گپ های مشاوره ای
یادمان باشد مشاوره در درجه اول فرایندی پیشگیرانه است و بعد درمان پس سعی کنیم از بروز مسئله جلوگیری کنیم. به ما اعتماد کنید 
گالری تصاویر

تمام والدین، چه آنهایی که تنبیه را به عنوان یک ابزار تربیتی می‌پذیرند و چه کسانی که آن را رد می‌کنند، از تنبیه به عنوان یک روش آموزشی مناسب برای کودکان‌شان استفاده می‌کنند.
هنگامی که کودک‌تان را به اتاقش می‌فرستید، زمان تماشا کردن تلویزیون را محدود می‌کنید و به او اجازه بازی کردن با اسباب‌بازی دلخواهش را نمی‌دهید یا وقتی که کودک‌تان به اجاق گاز نزدیک می‌شود و شما فریاد <نکن> سر می‌دهید، در واقع برای اصلاح رفتارها از اصول تنبیه استفاده کرده‌اید. پدران و مادران اگر می‌توانستند کودکا‌ن‌شان را فقط با استفاده از روش‌های مثبت تربیت کنند، ستودنی بود اما باید بپذیریم برای آموختن الگوهای رفتاری شایسته، هم روش‌های مثبت و هم منفی لازم هستند.

 
● تنبیه و رفتار جایگزین


تنبیه به تنهایی نمی‌تواند نتایج دلخواه را فراهم کند زیرا به‌طور کلی روشی منفی است. این روش به فرزند می‌آموزد که چه کاری را نباید انجام دهد اما نمی‌آموزد که چگونه باید رفتار کند. وقتی تنبیه را بدون تقویت رفتار شایسته به کار می‌بریم، فرزندمان نمی‌داند رفتار ناپسندش را با چه رفتاری جایگزین کند.
هنگامی که دختر کوچک‌تان برای رسیدن به لیوان از صندلی بالا می‌رود و مادرش او را از صندلی پایین می‌گذارد و او را به دلیل بالارفتن از صندلی نکوهش می‌کند و دخترک گریه‌کنان می‌گوید: <دیگر از صندلی بالا نمی‌روم> تا این مرحله خوب است اما این دختربچه نمی‌آموزد که می‌تواند از جایی امن‌تر لیوان را بردارد، یا دفعه بعد باید از کسی کمک بخواهد. او آموخته است که چه کاری را نکند ولی یاد نگرفته است که چه باید بکند.


● تاثیر تنبیه

 
به علاوه، تنبیه هنگامی موثر است که موقتی باشد. اگر از یک تنبیه به دفعات زیاد استفاده شود، تاثیرش را از دست می‌دهد. با دقت در رفتار والدین در می‌یابیم که بیشتر آنها می‌گویند: <نخستین باری که فرزندم را تنبیه بدنی کردم، خیلی گریه کرد و پس از آن برای مدت طولانی رفتارش اصلاح شد اما حالا که به طور مرتب به دلیل رفتارهای نادرستش تنبیه بدنی می‌شود، هیچ تاثیری ندارد و به نظر هم نمی‌رسد که رفتار ناپسندش را تغییر دهد.
این واکنش طبیعی است. به همین دلیل است که تنبیه بدنی به هیچ شکلی توصیه نمی‌شود اما از آنجا که گاهی اوقات تنبیه به عنوان یک روش مدیریتی استفاده می‌شود، این پرسش در ذهن والدین شکل می‌گیرد که پس چگونه و چه وقت فرزندانمان را تنبیه کنیم؟

