقگی، بی حالی و سستی غرق شوید. این امر سبب می شود اعتماد به نفستان کاهش پیدا کرده و وضعیت ذهنی شما را نیز آشفته تر کند. سعی کنید در برنامه خود ورزش کردن و دیدار دوستان را نیز بگنجانید تا قلبتان از عارضه وارده رهایی پیدا کند.
زمانی که وارد مرحله بهبودی می شوید شاید بد نباشد که استراتژی های زیر را نیز در نظر بگیرید. این کار اعتماد به نفس و قوت قلب شما را فزایش می دهد و آماده شروع مجددتان کند.
ورزش کنید. مطالعات مختلف گویای این امر هستند که ۳۰ دقیقه ورزش، حداقل ۳ روز در هفته می تواند به اندازه قرص های ضد افسردگی حالت روانی شما را بهبود بخشد. تحرک جسمانی میزان سروتین بدن را افزایش می دهد. این ماده یک ماده شیمیایی درون مغز است که احساس خوبی به شما می دهد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به بخش نرمش و افسردگی مراجعه کنید. به یک گروه کوهنوردی یا تنیس بپیوندید، این کار به شما کمک می کند تا کمتر در خانه بمانید و افکار آشفته کمتری به ذهنتان راه پیدا کنند.
بیرون بروید. تنهایی افسردگی را تشدید میکند. ارتباط برقرار کنید: حال چه با خانواده چه یک تیم پشتیبانی از افرادی که مانند شما جدایی را تجربه کرده اند، و دوستانی که همدردی می کنند، به هر حال برقراری ارتباط با سایرین به شما کمک می کند که بتوانید زندگی را راحت تر دنبال کنید. با دوستان خود برنامه صرف نهار و چای و قهوه بریزید. برای پیدا کردن دوستان جدید هم می توانید به باشگاه ورزشی بروید و یا در کتابخانه این کار را انجام دهید.
مراقب تغذیه خود باشید. اگر جزء آن دسته از افرادی هستید که در زمان افسردگی اشتهای خود را از دست می دهید و شراب خواری می کنید و یا به شدت می خورید و به عنوان مثال باید آنقدر برای شام خود شکلات بخورید تا سیر شوید، باید جلوی این کار را متوقف کنید. بدنتان نیز مانند ذهنتان نیاز به مراقبت دارد. سعی کنید بیشتر از موادی استفاده کنید که حاوی ویتامین و مکمل های طبیعی هستند. غذاهایی بخورید که به شما انرژی می دهند، مانند میوه ها و سبزیجات.
برخی مواد طبیعی می توانند میزان سروتین مغز را افزایش داده و حال روحی روانی شما را بهبود بخشند. در این میان می توان به اسید چرب امگا ۳ اشاره کرد. بر اساس داروشناسی روانی دانشگاه هاروارد، اسیدهای چرب امگا ۳ که به طور طبیعی در ماهی ها نظیر قزل آلا یافت می شوند، نقش مهمی را در حفظ سلامت مغز بازی میکنند و می توانند در جلوگیری و تسکین افسردگی و اختلال دوقطبی موثر ظاهر شوند.
شما همچنین می توانید امگا ۳ را از انواع و اقسام غذاهای دریایی دریافت کنید؛ به این منظور لازم است تا حداقل ۳ مرتبه در هفته در برنامه غذایی خود از ماهی استفاده کنید تا بالاترین میزان فایده را ببرید. استفاده از روغن ماهی و روغن کتان نیز می تواند گزینه مناسبی به شمار رود.
شاید برخی از افراد تصور کنند که با استفاده از الکل می توانند درد و رنج از دست دادن عزیزی را از بین ببرند، اما در عین حال باید به تاثیر منفی آن بر روی میزان انرژی بدن، وضعیت ذهنی، و داروهای ضد افسردگی نیز توجه کنند. از آنجایی که الکل خود به عنوان عاملی در جهت کاهش فعالیت بدنی به شمار می رود استفاده افراطی از آن چه بسا موجبات افسردگی بیشتر را برای شما فراهم خواهد کرد و به خاطر داشته باشید که مصرف آنرا با برخی از داروها به هیچ وجه نباید متقارن سازید. زمانیکه در این مورد شک دارید از پزشک خود سؤال کنید.
اگر آنقدر حالتان خوب شده بود که احساس می کردید می توانید پایتان را فراتر از روزمرگی ها بگذارید می توانید در یک کلاس ثبت نام کنید و یا خلاقیتتان را پرورش دهید. یک تغییر شگرف در زندگی می تواند موقعیتی برای ارزیابی مجدد زندگی به شما بدهد. اگر همیشه دوست داشتید که چیزی را یاد می گرفتید، این بهترین موقع است که آموزش آنرا شروع کنید.
دانشگاه، کلاس های رقص، و انجمن های گروهی مکان ها مناسبی را برای شما فراهم می آورند که به واسطه آن می توانید چیزهایی در مورد ادبیات، نقاشی، زبان، ورزش، نویسندگی، و موسیقی یاد بگیرید.
با انجام فعالیت های خلاقانه می توانیم خودمان را از احساساتی که نمی دانیم چگونه باید آنها را بروز دهیم، تخلیه کنیم. برخی از محققان معتقدند که وضعیت مغز و میزان سروتین موجود در بدن زمان گوش دادن به موسیقی و یا هنگامیکه به کارهای دیگری هنری مشغول هستید، تغییر می کند. نوشتن خاطرات نیز نه تنها می تواند به عنوان یک سرگرمی حساب شود بلکه می تواند به شما کمک کند تا احساساتی نظیر خشم و جراحت را نیز تخلیه کنید. نگه داشتن این احساسات در درونتان فقط می تواند اوضاع و شرایط را بد تر کند و به افسردگی شما دامن زند.
کارهای داوطلبانه. بیشتر افراد زمانیکه در یک رابطه دو نفره قرار می گیرند فراموش می کنند که می توانند عضوی از یک جامعه بزرگتر نیز باشند. کارهای بسیار زیادی مراکز متعددی وجود دارند که می توانند حس انسانیت را در شما زنده نگه دارند. این کار همچنین سبب می شود که شما به واسطه آن دوستان جدیدی هم پیدا کنید.
منظره را عوض کنید. هیچ گاه قدرت یک مسافرت ماجراجویانه را دست کم نگیرید. سفر چه به شهری در نزدیک حومه و یا به یک منطقه دیگر می تواند توجه شما را به موقعیت فعلی جلب کرده و کاری کند که کمتر به موقعیت گذشته خود فکر کنید.
اما از آنجایی که ننها سفر کردن می تواند حس تنهایی را بیشتر برانگیزاند، به ویژه اگر به کشوری باشد که به زبان آنجا نیز آشنایی نداشته باشید می توانید با یک گروه مسافرت کنید تا با دیگران نیز ارتباط داشته باشید.
به هر حال بهتر است تغییرات اساسی را در این برهه از زمان در زندگی خود ترتیب اثر ندهید. الان وقت مناسبی نیست که یکدفعه شغلتان را عوض کنید. کمی به خودتان وقت بدهید تا با شرایط فعلی سازگاری پیدا کنید.
به عبارت دیگر به خوبی از خودتان مراقبت کنید.
اندرسن پس گذشت یکسال از فروپاشی ارتباطش یک شغل جدید پیدا کرد و به اوهایو بازگشت. هر چند پس از بازگشت باز هم تلفنی با نامزدش صحبت می کرد اما میتوانست به خوبی بر روی کار جدیدش تمرکز کند و به مرور تکلیف احساساتش را با خودش حل کند. او می گفت: "باز هم غم شدیدی در درون من وجود داشت. من باز هم از خودم سوال می کردم که چه دلیلی باعث برهم خوردن ارتباط ما شد ولی به هر حال خود به هم خوردن را زیر سؤال نمی بردم."
برای بلانکارد سالها طول کشید تا درد و رنج از میان برود. او سعی کرد با روی آوردن به نوسیندگی همه چیز را فراموش کند و نهایتاً نیز با شخص دیگری ازدواج کرد. هر چند هرزگاهی به نامزد قبلی اش فکر می کند، اما معتقد است که رابطه آنها هیچ وقت به نتیجه نمی رسید. او می گوید: "هنوز هم دوستش دارم، فراموش کردنش کار دشواری بود و فقط نیازمند زمان بود."

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


افسردگی‌ پس‌ از زایمان‌●● افسردگی‌ پس‌ از زایمان‌ ‌ شروع‌ شده‌ در طی‌ ۶ هفته‌ پس‌ از زایمان‌
● علایم‌ شایع‌
▪ احساس‌ غمگینی‌، ناامیدی‌ و دلتنگی‌
▪ کاهش‌ اشتها و کاهش‌ وزن‌
▪ بی‌انرژی‌ بودن‌؛ خستگی‌
▪ کندی‌ در تکلم‌ و تفکر
▪ بروز مکرر سردرد و سایر ناراحتی‌های‌ فیزیکی‌.
▪ سردرگمی‌ درباره‌ توانایی‌ بهبود زندگی‌
● علل‌
▪ درجاتی‌ از افسردگی‌ در طی‌ هفته‌های‌ اول‌ پس‌ از زایمان‌ در مادران‌ شایع‌ است‌.
بارداری‌ و زایمان‌ با تغییرات‌ هورمونی‌ ناگهانی‌ همراهند که‌ بر حالات‌ روحی‌ روانی‌ فرد تأثیر گذارند.
پذیرفتن‌ مسؤولیت‌ ۲۴ ساعته‌ مراقبت‌ از یک‌ نوزاد شیرخوار تطابق‌ عمده‌ای‌ را از نظر روانی‌ و شیوه‌ زندگی‌ در اکثر مادران‌ می‌طلبد، حتی‌ اگر نوزاد فرزند اول‌ نباشد. این‌ استرس‌های‌ فیزیکی‌ و روانی‌ معمولاً با استراحت‌ ناکافی‌ تا هنگام‌ ثبات‌ یافتن‌ نیازهای‌ معمول‌ کودک‌ همراه‌ است‌، بنابراین‌ خستگی‌ و افسردگی‌ در مادران‌ غیرمعمول‌ نیست‌.
● عوامل تشدید کننده بیماری
▪ استرس‌
▪ کمبود خواب‌
▪ تغذیه‌ نامطلوب‌
▪ فقدان‌ حمایت‌ مادر از سوی‌ همسر، خانواده‌ یا دوستان‌
▪ سابقه‌ اختلالات‌ روانی‌ قبلی‌ در مادر
● پیشگیری‌
▪ این‌ عارضه‌ قابل‌ پیشگیری‌ نیست‌ ولی‌ می‌توان‌ آن‌ را با استراحت‌ کافی‌، رژیم‌ غذایی‌ مطلوب‌ و حمایت‌های‌ روحی‌ کافی‌ به‌ حداقل‌ رساند.
● عواقب‌ مورد انتظار
افسردگی‌ خفیف‌ پس‌ از زایمان‌ با حمایت‌ خانواده‌ و دوستان‌ معمولاً به‌ سرعت‌ برطرف‌ می‌شود. اگر افسردگی‌ شدید شود ممکن‌ است‌ مادر دیگر قادر به‌ مراقبت‌ از خود و کودک‌ نباشد و بستری‌ در بیمارستان‌ ممکن‌ است‌ ضرورت‌ یابد (به‌ ندرت‌). حتی‌ موارد شدید افسردگی‌ با داروها، مشاوره‌ با متخصص‌ مربوطه‌ و حمایت‌ اطرافیان‌ معمولاً قابل‌ علاج‌ است‌.
● عوارض‌ احتمالی‌
▪ فقدان‌ پیوند عاطفی‌ بین‌ مادر و کودک‌، که‌ برای‌ هر دو زیان‌آور است‌.
افسردگی‌ شدید که‌ ممکن‌ است‌ با احساسات‌ تهاجمی‌ نسبت‌ به‌ کودک‌، از دست‌ دادن‌ احساس‌ عزت‌ در ظاهر و منزل‌، بی‌ اشتهایی‌ یا غذا خوردن‌ اجباری‌، دوری‌ کردن‌ از دیگران‌ یا تمایلات‌ خودکشی‌ همراه‌ باشد.
● اصول‌ کلی‌ درمان‌
مادران‌ نباید از این‌ که‌ احساسات‌ پیچیده‌ای‌ در مورد مادر بودن‌ خود دارند احساس‌ گناه‌ کنند.
ایجاد تطابق‌ و ایجاد پیوندی‌ عاطفی‌ طبیعی‌ نیاز به‌ درمان‌ دارد.
▪ در نظر گرفتن‌ برنامه‌های‌ مکرر خارج‌ از منزل‌ نظیر قدم‌ زدن‌ و دیدارهای‌ کوتاه‌ با دوستان‌ و اقوام‌ برای‌ مادران‌ مفید است‌. این‌ برنامه‌ها به‌ مادران‌ کمک‌ می‌کند تا دچار احساس‌ انزوا از دیگران‌ نشوند.
▪ مادران‌ باید کودک‌ خود را در اتاق‌ جداگانه‌ای‌ بخوابانند. در این‌ صورت‌ مادران‌ راحت‌تر استراحت‌ خواهند کرد.
▪ مادران‌ می‌توانند برای‌ کارهای‌ روزانه‌ نظیر خرید کردن‌ و مراقبت‌ از کودک‌ در هنگام‌ استراحت‌ خود از خانواده‌ یا دوستان‌ کمک‌ بگیرند.
▪ مادر در صورت‌ احساس‌ افسردگی‌ بهتر است‌ احساسات‌ خود را با همسر یا یک‌ دوست‌ که‌ شنونده‌ خوبی‌ برای‌ حرف‌های‌ اوست‌ در میان‌ بگذارد. صحبت‌ کردن‌ با سایر مادران‌ امکان‌ استفاده‌ از همفکری‌ و تجربه‌ آنان‌ را فراهم‌ می‌کند.
▪ اگر افسردگی‌ شدید شده‌ و بستری‌ در بیمارستان‌ را ایجاد نماید، توصیه‌ می‌شود که‌ مادر در یک‌ مرکز نزدیک‌ منزل‌ بستری‌ شود تا رابطه‌ نزدیک‌ وی‌ با کودک‌ حفظ‌ شود.
▪ روان‌ درمانی‌ یا مشاوره‌ با متخصص‌ مربوطه‌ در صورت‌ تداوم‌ افسردگی‌ توصیه‌ می‌شود.
● داروها
داروهای‌ ضدافسردگی‌. این‌ داروها اغلب‌ هنگامی‌ مؤثرند که‌ ۴-۳ هفته‌ مصرف‌ شوند. اگر مادر به‌ کودک‌ خود شیر می‌دهد هرگونه‌ داروی‌ تجویزی‌ از این‌ بابت‌ باید به‌ دقت‌ در نظر گرفته‌ شود.
● فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری
▪ محدودیتی‌ وجود ندارد. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری های‌ طبیعی‌ خود را هر چه‌ سریعتر از سر بگیرید.
● رژیم‌ غذایی‌
▪ رژیم‌ خاصی‌ نیاز نیست‌.
● درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟
▪ وجود افسردگی‌ پس‌ از زایمان‌ و در کنار آن‌ رخداد تغییرات‌ دیگر در زندگی‌ نظیر طلاق‌، تغییر شیوه‌ زندگی‌ یا اسباب‌ کشی‌
▪ عدم‌ بهبود افسردگی‌ پس‌ از زایمان‌ در طی‌ ۶-۴ هفته‌
▪ وجود افکار و تصمیمات‌ جدی‌ خودکشی‌ که‌ این‌ حالت‌ یک‌ فوریت‌ روانپزشکی‌ است‌.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


افسردگی بعد از ازدواجافسردگی معمولا در اوایل ازدواج بروز پیدا می کند و با خیالاتی غیرواقعی شروع به پیش بینی تغییرات احتمالی همسرشان بعد از ازدواج می کنند. افسردگی بعد از ازدواج شاید دارای تشخیص بالینی نباشد اما در سالهای اخیر وارد فرهنگ ازدواج شده است و زوج های جوان به شما خواهند گفت که این پدیده واقعی است. افسردگی معمولا در اوایل ازدواج بروز پیدا می کند و با خیالاتی غیرواقعی شروع به پیش بینی تغییرات احتمالی همسرشان بعد از ازدواج می کنند. بدتر از همه اینکه وقتی روز جشن به پایان می رسد زوج مجبورند از پر سرورترین و در اغلب اوقات طولانی ترین مراسم عروسی و دامادی خود دور شوند و وارد زندگی واقعی شوند.
دکتر میشل گنون و همسرش که روانشناس هستند طی تحقیقاتی می گویند: اخیرا تعداد زوجهای جوانی که برای حل مشکل افسردگی بعد از ازدواج خود مراجعه می کنند افزایش زیادی داشته است. روانشناسان می گویند بیشتر مردم حداقل افسردگی خفیفی را در هنگام ازدواج تجربه می کنند اما ۵ تا ۱۰ درصد از زوجها از درجات قوی از پشیمانی، غم یا نا امیدی رنج می برند که باعث می شود برای درمان حرفه ای آن اقدام کنند.
● نمونه:
امیلی سامرهیس سی ساله ، بلافاصله بعد از جشن ازدواجش دچار پشیمانی شد. او حتی در زمان خداحافظی از مهمانها در مراسمش گریه می کرد. او می گوید: "آن احساس شبیه چیزی مانند پشیمانی از خرید بود. به خودم گفتم: با خود چه کردم؟ این دیگر واقعا دایمی است! " آن احساس از دست دادن فردیت و تجرد حتی می تواند طاقت فرسا باشد بخصوص در زمانی که با حس وظیفه شناسی مبنی بر انجام هر کاری بصورت دو نفری همراه شود. دکتر جین گریر یک روانشناس ازدواج و خانواده در سمیناری با عنوان : آیا برای متعهد شدن آماده اید؟ می گوید: پاسخ به این سئوال نشان می دهد چقدر برای "ما شدن" آماده اید.
سامرهیس برای ماهها بعد از ازدواجش بدخلق و وحشت زده باقی ماند. او می گوید: همیشه ناراحت و منزوی بودم و آرزو می کردم که ای کاش می شد هم متاهل باشم و هم به طریقی فردیت خود را حفظ کنم. او می ترسید که شوهرش از دانستن این موضوع دچار سوتفاهم شود: اگر بخواهم بعضی شبها کنار او نباشم یا آخر هفته در خانه نباشم، شاید فکر کند به اندازه کافی او را دوست ندارم. با این افکار او در دام مالیخولیای خود گرفتار شده بود و از اینکه زندگی جدیدش ایده آل نیست احساس شرمساری می کرد. دکتر تری ایکن ، پزشکی در کالیفرنیا ، افسردگی بعد از ازدواج را " غم پنهانی" می داند: زیرا زنانی که این مشکل را تجربه می کنند از شرحش برای دیگران خجالت می کشند، در حالیکه برای آنها آسان نیست تا احساسات خود را برای مردها بازگو کنند. سامرهیس می گوید اغلب دوستان من این احساس را تجربه کرده اند ، برای ما مشکل است که با وجود این احساس عمیق افسردگی بپذیریم از ازدواجمان خوشحالیم.
حتی در دوره ماه عسل که به نظر می آید همه چیز باید ایده آل و بدون مشکل باشد نیز، ممکن است بحث بر سر پول و گذراندن وقت و غیره رخ دهد که بسیار طبیعی است. گنون به بیمارانش می گوید شما از کجا تشخیص دادید که هرگز نباید بر سر چیزی بحث کنید؟ این طبیعی است که شما بخواهید استقلال خود را حفظ کنید و به شادی هایتان پاسخ دهید. غیرمنطقی است که فکر کنید شریک زندگیتان همه چیز شما خواهد شد.
برای شکست این افسردگی زوجین باید وقت کافی برای استراحت و ورزش داشته باشند. همواره با هم و با دوستان خود رابطه داشته باشند و به مزایای ازدواج فکر کنند. درباره آینده خانواده و مسایل مالی تصمیم بگیرند. زنان باید نقش عروس بودن خود را کنار بگذارند و به روابط اجتماعی بعد از ازدواج روی بیاورند.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