 
● کاهش رفتار نامناسب با تنبیه


تنبیه فقط هنگامی موثر ارزیابی می‌شود که باعث کاهش رفتارهای ناپسند فرزندانمان شود. در بسیاری از مواقع، کودکان مدرسه‌ای را برای تنبیه به دفتر مدیر مدرسه می‌فرستند اما همان‌طور که انتظار می‌رود، نتیجه مثبتی در بر ندارد. دانش‌آموز از انجام تکالیف خودداری می‌کند و از منتظرماندن در دفتر مدرسه لذت می‌برد، بنابراین رفتارش با بی‌توجهی تقویت می‌شود. تنبیه بدنی، ایجاد محدودیت و گرفتن وسایل بازی یا امتیازات خاص مانند تماشای تلویزیون در صورتی تنبیه به شمار می‌رود که موثر واقع شوند. بنابراین به والدین پشنهاد می‌کنیم که نخست نتایج تنبیه را بررسی کنند و اگر رفتار ناپسند کاهش یافته بود می‌توانند دوباره از آن نوع تنبیه استفاده کنند. در غیر این صورت، تکرار آن تنبیه سودی ندارد و باید روش دیگری را آزمود.

 

بقیه در ادامه مطلب ٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

خصوصیت مشترک ما بین افرادی که اقدام به خودکشی می کنند داشتن این باور است که خود کشی تنها راه حل غلبه بر احساسات غیر قابل تحمل است .کشش خودکشی دراین است که نهایتا به این احساسات غیرقابل تحمل خاتمه می دهد .درتراژدی خودکشی ،آشفتگی ومشکلات عاطفی به حدی شدید می گردند که فرد را دریافتن راه- های مختلف حل مشکل خود ناتوان می سازند. رحالی که راه حل‌های دیگری نیز وجود دارند.

همه ما درطول زندگی احساس تنهائی ،افسردگی ،بی کسی ونا امیدی را تجربه می -کنیم .مرگ یکی از اعضای خانواده وشکست دربرقراری ارتباط از جمله مواردی هستند که اعتماد به نفس ما را تحت تأثیر قرارداده احساس بی ارزشی را در ما  بوجود می -آورند.ورشکستگی‌های اقتصادی نیز از جمله مشکلات عمده‌ای هستند که بعضی از ما در طول زندگی کم و بیش با آن مواجه می‌گردیم.  از آنجائی که ساختار هیجانی هر شخص منحصر به فرد می باشد هرکدام ازما در شرایط مختلف پاسخهای متفاوتی می‌دهیم .

درتشخیص  این که آیا واقعا ٌفردی قصد خودکشی دارد لازم است این موقعیت بحرانی ،از دیدفردمورد ارزیابی قرارگیرد، چرا که ممکن است موضوعی که از دید شما از اهمیت کمی برخوردار است بنظر شخص دیگر بسیار مهم باشد ویا واقعه ای که شما برای آن اهمیتی قائل نمی‌شوید برای شخص دیگر بسیار ناراحت کننده و مهم تلقی گردد.

بدون توجه به ماهیت بحران ،اگر کسی احساس می کند که دیگر تحمل مشکلات را ندارد خطر اقدام به خودکشی ،به عنوان راه حل جذاب برای وی وجود دارد.

 

بقیه در ادامه مطلب ٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٢۸ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند. یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

● برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی
▪ منطق در مقابل شهود
▪ تفکر در مقابل احساس
▪ قضاوت در مقابل ادراک
این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.
نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم.

● سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟
این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.
▪ تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا
ـ تقریباً ۶۰٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.
▪ مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا
ـ یادگیری از طریق تجربه مستقیم
ـ لذت بردن از کار گروهی
ـ ایده گرفتن از منابع خارجی
ـ اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

قیه در ادامه مطلب ٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

دید کلی

بنا بر یک برداشت نادرست همگانی برخی از اعضای جامعه ، فرهنگ دارند و برخی بی‌فرهنگ هستند. و باز بنابر یک برداشت نادرست همگانی دیگر برخی افراد شخصیت دارند و برخی بی‌شخصیت هستند. اما دیدگاه علمی همه افراد را هم دارای فرهنگ و هم دارای شخصیت می‌داند. در تعریف از فرهنگ گفته می‌شود که فرهنگ عبارت از مجموع ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص است. و در تعریف از شخصیت گفته می‌شود که شخصیت عبارت از مجموع ویژگیهای رفتاری و روانی هر یک از افراد است. شاید به جرات بتوان گفت که فرهنگ در علوم جامعه شناسی به همان اندازه مهم و قابل بحث است که شخصیت در علوم روانشناسی.