ارتباط افسردگی با بیماریهای دیگرافسردگی اغلب به‌طور همزمان با بسیاری از بیماریها مثل بیماری قلبی، سکته مغزی، سرطان و دیابت می‌تواند بروز پیدا کند.
افسردگی موجود همراه این بیماریها اغلب فراموش شده و درمان نمی‌شود. مطالعات اخیر تأکید بر این نکته دارد که برای حصول نتیجه خوب از بیماریهای ناتوان‌کننده بالا باید افسردگی و زمینه آن را به‌درستی تشخیص و درمان کرد.
● افسردگی و بیماریهای قلبی
شواهد قوی وجود دارد که وجود افسردگی ریسک بیماری قلبی را در افراد افزایش می‌دهد. آنالیزهای آماری ثابت کردند که وجود افسردگی شدید (عمده) در افراد ۴ برابر آنها را در مقابل انفارکتوس قلبی در یک دوره ١٣-١٢ ساله آسیب‌پذیرتر می‌کند.
حتی در افرادی که افسردگی خفیف دارند، احتمال ابتلا به بیماری قلبی دو برابر بیشتر است. اکنون سؤال اینجاست که آیا درمان افسردگی احتمال ابتلا به بیماری قلبی را کاهش می دهد یا خیر؟ سؤالی که تحقیقات آینده جواب آنراخواهد یافت.
● افسردگی و دیابت
افسردگی در طول زندگی هر شخص را می‌تواند هدف قرار دهد. ولی وقتی شخص دچار دیابت است مشکل بسیار حادتر است.
این اتفاق در میان ١۶ میلیون آمریکایی روی داده است. درمان بیماری افسردگی در بیماران دیابتیک به‌طور قابل توجهی به بهبود کیفیت زندگی و همچنین کنترل دیابت کمک می‌کند. از طرفی مطالعات زیادی در کالیفرنیا و واشنگتن نشان داده است که وجود دیابت احتمال افسردگی در شخص را دو برابر می‌کند.
علت زمینه‌ای که بین دیابت و افسردگی وجود دارد هنوز ناشناخته است. افرادی که دچار دیابت هستند و همزمان اختلالات افسردگی را از خود بروز می‌دهند، به‌طور قابل توجهی عوارض دیابت در آنها بیشتر است.
● افسردگی و اضطراب
تحقیقات دانشمندان نشان می‌دهد که افسردگی اغلب با اختلالات اضطرابی مثل (ترس، وسواس، ترس از اجتماع یا ...) همراه است.
اما هنوز مشخص نیست که آیا افرادی که علائم این دو اختلال را دارند به دو بیماری مجزا مبتلا هستند و یا اینکه یک بیماری واحد است که علائم هر دو اختلال را با هم دارا می‌باشد. مطالعات نشان داده است که ٢٠ تا ٩٠ درصد مبتلایان به هراس، دوره‌های اختلال افسردگی عمده دارند.
از علائم این اختلال توأم می‌توان موارد زیر را نام برد:
لرزش، طپش قلب، خشکی دهان، ناراحتی معده ـ روده و موارد دیگر. برای درمان آنها از
داروهای ضداضطراب و افسردگی استفاده می‌شود و روان‌درمانی بسیار مؤثر می‌باشد.
● افسردگی و چاقی
به‌طور کلی تحقیقات نشان داده است که در بعضی از افراد افسرده افزایش وزن مشاهده می‌شود.
در این افراد کاهش وزن به‌طور قابل ملاحظه‌ای به اعتماد به نفس آنان و همچنین کیفیت بهتر زندگی و بهبودی آنان از افسردگی کمک می‌کند.
● افسردگی و تیرویید
افسردگی در طیف وسیعی از بیماریها می‌تواند اولین نشان بیماری باشد مثل کم‌کاری غده تیرویید. بنابراین پزشک باید در ابتدای درمان علاوه بر معاینه کامل جسمی و عصبی و آزمایشات معمول عملیات تشخیص مربوط به کارکرد تیرویید و همچنین غده فوق کلیوی را انجام دهد.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


ارتباط متقابل افسردگی و اعتیاد● تعریف افسردگی
افسردگی احساس وحشتناک و آزاردهنده‌ای است. پزشکان افسردگی را چنین تعریف می‌کنند: «احساس دلتنگی و ناخوشی که حداقل برای دو هفته ادامه داشته باشد.» این البته با احساس فشار روانی یا غمگین بودن درباره یک چیز یا یک موضوع متفاوت است. افسردگی معمولاً به نظر می‌رسد که بدون دلیل موجهی بروز می‌کند. شخص احساس غمگینی می‌کند بدون آن دقیقاً علت آن را بداند. فعالیت‌هایی که در حالت عادی برای او خوشایند بودند دیگر او را خوشحال نمی‌کنند. حتی بیرون آمدن از رختخواب نیز می‌تواند مشکل گردد.
▪ نشانه‌های افسردگی شامل موارد زیر هستند:
۱) احساس افسردگی در اغلب اوقات شبانه‌ روز، و تقریباً هر روز. این نشانه در کودکان و نوجوانان می‌تواند به صورت تندخویی و تحریک‌پذیری باشد.
۲) از دست دادن علاقه نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً خوشایند و دلپذیر بودند.
۳) افزایش یا کاهش زیاد وزن.
۴) مشکل در خوابیدن یا خوابیدن بیش از حدّ.
۵) احساس خستگی، تقریباً هر روز.
۶) احساس بی‌ارزش بودن یا احساس گناه بدون دلیل موجّه.
۷) مشکل در تمرکز و فکر کردن.
۸) صحبت کردن یا حرکت کردن کندتر از حدّ معمول.
۹) به فکر خودکشی یا مرگ افتادن.
● تشخیص دوگانه
هنگامی که فردی هم اعتیاد و هم علاوه بر آن، یک بیماری روانی مثل افسردگی داشته باشد، پزشکان می‌گویند که «تشخیص دوگانه» دارد. این عبارت به پزشکان، پرستاران و سایر کادر درمانی یادآوری می‌کند که این بیمار در مسیر بهبود خود با چالش‌ها و موانع اضافی روبروست.
افسردگی و سایر بیماری‌های روانی، خطر ابتلاء به اعتیاد را افزایش می‌دهند. در بین تمام افرادی که یک نوع بیماری روانی برای آن‌ها تشخیص داده شده است، ۲۹٪دارای سوء مصرف الکل یا دارو می‌باشند. بیش از ۳۷٪ کسانی که سوء مصرف الکل دارند و ۵۳٪ افرادی که سوء مصرف دارو دارند، حداقل دارای یک نوع بیماری روانی جدّی می‌باشند. افسردگی در بین کسانی که دارای سوء مصرف الکل یا دارو هستند بیشتر از مردم عادی شایع است.
● چرا افسردگی می‌تواند به اعتیاد بیانجامد؟
برخی از مردم برای رفع عوارض و نشانه‌های افسردگی به استفاده از الکل و داروهای غیرمجاز روی می‌آورند. پزشکان به این پدیده «خود درمانگری» می‌گویند. اثرات الکل یا دارو می‌تواند موقتاً احساس غمگینی، گناه یا بی‌ارزش بودن را کاهش دهد. امّا هنگامی که اثر آن‌ها از بین رفت، احساسات بد دوباره باز خواهند گشت. این چرخه می‌تواند به استفاده مداوم و نهایتاً معتاد شدن بیانجامد.
پیامدهای افسردگی نیز می‌تواند شخص را به سوی اعتیاد سوق دهد. افراد افسرده معمولاً از ارتباطات اجتماعی کناره می‌گیرند و حتی ممکن است در حفظ شغل خود نیز مشکل پیدا کنند. آن‌ها در بیشتر اوقات گوشه‌گیر و تنها هستند و بدون داشتن یک شبکه اجتماعی پشتیبان، برای آسایش و راحتی به الکل یا دارو متوسل می‌شوند. برای این گونه افراد، وقت گذرانی با کسانی که آن‌ها نیز سوء مصرف الکل یا دارو دارند راحتتر و آسان‌تر است زیرا انتظارات اجتماعی از آن‌ها کمتر است.
حتی برای کسانی که از الکل یا دارو برای خود درمانگری استفاده نمی‌کنند و ارتباطات اجتماعی‌شان را از دست نداده‌اند، افسردگی احتمال خطر ابتلاء به اعتیاد را افزایش می‌دهد. بسیاری از پزشکان فکر می‌کنند که همان چیزهایی که فرد را در مقابل افسردگی آسیب‌پذیر ساخته است، آن‌ها را بیشتر در معرض سوء مصرف الکل یا دارو قرار می‌دهد. کسانی که افسردگی ندارند می‌توانند داروی غیرمجاز مصرف کنند یا به طور مرتب مشروبات الکلی بنوشند بدون آن که با مشکلات بلند مدتی روبرو گردند امّا انجام همین کارها برای کسانی که افسردگی دارند به احتمال زیاد به اعتیاد آن‌ها منجر می‌شود.
● چه موقع اعتیاد به افسردگی می‌انجامد؟
نشانه‌های اعتیاد و افسردگی ممکن است بسیار شبیه هم باشند. هنگامی که افسردگی به طور مستقیم به سوء مصرف الکل یا دارو ارتباط داشته باشد و به طور مستقل وجود نداشته باشد، «تشخیص دوگانه» در نظر گرفته نمی‌شود بلکه به عنوان پیامد اعتیاد محسوب می‌گردد.
برای مثال، چند مشکل روانی مستقیماً به کوکائین ارتباط دارند. سوء مصرف کوکائین می‌تواند به توهّم، اضطراب، مشکل خواب، مشکل در روابط جنسی و یک نوع اختلال در خلق و خو که شامل افسردگی است منجر گردد. امّا پس از آن که فرد مصرف کوکائین را قطع کند، مشکلات روانی عموماً بهتر می‌شوند. آمفتامین‌ها و داروهای تنفسی، همگی دارای اثرات مشابهی با کوکائین هستند.
● درمان
هنگامی که فرد هم اعتیاد و هم افسردگی داشته باشد، یکی از نخستین گام‌های درمان، دریافتن این نکته است که کدامیک از آن‌ها اوّل به وجود آمده‌اند. این اطلاع می‌تواند از پرونده بیمار و تاریخچه مشکلات او به دست آید. بیمار شاید بتواند احساس افسردگی که پیش از معتاد شدن داشته است را تشریح کند. و یا ممکن است به توصیف خوددرمانگری با دارو یا الکل بپردازد. گاهی اوقات لازم است که ابتدا به فرد کمک شود تا مصرف الکل یا دارو را کنار بگذارد و سپس برای افسردگی مورد ارزیابی قرار گیرد.
اگر معلوم باشد که افسردگی، پیامد اعتیاد بوده است، درمان اعتیاد معمولاً تنها کاری است که باید انجام شود. اگر افسردگی به عنوان یک مسأله جداگانه هم مطرح باشد البته باید به آن نیز پرداخت. در این حالت درمان از طریق مشاوره‌های تخصصی و داروهای ضدافسردگی صورت می‌گیرد.
ترکیب اعتیاد و افسردگی، درمان و بهبود را دشوارتر می‌سازد. هنگامی که فردی احساس نومیدی، غمگینی یا درماندگی می‌کند، مقابله با اعتیاد او کار بسیار دشواری است. امّا با دانستن ارتباط بین اعتیاد و افسردگی، آگاهی از احتمال تشخیص دوگانه، و اتخاذ درمان‌هایی که هر دو جنبه را پوشش دهد می‌توان راه بهبودی را هموار نمود.

 

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار “Addiction and Depression” http://web۴health.info

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


اختلال افسردگی چیست؟افسردگی اختلالی است که بدن، خلق و خوی وافکار انسان را در بر می گیرد. این اختلال نحوه غذا خوردن، خوابیدن و چگونگی تفکر شخص نسبت به خود و دیگر اشیا را تحت تأثیر قرار می دهد. اختلال افسردگی همانند یک احساس غمگین زودگذر نیست و همچنین نشانه ضعف شخصی نیز نمی باشد. افرادی که دچار بیماری افسردگی هستند، نمی توانند به راحتی بر خودشان مسلط شده و کمکی به بهبود اوضاع روحی خویش نمایند. بدون درمان مناسب، علایم می تواند تا روزها، ماهها و حتی سالها به درازا بکشد، اما یک درمان مناسب قادر است به اکثر بیمارانی که از افسردگی رنج می برند، کمک نماید.
● انواع افسردگی:
اختلالات افسردگی نیز دقیقاً مانند دیگر بیماریها نظیر بیماری قلبی شکلهای گوناگونی دارند.
در اینجا سه نوع از شایع ترین اختلالات افسردگی را شرح می دهیم:
▪ افسردگی عمده:
به صورت تلفیقی از علایمی معرفی می شوند که باعث می گردند شخص توانایی غذا خوردن، کارکردن، مطالعه و خوابیدن را تا حد زیادی از دست بدهد. در حقیقت، دیگر فرد توانایی لذت بردن از فعالیتهای دلخواه خود را ندارد. این قسمت از کارافتادگی در افسردگی ممکن است تنها یک بار اتفاق بیفتد و یا به طور شایع تری چندین بار در طول زندگی تکرار شود.
▪ دیس تیمی:
نوع خفیف تری از افسردگی است که شامل علایم مزمن و طولانی مدتی می شود که شخص را از کار نمی اندازد، اما مانع کارایی مطلوب شخص خواهد شد. بسیاری از افراد دچار "دیس تیمی"، افسردگی عمده را نیز چندین بار به تناوب در زندگی خود تجربه می کنند.
▪ اختلال دو قطبی:
نوع دیگر افسردگی است که بیماری افسردگی ،شیدایی نیز نامیده می شود. این بیماری که به فراوانی دیگر اختلالات روانی نیست با تغییرات چرخه ای خلق و خوی یعنی اوجهای شدید (شیدایی) و افتهای شدید (افسردگی) مشخص می شود. گاهی اوقات تغییرات خلق و خوی بسیار شدید و سریع اتفاق می افتند، اما در اغلب موارد تدریجی هستند. هنگامی که شخص در چرخه افسردگی قرار دارد، می تواند یک یا تمام علایم افسردگی را داشته باشد. برعکس، هنگامی که در چرخه شیدایی قرار می گیرد، ممکن است بسیار فعال، پرانرژی و پرحرف شود.
شیدایی معمولاً تفکر، قضاوت و رفتار اجتماعی را به گونه ای تحت تأثیر قرار می دهد که باعث به وجود آوردن مشکلات شدید و شرم می گردد.
برای مثال شخص در مرحله شیدایی ممکن است احساس خوشحالی شدید کند و خود را پر از طرحها و نقشه های فوق العاده بپندارد که از تصمیمات اقتصادی غیرمعمول تا دوره های عاشقانه می تواند تغییر کند. شیدایی اگر بدون درمان رها شود، می تواند به حالت جنون در آید.
● علایم افسردگی و شیدایی:
لزوماً افرادی که دچار افسردگی یا شیدایی هستند تمام این علایم را تجربه نمی کنند. برخی افراد علایم کمتر و بعضی دیگر علایم بیشتری را تجربه می کنند. شدت علایم نیز در هر فرد و در طول زمان ممکن است، تغییر کند:
▪ علایم افسردگی:
ـ ناراحتی همیشگی و پایدار، دلواپسی و احساس پوچ بودن
ـ احساس ناامیدی و بدبینی
ـ احساس گناه، بی ارزشی و بیچارگی
ـ کاهش علاقه و لذت در تفریحات و اعمالی که قبلاً مطابق میل بوده اند.
ـ کاهش انرژی، خستگی شدید و احساس کندشدن
ـ مشکل در تمرکز کردن، به یادآوردن و تصمیم گیری
ـ بی خوابی، زود بیدار شدن از خواب در صبح و یا خوابیدن بیش از حد
ـ کاهش وزن یا اشتها و یا افزایش اشتها و افزایش وزن
ـ افکار مرگ یا خودکشی و حتی اقدام به خودکشی
ـ احساس بی قراری و پریشانی و حساسیت
ـ علایم جسمی پایدار که به درمان پاسخ نمی دهند مانند سردردها، اختلالات گوارشی و درد مزمن
▪ علایم شیدایی:
ـ شادی غیرعادی یا بیش از حد
ـ تحریک شدن و حساسیت غیرعادی
ـ کاهش نیاز به خواب
ـ افزایش صحبت کردن
ـ افزایش نیاز جنسی
ـ افزایش قابل توجه انرژی
ـ کاهش توانایی قضاوت
ـ رفتار اجتماعی نابجا

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


اجازه دهید کودکان هم گریه کنند!از دست دادن نزدیکان، تنش زاترین و دردناکترین رخداد زندگی هر انسانی است که چه بسا به پیدایش بحران جانکاه عاطفی و افسردگی نیز بینجامد، در فرد سوگوار احساس درد، افسردگی و اندوهی آشکار پدید می آید و درپی آن واکنش های دیگری نیز همچون احساس درماندگی، هراس، خلاء، ناامیدی، بدبینی، بی قراری، خشم، گناه، آسیب پذیری، از دست دادن تمرکز، ناامیدی و بی انگیزگی بروز می کند و بسیاری از سوگواران دچار بی اشتهایی یا پرخوری، کم خوابی یا زیاده خوابی و تغییراتی در راه رفتن و محاوره می شوند که در طول مرحله از دست دادن یا پس از آن انتظار بروز تمامی این علائم یا بخشی از آنها طبیعی است و این در حالت بخشی از روند طبیعی یک سوگواری است که به تدریج از شدت آن کاسته می شود. به طوری که پس از هفت تا ۴۰ روز شخص سوگوار تقریبا به حال اول برمی گردد.
●چگونه مرگ عزیزان را بپذیریم
هرگاه کسی یا چیزی را که دوست می داریم از ما گرفته شود و یا به ما داده نشود معنای آن دوری و ازدست دادن است. تنها نکته مهم در درمان انواع مختلف ازدست دادن ها عمق احساس اندوه و مدت زمانی است که صرف درمان آن می شود. هرچه از دست رفته مان عزیزتر باشد شدت اندوه بیشتر است و نیز برای گذر از مرحله ای به مرحله دیگر مدت بیشتری صرف می شود. در فقدان اقوام و نزدیکان دور ممکن است سه مرحله کسب بهبود ظرف چند دقیقه به وقوع بپیوندد، درحالی که برای مرگ نزدیکان گاه سالها زمان صرف می شود. جسم، روح و ذهن آدمی بسیار آگاهند و می دانند چگونه خود را درمان کنند و این درمان چه مدت به طول می انجامد. بهتر است نیازهایشان را برای رسیدن به بهبود کامل برآورد ه کنید و به روند بهبودی اعتماد کنید.
باوجود اینکه برای ازدست دادن عزیزی ناراحت هستیم از سوی دیگر باید به زندگی خود نیز ارج نهیم و باید بپذیریم که زندگی پیوند میان دو قطب متضاد است که نمی توان یکی از آن جنبه های مثبت و منفی را نادیده گرفت یا انکار کرد و مرگ بخشی از زندگی ماست. بخشی مهم که به هستی آدمی معنا می دهد و پذیرش این را داشته باشیم که زندگی همچون گذشته جریان دارد و بدون حضور عزیز از دست رفته نیز قادر به ادامه زندگی هستیم. درک این مساله فرد سوگوار را به سمت مرحله جدیدی از زندگی سوق می دهد که به تدریج حالت جسمی و روحی او رو به بهبودی می رود.
در چگونگی مقابله با مرگ عزیزان این نکته حائز اهمیت است که به زندگی خود ارج نهیم و به خود تلقین نکنیم که عزیز از دست رفته آن قدر خوب و فوق العاده بوده که در نبودش نمی توانیم زندگی کنیم. چون این امر سبب تشدید ماتم ما می شود. بهتر است در ابتدای امر کلیه عکس ها، نامه ها و اشیای مربوط به شخص از دست رفته جمع آوری شود و تا زمان مرحله اولیه عزاداری، آنها در جایی پنهان گردد چون در این مرحله دیدن آن وسایل بسیار دردناک خواهد بود. در مرحله بعد هنگامی که فقدان او مورد قبول واقع شد و زندگی جریان عادی خود را از سر گرفت آن اشیا و مدارک خاطره انگیز را برای وداع بیرون آورده شود. چون مشاهده وسایل شخصی از دست رفته احساس نیرومندی را در سوگوار و یا سوگواران برمی انگیزد که بسیاری تا ابد وسایل را حفظ می کنند و جمعی نیز آنها را از خود دور می کنند.
●پس از فقدان چه باید کرد
واقعیت این است که در سوگ کسی نشستن احساس شخصی است و هرکس بر مبنای نیاز خود باید با فقدان مقابله کند که معمولا احساس پریشانی و اندوه و یک واکنش اجتناب ناپذیر است. هرگز فقدان عزیز فراموش نمی شود و خود سوگوار سالیان سال با یادآوردن رویاها، خاطرات و ارتباطش با عزیز از دست رفته غمگین و متاثر می شود و پس از، ازدست دادن عزیزی هر انسانی به سمت قسمت تاریک تر زندگی می رود و پس از سپری کردن مدت زمانی همه چیز دوباره تغییر می کند و فرد سوگوار به سمت روشن تر زندگی قدم می گذارد و فصل تازه ای از زندگی را آغاز می کند.
●چگونه تسلی دهیم
معمولا برای تسلی دادن افراد سوگوار اصطلاحاتی کلیشه ای به کار می رود که به نوعی تسلی بخش نیز می باشد. «این شتری است که در خانه هرکس می خوابد» ، «همه به نوبت نشسته ایم» ، «کاری است که شده! و... ولی این تسلی ها مقطعی و کوتاه مدت و لحظه ای است. صمیمیت و صداقت در ابراز همدردی و آزادگذاشتن عزادار در بیان احساسات خود می تواند از بهترین راه های تسلی خاطر باشد. پند و اندرز دادن و کوچک شمردن غم او نه تنها کمکی نمی کند بلکه با وضع روحی سوگوار کاملا مغایرت دارد. در این شرایط انجام وظایف عزادار ازجمله رسیدگی به کارهای خانه او، رسیدگی به وضعیت فرزندان و... شیوه هایی هستند که ماتم زده و مصیبت دیده را آرامش می بخشند. حضور در مجلس ترحیم، یکی از پسندیده ترین کارهای مسلمانان است چون به هر داغدار حضور پرشور دوستان و اقوام آرامش می بخشد. درصورتی که به هیچ وجه فرد داغدار آرامش نیابد، حضور یک روانشناس بر بالین او الزامی است.
●کودکان را چگونه با فقدان روبه رو کنیم
امروزه بیشتر کودکان با مساله مرگ آشنا هستند؛ ازدست دادن فرد در خانواده، همسایگی، اقوام و یا بعضا از طریق کارتون یا مرگ حیوانات خانگی و... بنابراین تفهیم و توضیح معنی مرگ برای آنان در این گونه موارد آسان تر خواهد بود. بسیاری از خانواده ها مساله مرگ را از کودکان پنهان می کنند مثلا مادربزرگ در بیمارستان مانده، پیش خدا رفته و مسایل غیرواقعی دیگر که هیچکدام درست نیست. بلکه باید به کودک با بیانی ساده و صمیمی واقعیت را گفت و به او توضیح داد که وقتی کسی می میرد، دیگر در بین ما نیست چون نمی تواند راه برود، نفس بکشد، حرف بزند، گرسنه و تشنه شود، او را به گورستان می برند و در زیر خاک پنهان می کنند و او در ذهن ما همیشه زنده است و فراموش نمی شود.
والدین دوست دارند که کودکان از درد و رنج و ترس دور نگه داشته شوند اما این احساس معنی واقعی مرگ را به طور مرموز و پیچیده برای کودکان جلوه می دهد به طوری که کودکان با ترس از مرگ یاد می کنند و سوالی نمی کنند. این حالت پرسش های بی پاسخی در ذهن کودکان ایجاد می کند که به نفع آنان نیست.
●به کودکان حقیقت را بگویید
معمولا کودکان بر این باورند که شخص فوت شده بازخواهد گشت به خصوص پدر یا مادر و پدر یا مادربزرگ. این حقیقت تلخ را یادآوری کنید که او برنخواهد گشت و سفر او بی بازگشت است و کودک را در مراسم تدفین شرکت دهید. روانشناسان معتقدند که کودکان نیز همانند بزرگسالان می بایستی دلتنگی خود را از فقدان عزیزان بیان کنند.
بگذارید که شاهد اشک ریختن شما باشند و به آنها هم اجازه دهید که اشک بریزند همین قدر که کودکان می توانند در مراسم شادی و عروسی شرکت کنند در مراسم تدفین و عزا هم می توانند شرکت کنند و با واقعیت مرگ روبه رو شوند و برگزاری مراسم را مشاهده کنند و برای آنان توضیح دهید که در مراسم تدفین همه فامیل دور هم جمع خواهند شد تا در اندوه یکدیگر شریک باشند و جزئیات مراسم را شرح دهید و چون وقتی کودک در جریان مراسم قرار می گیرد، فقدان فرد موردعلاقه اش را در جمع اقوام بهتر می پذیرد یا به تعریفی دیگر فقدان عزیز با مراسم نوعی سرگرمی تازه تلقی شده نه تنها کودک دچار استرس نمی شود بلکه از اندوه عمیق کودک نیز کاسته می شود. والدین نباید فکر کنند که شرکت در مراسم تدفین برای کودک تجربه غم انگیزی خواهد بود چون تجربه غم و شادی هر دو برای کسب مهارت های زندگی برای کودک لازم است.