تاثیر فرهنگ روی شخصیت

انسان از لحظه‌ای که متولد می‌شود و در ارتباط با محرکهای مختلف قرار می‌گیرد از عوامل مختلفی تاثیر می‌پذیرد. مهمترین دسته از این عوامل در کنار عوامل ارثی و ژنتیک عوامل محیطی هستند. عوامل محیطی شامل محیط اقتصادی ، محیط جغرافیایی و محیط فرهنگی و ... افراد می‌شود. عوامل فرهنگی همواره در مبحثهای مختلف روانشناختی و بویژه شخصیت ، رشد و شکل گیری آن حائز اهمیت بوده است. تحقیقات مختلف جامعه شناختی و روانشناختی نشان می‌دهد ویژگیهای فرهنگی یک جامعه تفاوتهای شخصیتی بارزی را در میان افراد آن جامعه در مقایسه با سایر جوامع ایجاد می‌کند.

در برخی فرهنگها ویژگیهای شخصیتی چون برون گرائی شکل می‌گیرد و در برخی جوامع فرهنگی ویژگی درون گرائی. برخی فرهنگها هیجان پذیری را به عنوان ویژگی شخصیتی در افراد خود شکل می‌دهند و برخی فرهنگهای دیگر آرامش و دوری از هیجان خواهی را . برخی فرهنگها شخصیتهای عاطفی‌تر را تربیت می‌کنند و برخی فرهنگها عاطفی بودن افراد خود را محدود و کنترل می‌کنند.

علاوه بر تاثیر فرهنگ در یک سطح کلی مثلا فرهنگ یک جامعه گسترده در مقایسه با جوامع دیگر می‌توان از تاثیر فرهنگ بر شخصیت در مقیاسهای کوچکتر نیز صحبت کرد. در یک جامعه واحد طبقات مختلف ، اقشار مختلف ، مشاغل مختلف و حتی مناطق مختلف خرده فرهنگهای خاص خود را دارند. بطوریکه ویژگیهای شخصیتی افراد متعلق به هر یک از این طبقات ، اقشار ، مشاغل و مناطق می‌تواند متفاوت از بقیه باشد. تحقیقات متعدد شیوع شخصیتهایی که گرایش به بزهکاری و رفتارهای ضد اجتماعی دارند را در مناطق پایین از لحاظ اقتصادی ، فرهنگی و طبقاتی بیشتر از سایر مناطق گزارش می‌کنند.

تاثیر شخصیت بر فرهنگ

جامعه شناسان معتقدند همانطور که شخصیت افراد از فرهنگ آن منطقه ، جامعه یا طبقه تاثیر می ‌پذیرد. تاثیرات متقابلی به صورتی ظریف و پیچیده در فرهنگ می‌گذارد. شخصیتهایی که دگرگونیهای فرهنگی را رهبری می‌کنند یا ثبات و استحکام فرهنگی را موجب می‌شوند.

تغییر فرهنگ و شخصیت

تغییرات فرهنگی ، دگرگونی فرهنگها از مسایل مورد بحث رایج در علوم جامعه شناختی هستند. از این رو بسیار احتمال دارد که فرد در مواجهه با تغییرات فرهنگی قرار گیرد. زمانی که فرهنگ یک جامعه بنا به دلایل مختلف مثل تاثیر پذیری از عوامل اجتماعی ، اقتصادی و ... تغییر پیدا می‌کند. یا فرد به صورت ارادی یا غیر ارادی در فرهنگی متفاوت از فرهنگ خود قرار می‌گیرد مثل مهاجرت و ... چه تغییراتی از لحاظ شخصیتی در او اتفاق می‌افتد؟