 

منابع:
- پل کارسن. استرس در کودکان، ترجمه: هنگامه رها
- تجارب شخصی و درمان افسردگی پس از مرگ عزیزان. تالیف جان دبلیو جیمز. ترجمه: صادقی
نازخند صبحی

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


آیا افسردگی راه حلی دارد؟درست است که مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر میزان رشد و یا کاهش افسردگی و خودکشی در یک جامعه اثرات مستقیم دارند، اما ما در این نوشته به بعد و جنبه دیگری از این مشکل می پردازیم. چگونه یک انسان از نظر روانی چنان قوی گردد که در مقابل همه این فشارها مقاومت کند و به زندگی شاد و با نشاط خویش ادامه دهد و آرامش خود را در زیر تمامی ضربات گاهی کشنده حفظ کند؟
در آغاز به مقدمه کتاب صدای سایش بال ها نوشته علی اکبر نیکوصفت می پردازیم. این مقدمه خیلی خلاصه و سریع اهمیت افکار و اعمال انسان را به وجود آمدن ناآرامی ها یا آرامش روحی نشان می دهد.
چهار ماه رنج و سرانجام تولد! خدایا چرا چنین سخت و دردآلود؟ هر شب لولیدن در تختخوابی که میخ های دراز و باریکش در جای جای تنت نشانی برای آینده بر جای می گذاشت، آینده ای که بدون این جای میخ ها تاریکی عظیمی را در خود نهان داشت. چگونه می توان پی برد که راه را گم کرده ای که در کهکشان خالی به دنبال هیچ پرپر می زنی، از سیاهی می ترسی اما تمام روحت را سیاهی فرا گرفته و مانند پرنده ای که چشمانش را در آورده باشند هر چه بیشتر بال و پر می زنی طعم مرگ را در زیر دندان هایت بهتر حس می کنی.
از تاریکی می ترسی اما در چاه وجودت هر لحظه بیشتر فرو می روی. فریاد می کشی، ناله می کنی، اما دیگران کاری از دستشان ساخته نیست. تازه وقتی از روی نزار و تعداد قرص هایت به وجود چاه پی می برند و تو را در حال دست و پا زدن می بینند، طناب را نمی شناسند، همه بر و بر به هم نگاه می کنند، گیجی زجرآوری همه را در برمی گیرد. راه چیست؟ چاه چیست؟ طناب کدام است؟عده ای فریاد می کنند، خب زنی به کلبه سردت بیاور، شوهر کن، بچه چاره همه دردهاست، شغلت را عوض کن، خانه ات بوی کهنگی گرفته خراب کن و دوباره بساز، شاید بوی تعفن از مبل ها برمی خیزد از پنجره بیرونشان بریز، در زیر خاک دفنشان کن. چگونه بگویی که این روحت است که دارد می گندد، چون به جای عشق کینه! به جای محبت سکه! به جای نوازش، زهر در دل مردمان نهاده ای یا اصلاً سر در لاک خود فرو برده ای و می گویی مگر من پیامبرم!
ورزش نمی کنی چون وقت نمی کنی، شکمت مرتب جلوتر می آید و اندام هایت شکل طبیعی شان را کم کم از دست می دهند، اما تو حوصله نداری. حرکت دائمی به سوی کمال، اصل آفرینش را می سازد ولی تو را به یاد خستگی می اندازد. هرچه می گویند «دویدن! گام هایی به سوی خستگی نیست، طراوت آینده را بشارت می دهد» به گوش تو نمی رود.
فکر تغییر، عرق سردی بر تنت می نشاند. می ترسی که گرگ های دیگر پاره پاره ات کنند، فکر نمی کنی که بین گرگ بودن و گوسفند شدن، ممکن است که راه سومی هم باشد، مثلاً انسان شدن! همه فکر و ذکرت دنبال راحتی است، نمی دانی که راحتی مانند کرمی، درخت وجودت را از درون می پوساند.
خودخواهی با تبر به جان درخت وجودت افتاده و بوی تعفن و میخ ها در رختخوابت نمی گذارند که بخوابی. بدون بوی تعفن! بدون درد میخ! باید ایمان بیاوری که خدا نیست؛ که هر کی هر کی است و هر کس فقط باید خر خودش را براند. خوشبختانه خدا هست و بوی تعفن و میخ هم! و متأسفانه خر تو لنگ.
قبل از هر چیز باید به یک سؤال مهم که پایه و اساس آفرینش است جواب گوییم. چرا خلق شده ایم و اینجا به چه کار آمده ایم. جوابی که ما به این سؤال می دهیم این است که آمده ایم که لذت ببریم، لذتی خالص و بی نهایت و هر عاملی که باعث افزایش لذت ما می شود باید مورد توجه قرار گیرد ولی دو شرط دارد یکی اینکه این لذت دراز مدت و دائمی باشد، دیگر اینکه به جسم و روح ما آسیب نزند.
برای یافتن این لذت دائمی انسان ها به همه جا سر زده اند خانه های قمار، مشروب، مواد مخدر، فحشاء، فیلم های ترسناک یا جنسی، موزیکی که به جای اینکه روح را نوازش کند آن را می خراشد. ما در این نوشته نشانی و آدرس پنج جای دیگر را می دهیم که در آنها می توان لذت دائم یافت بی آنکه روح و جسم آسیب ببیند. پنج عاملی که فکر را منظم می کنند تا اعمال منظم و زیبایی داشته باشیم و هیچ چیز این جهان را بیهوده نبینیم.
۱- کار با فقرا و نیازمندان و تنهایان که شامل همه کسانی می شود که فقر یا تنهایی شان باعث می شود که از زندگی لذت نبرند. ما قبل از اینکه برای این افراد پول ببریم در درجه اول برایشان فرهنگ می بریم؛ فرهنگی که به آنها طرز درست زیستن را آموزش می دهد (یعنی اینکه به آنها ماهی نمی دهیم بلکه ماهیگیری یادشان می دهیم.) به ایشان می گوییم که شادی های ما در هم گره خورده است یعنی تا شادی به دیگران نبخشی نمی توانی خودت شاد باشی و در این راه نباید از هیچ کس پاداش و یا تشکر انتظار داشته باشی، به جز از خدای متعالی که پاداش را به صورت آرامش، خوشرویی و نشاط به ما می بخشد و این عمل را براساس یک سری قوانین که ما آنها را «قوانین حاکم بر پدیده های مادی» می نامیم، انجام می دهد.
این قوانین می گویند که اگر بدی به کسی کردی، حالت بد می شود و اگر خوبی به کسی کردی حالت روحی ات خوب می شود و هر چه مقدار انرژی و وقتی که در خدمت شادی دیگران می گذاری بیشتر باشد به همان نسبت شادتر زندگی خواهی کرد تا جایی که راه رفتن تو به دویدن و دویدن تو به پرواز تبدیل می شود و روحت را از زمین بلند می کند و تازه می فهمی که لذت بردن یعنی چه و زمانی که این لذت را چشیدی، دیگر هیچ لذت دیگری ارضایت نمی کند. دوست داری هر روز ۲۴۰ ساعت باشد و تو هر چه بیشتر در این لذت ها غوطه بخوری. اضطراب ها و ناامیدی ها و ترشرویی ها تو را برای همیشه ترک می کنند و تازه می شوی نماینده خدا بر زمین؛ موجود پرعظمتی که می تواند کوه ها را جابه جا کند و کلمات «غیرممکن» و «نمی شود» را نمی شناسد.
برنامه ریزی بسیار دقیق، نظم پایدار، پشتکار بی نهایت و ایمان به آینده و آرامش بیشتر هر روز موتور او راقوی تر و پرقدرت تر می سازد و دیگر کلماتی مانند افسردگی یا خودکشی به نظرش کلماتی کاملاً مسخره می آیند. خدمت به دیگران آن هم نه در حرف بلکه در عمل، مهم ترین عامل شادی زایی در انسان هاست و فرار از آن غیرممکن است.
آنهایی که با فانوسی، در شب سیاه مردم رنج دیده و تنهای اطرافشان، به تنهایی برای کشف گنج خوشبختی به راه می افتند، از این غافلند که توفان فانوسشان را خاموش می کند و در دهلیزهای وحشت انگیز درون، سال ها برای یافتن راه گریز سرگردان خواهند ماند و به جای گنج خوشبختی، رنج بدبختی را خواهند یافت. لحظاتی هر چند کوتاه با کمک مشروب و مواد مخدر از چنگال این رنج خواهند گریخت، اما موج های عظیم عذاب با شدت هر چه بیشتر باز می گردند تا بر سرشان دوباره فرود آیند و تا غرقشان نکنند، رهایشان نخواهند ساخت. تنها راه نجات، نقب زدن در چاه خودخواهی وجودمان و رسیدن به ارزش های انسانی است. رفتن به میان مردم رنجیده ای که برای نشنیدن فریادهایشان، سالهاست پنبه در گوش داریم و هر چه پنبه ضخیم تر، عذاب عظیم تر. (نقل از مقاله افسردگی نوشته نگارنده)
۲- ورزش: ورزش یعنی حرکت، یعنی هر عملی که جسم ما را به حرکت در می آورد. از خانه تمیز کردن و ظرف شستن شروع می شود تا دویدن در بازی های المپیک. ورزش، نان شب است؛ نمی توان از فرداشروع کرد. با کمی پیاده روی با کمی حرکت های ورزشی شروع می شود و کم کم یک انسان قوی می سازد که سرماخوردگی چچنی و افغانی را نمی شناسد، اصلاً میانه اش با دارو مصرف کردن به هم می خورد. احساس نشاط و سرزندگی دارد و می داند هرچه بیشتر عرقش در بیاید، امکان اینکه روزی از یک بیمارستان سر در بیاورد کمتر می شود. قلبش عالی کار می کند، غذاهای کم کلسترول و زیاد کلسترول را نمی شناسد و هر چه دلش می خواهد می خورد و همه را در ورزش می سوزاند. رژیم های غذایی و قرص کاهش وزن برایش واقعی نیستند. می داند که «دویدن، گام هایی به سوی خستگی نیست؛ طراوت آینده را بشارت می دهد.» ضمن اینکه خوب می داند که غیر از کمک به سلامتی، ورزش به آرامش روحی و به وجود آوردن روحیه شادتر در شخص کمک می کند. دلش نمی خواهد قهرمان شود می داند که عرق ریختن و سعی کردن، خودش پیروزی است و تابلو نتایج زیاد در بندش نمی کند.
اگر کسی دو عمل بالا را انجام دهد، زندگی شاد و پر نشاطی خواهد داشت اما اگر این شخص به خدا هم اعتقاد داشت، سه عامل انرژی زای دیگر وارد داستان می شوند.
۱- خواندن قرآن و در درجه بعد کتاب های آسمانی دیگر به زبان فارسی سلیس. اولاً خود قرآن خواندن به ما آرامش روحی شدیدی می بخشد. کلمات قرآن در خودشان انرژی مدفون شده دارند که هنگامی که آنها را می خوانیم، آزاد می شوند و به ما انرژی و آرامش می بخشند این را باید خود امتحان کنید. ثانیاً خواندن قرآن به ما یک سیستم ارزشی می بخشد. سیستم ارزشی که از طریق آن می توانید بدی ها و خوبی ها را بشناسیم بی آنکه بهای سنگین تجربه کردن آنها را در زندگی بپردازیم. مثلاً وقتی می گوید قمار نکنید، می توان قمار کرد و نتایج منفی آن را بر روح و جسم دید، اما قمار اعتیادآور است و کنار گذاشتن آن، کار ساده ای نیست. همین موضوع در مورد سیگار، مشروب، تریاک و دیگر مواد مخدر صدق می کند و حتی دروغگویی و زنا از این قاعده مستثنی نیستند. خواندن قرآن به ما وفای به عهد، تواضع، محبت به دیگران و غیره می آموزد و خلاصه بگوییم که قرآن آدرس رفتن به بهشت درونمان است. بدون این آدرس گم می شویم و احتمال اینکه از جهنم درونمان سر در بیاوریم، بسیار است. قرآن را به مانند قوی ترین قرص آرامش بخش وارد زندگی مان کنیم.
۲- نماز: نماز یعنی گفت وگوی عاشقانه و محبت آمیز بین دو دوست، دو دوستی که یکدیگر را خوب می فهمند و از گفت وگوی با یکدیگر بی نهایت لذت می برند. جهان بر پایه دوستی ها آفریده شده است و نماز یعنی احترام و تلاش برای حفظ این دوستی و لذت بی نهایتی که در درونش مدفون است. هر وقت احساس تنهایی می کنی، هر وقت دردمندی، هر وقت ناامیدی، رنج هایت را با دوستت در میان بگذار، او می شنود و جواب می دهد. این مسئله می تواند آنقدر لذت بخش بشود که نماز خواندن را به خوابیدن ترجیح دهی. نماز پلکانی است که تو را به بهشت درونت رهنمون می شود. از پله ها بالا برو، خدا آن بالا منتظر توست و خدا یعنی شادی، یعنی لذت، یعنی آرامش.
۳- روزه: روزه، دو کار مهم انجام می دهد؛ اول اینکه اعتماد به نفس شخص را بالا می برد یعنی انسان می فهمد که با حیوان فرق دارد و می تواند غرایز خودش را کنترل کند. تشنه است اما نمی نوشد، گرسنه است اما نمی خورد. یعنی اگر روزی فقیر بودی و به تو رشوه پیشنهاد شد، می توانی نگیری. روزه، یعنی تمرین باور کردن توانایی های شخص.
دوم؛ روزه گرفتن ما را آماده می کند که ماه رمضان را به عنوان الگویی برای تمامی ماه های سال بپذیریم و مانند آن رفتار کنیم. یعنی شب زود بخوابیم که این یکی از سخت ترین کارهای دنیاست و صبح زود از خواب بلند شویم و بعد از خوردن یک صبحانه کامل که نامش سحری است، برویم دنبال کار و زندگی و ناهار هم چندان لازم نیست؛ مخصوصاً برای کسانی که پشت میز نشینند و سرانجام در هنگام غروب آفتاب یک وعده غذایی دیگر، این می شود برنامه همه سال نه فقط ماه رمضان.آخرین نکته مسئله ازدواج جوانان است که شاید به بحث ما زیاد مرتبط نباشد ولی یکی از عوامل مهم افسردگی یا شادی در جوانان می باشد.
●اول ببینیم ازدواج چیست؟
ازدواج یعنی به وجود آوردن و تداوم یک دوستی. این دوستی می توانست بین دو خانم یا دو آقا باشد و در ازدواج، یک خانم و یک آقاست. در زندگی دو دوست توقعات بالا نیست ولی در زندگی زناشویی معلوم نیست چرا این همه توقعات بالا می رود. چه کسی باید ظرف ها را بشوید؟ آن کسی که وقت آزاد بیشتری دارد. باید تقسیم کار کرد و توقعات بیجا این امکان را نمی دهد. جوانان در هنگام ازدواج کاملاً گیج هستند. نمی دانند که چه عواملی را باید مهم در نظر بگیرند، ماشین، خانه، کار و غیره خیلی مورد توجهند، اما این سه نکته که در اینجا می آوریم در این ارزیابی از داماد یا عروس آینده جایشان خالی است.
۱- عشق: عشق یعنی جست وجوی مداوم معشوق و وقتی که معشوق نیست، احساس کمبود و دلتنگ شدن داریم. این یک احساس زیباست اما این احساس نابیناست و این نابینایی می تواند بسیار مخرب باشد. باید به عشق وقت داد تا بینا شود، در آغاز یک آینه کدر است که نمی شود شکل ها را خوب در آن دید ولی کم کم واضح می شود و می فهمی که طرف مقابلت برای تو ساخته شده و یا اینکه دارد تو را به سوی یک جهنم واقعی می برد.
۲- ارتباط روحی: ارتباط روحی یعنی توانایی درک و فهمیدن حرف های یکدیگر و لذت بردن از این گفت وگوها، نه اعصاب یکدیگر را خرد کردن. یعنی آنقدر گفت وگوها لذت بخش است که گذر زمان را حس نمی کنی و دوست داری بعد از کار هرچه زودتر به خانه برسی تا لذت گفت وگو را دوباره و هزار باره تجربه کنی. زوجی که زود به زود سر هر چیزی دعوایشان می شود دارند وقت یکدیگر را تلف می کنند؛ خانواده خوشبخت هرگز آنجا پا نخواهد گرفت.
۳- سیستم ارزشی: سیستم ارزشی همان طور که در بخش قرآن خواندن ، اشاره کردیم بایدها و نبایدها را به خوبی بیان می کند و زن و شوهر قبل از ازدواج باید ببینند که تا چه حد سیستم ارزشی مشابه دارند. مثلاً زن یا شوهری که مرتب دروغ می گوید هرگز نمی تواند با یک آدم راستگو زیر یک سقف زندگی کند. در یک شرکت تعاونی برای خرید خانه ثبت نام کرده اند و مسئول شرکت می گوید که اگر مثلاً ۵۰۰هزار تومان رشوه به من بدهید می آورمتان بالای لیست و دو ماه دیگر صاحب خانه می شوید و اگر نپردازید می روید ته لیست و تا سه سال دیگر هم نوبتتان نمی رسد. تصمیمی که در اینجا می گیریم که رشوه را بپردازیم و در فساد جامعه مان شریک شویم و یا اینکه به ته لیست برویم و سه سال منتظر شویم، یک تصمیم ارزشی است و زن و شوهر باید جهان را تقریباً از یک دریچه ببینند و الا اگر یکی راضی به پرداخت رشوه باشد و دیگری نه، مرتب با هم اختلاف خواهند داشت.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