براساس نظریات مختلف واکنشهای افراد در قبال این تغییرها معمولا متفاوت و متاثر از ویژگیهای فردی یا شخصیت آنهاست. برخی افراد به راحتی این تغییرات را پذیرفته و تغییراتی در شرایط زندگی خود ایجاد می‌کنند،برخی در مقابل این تغییرات شدیدا مقاومت نشان می‌دهند و برخی ناراحتیها و مشکلاتی را تجربه می‌کنند.برخی از این تغییرات فرهنگی به صورتی ظریف و بدون آگاهی کامل فرد اتفاق می‌افتند و طبعا تاثیرات آهسته و ظریفی را در شخصیت فرد به جای می‌گذارند. برخی شخصیتها در مقابل تغییرات فرهنگی انعطاف پذیرتر هستند که البته این انعطاف پذیری به عنوان یک ویژگی شخصیتی در سایر حوزه‌های زندگی آنها نیز قابل مشاهده است.

فرهنگ ، تعلیم و تربیت و شخصیت

فرهنگ نفوذ عمیقی روی شیوه‌های تعلیم و تربیت یک جامعه دارد. برنامه‌های تعلیم و تربیتی علاوه بر تاثیر از برنامه‌های دیگر جامعه (اقتصادی ، سیاسی و ...) در چارچوب فرهنگی طرح ریزی و اجرا می‌شوند. با توجه به این که هدف تعلیم و تربیت ، رشد شخصیتهای یک جامعه است. روشن است فرهنگ با سایه‌ای که روی برنامه‌های تعلیم و تربیت می‌گستراند شکل گیری و تربیت شخصیتهای جامعه را متاثر می‌سازد. برخی برنامه‌های تعلیم و تربیتی و حتی توصیه‌های روانشناختی قابل اجرا در تمامی فرهنگها نیستند. بر این اساس متخصصان تعلیم و تربیت و روانشناسان هر جامعه یافته‌های سایر جوامع را در زمینه‌های مختلف تعلیم و تربیت ، شخصیت و ... بر اساس فرهنگهای جامعه خود مورد بررسی قرار می‌دهند. حتی آزمونهای شخصیتی قبل از اجرا در جوامع مختلف باید با هنجارهای فرهنگی آن جامعه سازگار گردد.

منبع:

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-browse_categories.php?find=&deep=off&parentId=600&offset=30&sort_mode=name_asc&SSOReturnPage=Check&Rand=0

[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

تغییر رفتار، حوزه ای از روانشناسی است که به تحلیل و تغییر رفتار آدمی می پردازد و هدف آن تغییر افراط یا نارسایی در رفتار و بازگرداندن آن به حالت اعتدال و بهنجار است. افراط در رفتار ، رفتار نا مطلوبی است که فرد در صدد کاهش فراوانی ، تداوم و شدت آن است؛ مثل سیگار کشیدن ، سر پیچی، پرخاشگری و دروغ گفتن ؛ و نارسایی در رفتار ، رفتاری است که فرد در صدد افزایش فراوانی، تداوم و شدت آن است مانند تمرین و مطالعه ، بهبود رفتارهای اجتماعی و بهبود مهارت های شغلی .
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ، تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار، ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را شناخت.

 

بقیه در ادامه مطلب ٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

روانشناسان زمان و انرژی فراوانی برای توصیف، طبقه بندی و سنجش ویژگی های شخصیتی صرف کرده اند. به عنوان مثال ، دانشمندی ویژگی های شخصیتی را به تنها ۱۶ ویژگی تقلیل داده است و دانشمندی دیگر این ویژگی ها را در دو گروه بزرگ «درونگرایانه» و «برونگرایانه» طبقه بندی کرده است.