آنچه باعث افسردگی می‌شودعلت دقیق افسردگی کاملاً شناخته شده نیست اما براساس شواهد به دست آمده می توان چندین عامل را برشمرد:
۱- وراثت ۲- ساختار بیوشیمیایی بدن ۳- ساختار روان شناختی ۴- حوادث زندگی پر استرس ۵- نوسان میزان هورمون ها ?- عوامل دیگر مانند بیماری ها و درمان های خاص.
● وراثت
افرادی که یکی از بستگان نزدیک آنها مبتلا به افسردگی اصلی یا اختلال خلقی دوگانه (دوقطبی) باشند دو برابر دیگران در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.
● ساختار بیوشیمیایی
هر انسانی ساختار شیمیایی منحصر به فرد دارد. ابتلا یا عدم ابتلا به افسردگی، به میزان مواد شیمیایی مغز او و این که این مواد شیمیایی چگونه با سیستم عصب مرکزی در تعامل است، بستگی دارد. ساختار بیوشیمیایی هر فرد یک عمل تعادل ساز پیچیده است. اگر یکی از مواد شیمیایی به درستی کار نکند کل تعادل و توازن به هم خواهد خورد.
مغز فرمانده بدن است. همانطور که پیام های صادره از مغز (به شکل جریان الکتریکی) حرکات ما را کنترل می کند پیام های دیگر عواطف و احساسات ما را کنترل می کنند. سلول های عصبی اصلی ترین واحد های مغز هستند. این سلول های عصبی به وسیله فواصلی که سیناپس نامیده می شوند از هم جدا می گردند. مواد شیمیایی موسوم به ناقلان عصبی (NEURO TRANSMITTER) پیام ها یا علایم صادره از مغز را از بین این سیناپس ها عبور داده به سلول های عصبی مختلف می رساند.
اگر در یک ناقل عصبی نقص یا عدم توازن و تعادل وجود داشته باشد اختلالات گوناگون ممکن است رخ دهد.
ناقل های عصبی سروتونین، دوپامین و نورپین فراین پیام رسان های شیمیایی هستند که گفته می شود، مسئول کنترل عواطف و روحیه هستند. مخصوصاً سروتونین که در افسردگی نقش دارد. اعتقاد بر این است که وجود هرگونه نقصی در سروتونین یا اختلال در شیوه عمل آن اثرات منفی عمیقی در روحیه و عواطف شخص بر جای می گذارد.
● ساختار روان شناختی
گفته می شود که ویژگی های اصلی شخصیت یک فرد اغلب در سال های اولیه کودکی وی مشخص می شود. یکی از این عوامل مشخص کننده محیط زندگی فرد است. هر آنچه که در دوران کودکی در زندگی ما رخ می دهد به هنگام بزرگسالی اثرات ریشه ای و عمیقی در نگرش و رفتار ما دارد مثلاً مورد بی مهری و عدم توجه قرار گرفتن، منع شدن از چیزی، یا مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتن در دوران کودکی می تواند بعدها در نوع نگرش فرد به جهان تأثیر بگذارد.
محرومیت اجتماعی مانند زندگی در خانه های پرجمعیت، و کمبود روابط گرم با شخص قابل اعتماد می تواند در طول زندگی بر روابط فرد با دیگران تأثیر بگذارد.
● حوادث زندگی پراسترس
واکنش فرد نسبت به عوامل خارجی نیز می تواند بر میزان مواد شیمیایی مغز و کیفیت عمل آنها تأثیر گذاشته و نهایتاً بر روحیه و عواطف شخص تأثیر بگذارد. یک حادثه می تواند فرد را مبتلا به افسردگی سازد. (به ویژه آن که فردی قبلاً در اثر عوامل دیگر در خطر افسردگی بوده باشد) این حوادث عبارت اند از ۱- بیماری طولانی مدت ۲- بیماری یا مرگ فرد مورد علاقه ۳- طلاق ۴- پایان دادن به یک رابطه نزدیک و صمیمی ۵- رفتن به یک خانه جدید ۶- مشکلات مالی یا اداری.
● نوسان میزان هورمون ها
در زنان نوسان میزان هورمون ها می تواند باعث افسردگی شود. این حالات عبارت اند از سندرم پیش از قاعدگی- تقریباً ۳ تا ۸ درصد زنان یک هفته یا چند روز قبل از قاعدگی تحت تأثیر این سندرم قرار می گیرند. از نشانه های این حالت روحیه افسرده، نوسان روحی، اوقات تلخی، تشویش و اضطراب است.
● افسردگی پس از بارداری (زایمان)
این نوع افسردگی با نوسان هورمون ها پس از حاملگی ارتباط مستقیم دارد، اما عوامل اجتماعی نیز ممکن است در آن نقش داشته باشد. مثلاً یک زن شاغل که مجبور است به طور ناگهانی به دور از محل کار خود در منزل بماند و روز را به تنهایی و با کودک خود سپری کند ممکن است احساس افسردگی و انزوا به وی دست بدهد.
● افسردگی در دوران یائسگی
ممکن است زنان در این دوران به علت آنکه قدرت تولید مثل خود را دست داده اند دچار اندوه شوند و از طرف دیگر ممکن است رفتن فرزندان بزرگسال از خانه، مادر را دچار افسردگی کند.
● عوامل دیگر
عوامل دیگری که ممکن است منجر به افسردگی شوند عبارت اند از:۱- مصرف مواد مخدر و الکل ۲- استفاده از برخی داروها مانند استروئید یا داروهای مربوط به فشارخون ۳- بیماری های خاص مانند پرکاری غده تیروئید یا مشکلات عروقی ۴- تحلیل انرژی، از دست دادن انرژی ذهنی و جسمی که معمولاً ناشی از کار طولانی مدت و یا تعهداتی است که فرد بر روی دوش خود احساس می کند.

 

منبع :

تبیان

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


آسیب‌های روانی زناناز زمانی که فعالیت زنان در عرصه‌های مختلف سازندگی آغاز شد و زنان هم به نوعی گوشه‌ای از چرخ گردان اقتصاد را در دست گرفتند و خود را همانند مردان استوار و قدرتمند دانستند دچار آسیب‌های روانی از جمله افسردگی شدند که به یقین می‌توان گفت افسردگی در زنان دو یا سه برابر مردان است که آمارهای ارائه شده از بیمارستان‌های روان درمانی گویای این حقیقت هستند. بیشترین میزان آسیب روانی زمانی بر زنان وارد می‌شود که بیش از تحمل و طاقت جسمی و روانی آنان از آنها توقع و انتظار داشته باشند. افسردگی و اضطراب در این سخنان اگر چه عمومی است و زن و مرد را شامل می‌شود اما در زنان موقعیتی حساس‌تر دارد.
گفتنی است که بیماری‌های روانی یا هنجارهای شخصیتی از نظر شدت و ضعف به دو دسته نوروزها و پسیکوزها تقسیم می‌شوند که نوروز عبارت است از یک اختلال روانی که عملکردهای اصلی شخصیت را دربرنمی‌گیرد و فرد نسبت به آن اختلال آگاهی دارد که اضطراب، وسواس، هیستری و ترس‌های مرضی از انواع رایج و شناخته شده نوروزها هستند. در یک نگاه کلی افسردگی، اضطراب و وسواس از انواع بسیار مهم اختلال‌های روانی هستند که به علت غلبه بروز حالات افسردگی در زنان افسردگی را به عنوان آسیب‌های روانی می‌شناسیم. اما تفاوت نوروز و پسیکوز بر درجه آگاهی شخص از حالات خود مبتنی است در این نوع اختلال روانی ارتباط بیمار با واقعیت قطع می‌شود و با انسان‌های دیگر نیز نمی‌تواند ارتباط مناسب داشته باشد و به علت شدت این بیماری و ناسازگاری اجتماعی بیمار باید بستری شود زیرا آنها برای خود دنیایی می‌سازند که در آن قدرت مطلق دارند. پسیکوزهای مهم از نظر روانشناسان عبارتند از: اسکیزوفرنی (خود فراموشی) که به از خودبیگانگی بیمار تعبیر می‌شود و عملاً نمی‌توان با این بیمار ارتباط برقرار کرد همچنین مانیک _ دپرسیوکه از بیماری‌های ادواری به شمار می‌آید. در دوره مانی بیمار کاملاً سرخوش، سرحال و برانگیخته است و به طور دائم شوخی می‌کند و در دوره دپرسیون کاملاً افسرده، بی‌حال، بی‌علاقه به همه چیز و در خود فرو رفته است.