هر کس ممکن است چنین فکر کند که اطرافیانش ویژگی های شخصیتی متفاوتی دارند و این ویژگی ها در طول عمر ثابت می مانند و تغییر نمی کنند. ما کلمات بسیار زیادی برای توصیف این ویژگی های شخصیتی در اختیار داریم مانند خودخواه ، کمرو ، جذاب ، خسیس و... و هر گاه از ما راجع به فردی سؤال می شود ، این توصیفات را به کار می بریم. همچنین فکر می کنیم که برخی ویژگی های شخصیتی با یکدیگر همخوانی دارند و بنابراین شخصیت انسان چیزی یکپارچه، منسجم و پایدار است. به علاوه فکر می کنیم که این شخصیت ما است که رفتارهای ما را می سازد و نه این که رفتارهای ما شخصیت ما را بسازد.
روانشناسان زمان و انرژی فراوانی برای توصیف، طبقه بندی و سنجش ویژگی های شخصیتی صرف کرده اند. به عنوان مثال ، دانشمندی ویژگی های شخصیتی را به تنها ۱۶ ویژگی تقلیل داده است و دانشمندی دیگر این ویژگی ها را در دو گروه بزرگ «درونگرایانه» و «برونگرایانه» طبقه بندی کرده است. چنین نگاهی به شخصیت بیانگر آن است که هر انسانی تا اندازه ای حاصل طبیعت و ساختار ژنتیکی است اما دیدگاهی که شکل گیری شخصیت را حاصل فرآیندی اجتماعی می بیند ، ما را به زیر سوال بردن شخصیتی واحد فرا می خواند. به عنوان مثال سوال می کند که آیا شخصیت افراد در موقعیت های گوناگون یکسان است؟ آیا ما در جمع دوستانمان «همان » شخصی هستیم که (مثلا) در محیط کار یا هنگام گفت وگو با یک مقام دولتی یا مذهبی؟ آیا ما با دوستانمان همانگونه گفت وگو می کنیم که (مثلا) با رییس مان؟ مطابق این تلقی از شخصیت ، رفتار انسان ها در موقعیت های گوناگون متفاوت است و بنابراین شخصیت آن ها نیز در موقعیت های گوناگون تغییر می کند. به این ترتیب ، چرا به جای شخصیت ، از «هویت » صحبت نکنیم؟ هویتی که ما در هر موقعیت می یابیم ، با مقاصدی که داریم شکل می گیرد و نه با «طبیعت» ما.
این نگرش ، به جای آن که میان زن و مرد تفاوتی «طبیعی » قایل شود ، «هویتی » متمایز در نظر می گیرد که با توجه به مقاصد و اهداف آن ها در موقعیت های گوناگون شکل می گیرد. به نظر می رسد که از این حیث نیز زنان و مردان دارای ویژگی های متمایزی هستند. زنان و مردان در جامعه پرورش یکسان نمی یابند و آموزش هایی که به هر کدام از آن ها داده می شود یکسان نیست. به عبارت دیگر ، روند اجتماع پذیری آن ها متفاوت است. زنان و مردان طی زندگی می آموزند که به طور متمایز فکر کنند و انتظارات جامعه از آن ها متفاوت است ، هر چند در شرایطی ممکن است خلاف انتظارات جامعه عمل کنند.
تفکر رایج آن است که افراد اعم از مرد و زن ، برای پیشرفت نیاز به انگیزه دارند. معمولا چنین انگاشته می شود که درکی که از خودمان داریم بر رفتار و کردار ما اثر می گذارد. اگر خود را فرد موفقی بپنداریم ، به گونه ای عمل می کنیم که موفقیت به همراه دارد. اگر به خود و توانایی هایمان اعتماد داشته باشیم ، موفق خواهیم شد. اگر اعتماد به نفس داشته باشیم و بتوانیم روابط و موقعیت های پیرامون خود را کنترل کنیم ، همه این ها بر رفتار ، احساسات و عملکرد ما تاثیر خواهد گذاشت.