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


۷ روش برای کاهش افسردگی و تجدید شادابیبا وجود مشکلات کوچک یا بزرگ، یافتن راهی برای رهایی کامل از استرس نه تنها سلامت روانی را حفظ می کند ‌بلکه می تواند نجات دهنده زندگی باشد. استرس همیشگی می تواند به قلب آسیب رساند و حتی گرفتگی شریان‌های ‌قلبی را تشدید کند. تحقیقات جدید نشان می دهد این شرایط باعث ایجاد برخی از هورمون‌های استرس در جریان ‌خون می شود که ضعف سیستم دفاعی بدن را موجب می گردد و ما را در مقابل بیماری‌های عفونی مانند ‌سرماخوردگی و آنفلوانزا آسیب پذیرتر مــی کـنــد، هـمـیــن‌طــور ارتـبــاط تـنـگــاتـنـگــی بـیــن بیماری‌هایی از قبیل سوزش معده و ‌تبخال تا آسم و سرطان با سطوح بالای استرس در بدن وجود دارد. افزایش استرس حتی می تواند افت حافظه را با ‌بالا رفتن سن تشدید کند. ‌ولی نگران نباشید. راههای اثبات شده ای وجود دارند که استرس را از بین می برند.
۱) کاری انجام ندهید: حداقل یک بار در روز، ۵ یا ۱۰ دقیقه آرام بنشینید و کاری انجام ندهید. به صداهای اطراف، ‌احساستان و هر گونه کششی در گردن، شانه ها، بازوها، سینه و غیره تمرکز کنید. ‌نشستن، به تنهایی ضربان قلب را کاهش می دهد و فشارخون را پائین می آورد، یعنی با دو مورد از آشـکـارتـریـن ‌تـاثـیـرات اسـتـرس مـقابله می کند. همچنین دیدگاه شما را عوض می کند و احساس کنترل بر موقعیت‌ها را افزایش می‌دهد. جیمز کارمودی فیزیولوژیست و مدیر تحقیقات مرکز تکامل ذهن در دانشگاه ماساچوست می گوید: مطالعات ‌نشان می دهد که موقعیت‌های بسیار استرس زا مواردی هستند که نمی توانیم آنها را کنترل کنیم. او ادامه می دهد: "هنگامی که مردم در برنامه ارائه شده توسط ما این روش را امتحان می کنند، ‌احساس کنترل خود را دوباره به دست می آورند و استرس را کاهش می دهند."
‌۲) با صدای بلند بخندید: همیشه موضوعی برای خنده در دست داشته باشید، این موضوع می تواند ، مجموعه ای از تکه‌های طنز مورد ‌علاقه تان، یا صداهای بامزه ای که فرزندتان یا یک دوست از خودش درمی آورد باشد. حتی می توانید چند لحظه ‌در مورد تماشای سریال کمدی مورد علاقه تان فکر کنید. اغلب در طول روز یکی از این موارد را انجام دهید.‌لی بارک یک پژوهشگر می گوید: " یکی از موثرترین روش های کاهش استرس شب هنگام اتفاق می افتد، یعنی ‌هنگامی که مشغول تماشای سریال مورد علاقه تان پس از یک روز طولانی هستید.حتی در انتظار خنده ماندن نیز، به انسان آرامش می دهد. در نتایجی که سال گذشته گزارش شده، برک و ‌همکارانش دریافتند که گفتن این موضوع به داوطلبان که در یک آزمـایـش، فـیـلـم ویـدئویی خنده داری را تماشا ‌خواهندکرد،خوش خلقی بیشتری در آنها ایجاد نموده و فوراً سطوح اســــــــــــتــــــــــــــــــــــــرس آنــــــــــــهــــــــــــــــــــــــا را کـــــــــــــــــــــــاهـــــــــــــــــــــــش داد.
‌۳) موسیقی گوش دهید: هنگامی که با یک کار دلهره آور مواجه می شوید، به موسیقی گوش فرا دهید - این موسیقی می تواند ‌از نوع کلاسیک، ملی یا جاز باشد - در محل کار هم می توانید از سی دی درایو کامپیوتر خود استفاده کنید تا ‌موسیقی قابل دسترستان بـــاشـــد.‌در تــحــقــیـقــی کـه در دانشگـاه مـونـاش در ویــــــــکــــــــتـــــــــــــــوریـــــــــــــای اســــــتـــــــــــــرالــــــیـــــــــــــا انــــــجــــــــــــام شــــــــــــد، بــــــــــــه دو گروه از دانشجویان گفته شد تا یک نطق ‌شفاهی تهیه کنند. بعضی در سکوت کار کردند، عده ای دیگر به مــــوســـیـــقــی گــوش دادنــد. اسـتــرس بــاعـث ‌افـزایـش فشارخون و بالا رفتن ضربان قلب کسانی که در سکوت کار می کردند شد، ولیکن در داوطلبانی که در ‌گروه موسیقی بودند، مقادیر فوق، ثابت باقی ماند. از طرفی آنها اعلام نمودند که استرس کمتری در ضمن کار ‌احساس نمودند.
‌۴) مثبت بیندیشید: بدین ترتیب به شخص یا چیزی که عمیقاً مورد علاقه تان است (در هر مکان) از۵ثانیه تا ۵ دقیقه فکر کنید. یا ‌منظره ای از یک تعطیلات آرام را تصور کنید یا عبارتی که باعث ایجاد احساس مثبتی نسبت به خود و جهان ‌اطرافتان می شود را در ذهنتان مرور کنید. ‌به نظر می رسد که فکر کردن همانند پندی از یک کارت تبریک است! شاد فکر کردن و افکار آرامش بخش می تواند ‌با تغییرات فیزیولوژیک که هنگام به‌وجود آمدن اســــتــــــرس اتـــفــــــاق مــــــی افـــتـــنــــــد مـــقــــــابـــلــــــه کـــنــــــد.
‌۵) قدم بزنید: از پشت میز، صندلی - در هر موقعیتی که هستید - بلند شوید و ۱۰ دقیقه راه بروید. بسیاری از مردم ‌این حس درونی را دارند که پیاده روی به آرامششان کمک می کند. امروزه دانشمندان در حال اثبات این موضوع ‌هستند.
۶) نفس عمیق بکشید: بدین ترتیب برای پنج دقیقه، تنفس خود را آهسته تر کنید و در حدود۶ بار در دقیقه نفس بکشید.به عبارت دیگر، ‌مدت ۵ ثانیه عمل دم، ۵ ثانیه عمل بازدم انجام دهید. چند نفس ‌عمیق شما را مجبور می کند که شانه های خود را بکشید و ماهیچه های سفت را شل کنید. براساس یک تحقیق بین المللی در سال ۲۰۰۱، تنفس آرام مزایای غیر قابل پیش بینی دیگری نیز دارد. محققان دریافته اند هنگامی که مردم ‌یوگا می کنند و یا در حال عبادتند، تنفس آنها به یک ریتم۵ ثانیه دم و ۵ ثانیه بازدم کاهش می یابد که با۱۰ ثانیه ‌نوسان دوره ای که به طور طبیعی در فشارخون اتفاق می افتد برابری ‌می کند. همزمانی تنفس با این ریتم‌های ‌واقعی عروق قلبی، باعث می شود که نه تنها فرد احساس آرامش بیشتری کند، بلکه پیشرفت در سلامت سیستم‌های ‌قلبی - عروقی را نیز موجب می گردد.
۷) با آرامش برخیزید: درست قبل از ترک تختخواب و بلافاصله بعد از اینکه زنگ ساعت به صدا درآمد،۵ دقیقه ‌بـــــــــــرای آرام کــــــــــردن بــــــــــدنـــــتــــــــــان وقــــــــــت صــــــــــرف کـــــنـــــیــــــــــد. با منقبض کردن انگشت‌های پا شروع کنید، سپس با اختیار خود آنها را شل کنید. بعد در مورد ماهیچه های کف پا و سپس عضله های ساق پا، ران پا و باسن همین کار را انجام دهید. به ‌طرف بالا این روش را ادامه دهید تا بالاخره با جمع کردن وسـپـس شـل کـردن عـضـلـه هـای صـورت بـه آن خاتمه ‌دهید. ‌

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


۱۶ راه برای حمایت از یک فرد مبتلا به افسردگییک فرد افسرده ممکن است خود را در دنیا بسیار تنها ببیند. حمایت شما به او کمک خواهد کرد. هر چقدر بیشتر درباره افسردگی بدانید، بهتر می توانید وضعیت یک شخص افسرده را درک کنید و متوجه شوید چه قصدی دارد. سعی کنید حقیقت را درباره افسردگی بدانید و افسانه هایی را که در این باره وجود دارد بخوانید.
▪ نشانه های خطر خودکشی را بشناسید. مانند صحبت های مکرر درباره مرگ و بخشیدن اموال یا نوشتن وصیتنامه. اگر متوجه این موارد شدید، پزشکی را مطلع سازید.
▪ اگر به چنین مواردی برخوردید، با شماره اورژانس تماس بگیرید.
▪ فرد قصد آسیب به خودش یا اطرافیانش را دارد. برای مثال او نقشه از پیش تعیین شده و اسلحه ای دراختیار دارد یا در حال جمع آوری قرص و داروست.
▪ فرد چیزهایی را می شنود یا می بیند که واقعی نیستند.
▪ فرد رفتار و افکار عجیبی دارد که کاملا با رفتار عادی اش تناقض دارد.
● کمک کردن از طریق درمان پیشرفته
اگر شما مجوز دارید می توانید این کارها را انجام دهید:
▪ به فرد کمک کنید تا یک دکتر یا روانشناس را ملاقات کند.
▪ به او در مصرف داروها کمک کنید.
▪ از عوارض جانبی داروها مطلع شوید.
▪ به فرد افسرده یادآوری کنید که داروها مهم هستند و تغییر در دوز مصرفی می تواند عوارض جانبی را کاهش دهد و یا از بین ببرد.
● حمایت خانگی
▪ یک فرد افسرده ممکن است خود را در دنیا بسیار تنها ببیند. حمایت شما به او کمک خواهد کرد.
▪ وقتی شخص افسرده صحبت می کند، به حرفهایش گوش دهید، او احساس بهتری خواهد داشت که به روند درمانش کمک می کند.
▪ از نصیحت کردن بپرهیزید. اما با ملایمت به او بفهمانید که همه چیز انقدر هم بد نیست و به او امید بدهید. او را به ادامه درمان تشویق کنید ولی نگویید که فرد تنبلی است یا باید بر آن غلبه کند.
▪ روابط خود را به حالت نرمال نگه دارید اما تظاهر نکنید که افسردگی وجود ندارد یا افسردگی یک مشکل نیستد.
▪از او بخواهید در بعضی کارها همراهیتان کند مثلا با هم پیاده روی کنید یا به سینما بروید و او را به انجام فعالیتهای مورد علاقه اش ترغیب کنید. اگر مخالفت کرد، اصرار نکنید ولی در آینده به آن اشاره کنید. اصرار زیاد باعث بدتر شدن وضعیت او خواهد شد.
▪ از او بپرسید که چطور درکارهای روزمره می توانید کمکش کنید. مثل انجام کارهای خانه و نگهداری از چکن ها و بردن بچه ها به مدرسه یا رساندن پیغام ها.
آزرده خاطر نشوید. اگر شما همسر او هستید یا دوست بسیار نزدیکی می باشید، شاید آزرده خاطر شوید چون شخص به شما توجهی نشان نمی دهد و بی تفاوت است یا حتی عصبانی است. به یاد داشته باشید که فرد شما را دوست دارد اما نمی تواند به شما بروز دهد.
● از خودتان مراقبت کنید
▪ گذران زمان زیادی با فرد افسرده ممکن است برایتان سخت باشد.
▪ پس اول از همه مواظب خودتان باشید و فعالیتهایی که دوست دارید انجام دهید. مانند ملاقات با خانواده و سینما رفتن.
▪ زیاد از حد کمک نکنید. این اشتباه معمولی است و ممکن است مردم کمک شما را نپذیرند زیرا خودشان میخواهند به خود کمک کنند.
▪ به تنهایی این کارهارا انجام ندهید. از تیم های مخصوص این کار کمک بخواهید زیرا به فرد کمک بیشتری کرده اید.


منبع:

health.com

[ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

متاهل هستم . سرگروه و مدرس آموزش و پرورش و دارنده مجوز خدمات کلینیکی به شماره 13103 از سازمان بهزیستی .................................................. مجری و مدرس دوره های متعددی چون کارگاه های آموزشی ازدواج ، روابط زوجین ، مهارتهای زندگی ، PME ، درگیری های زوجین ،‌پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، پیشگری از مواد مخدر ، بهداشت روان ،مهارتهای شغلی و حرفه ای ، آزمون های روانشناختی و . . . ! ................................................ همکاری های گوناگون با بهزیستی ، شبکه بهداشت و درمان ، دانشگاه ، آموزش و پرورش ، اداره زندان ها ، نیروی انتظامی ، موسسات NGO ،‌گروه های NA و . . . ! ................................................. عاشق مشاورم و اعتقاد دارم روزی مشاور عضوی از خانواده همه انسانها خواهد شد. شما می توانید ذهنیت های خود را توسط ابزار ارتباط با ما به صورت خصوصی ارسال نمائید
امکانات وب
تماس با ما
ایران رمان