نگاهی خوشبینانه به این اعتماد به نفس ، آن را لازمه خوشبختی و موفقیت انسان می داند. مطابق این نگرش ، هر چه اعتماد به نفس انسان بیش تر باشد ، راه های بیش تری را در مقابل خویش باز می بیند و انگیزه بیش تری برای حرکت و فعالیت خواهد داشت و خود را به دانش لازم برای رسیدن به هدفش مجهز خواهد ساخت.
روانشناسان انواع گوناگون اعتماد به نفس را مورد آزمایش قرار داده اند و تفاوت آشکاری میان زن و مرد ندیده اند؛ آن ها تنها دریافته اند که زنانی که به شغل خود اهمیت فراوان می دهند نسبت به زنانی که بیش تر به امور خانه رسیدگی می کنند اعتماد به نفس بیش تری دارند. هم چنین ، زنانی که در محیط های مردانه کار و فعالیت می کنند نیز از اعتماد به نفس بیش تری برخوردارند. با این حال ، هنگامی که به اعتماد به نفس در سطوح آکادمیک نگاه می کنیم ، زنان کم تر از مردان از آن برخوردارند. زنان همچنین ، توانایی های خود را دست کم می گیرند و نسبت به عملکرد آینده خود تردید دارند ، حتی اگر به طور عینی ببینند که کاری را بهتر از مردان انجام می دهند. اعتماد به نفس کم تر زنان معمولا سبب می شود که نتوانند در محیط هایی که مردان غالب هستند حضور چشمگیری داشته باشند.
برخی نیز بر این باورند که برای موفقیت مخلوطی از ویژگی های شخصیتی مردانه و زنانه لازم است. تا اواسط دهه ۷۰ میلادی در غرب ، مردانگی و زنانگی دو قطب مخالف یکدیگر انگاشته می شد. اگر فردی ویژگی های شخصیتی مردانه برجسته داشت ، ویژگی های زنانه اش به همان نسبت کم تر بود و بر عکس اما شاید بهتر باشد به جای آن که مردانگی و زنانگی را در دو قطب مخالف بنگریم ، هر دوی آن ها را مجموعه ای از ویژگی های متمایز ببینیم که به طور مستقل و جدا ممکن است در افراد وجود داشته باشد؛ شما می توانید ویژگی های مردانه قوی یا ضعیف داشته باشید و در مورد ویژگی های زنانگی نیز همین طور و شدت یکی به ضعف دیگری ارتباطی نداشته باشد.
● ترکیب زنانگی و مردانگی
شخصیت دوجنسیتی شخصیتی است که میان ویژگی های مردانه و زنانه در آن تعادلی برقرار است. در سال های اخیر تحقیقات زیادی روی افرادی که شخصیت دوجنسیتی دارند و افرادی که این طور نیستند انجام شده است. فردی که شخصیتی دوجنسیتی دارد معمولا دارای توانایی قضاوت بالغانه ، جسارت و قاطعیت ، اعتماد به نفس زیاد و انعطاف در رفتار ، انگاشته می شود. داشتن شخصیتی دوجنسیتی ، برای مردان نیز به اندازه زنان مفید است. آنچه مسلم است این است که طبقه بندی های فرهنگی (مردانه و زنانه ، مذکر و مونث) واقعیت اجتماعی زندگی ما را می سازند و مفاهیمی را که از طریق آن ها ما می اندیشیم شکل می دهند. بسیاری از دانشمندان امروز تفکر دو جنسیتی را چالشی در مقابل طبقه بندی های سنتی مردانه و زنانه می دانند. هر چند آن ها بر این باورند که مردانگی و زنانگی همواره برساخته فرهنگ بوده اند و به عنوان لنزی عمل کرده اند که از پشت آن واقعیت را دیده ایم و به دوقطبی کردن جنسیت پرداخته ایم.با این حال ، نگرش دوجنسیتی به شخصیت نیز با چالش هایی مواجه بوده است. برخی بر این باور بوده اند که شخصیت دو جنسیتی «هویتی پوچ و توخالی است » و نگرشی پوچ گرایانه را تقویت می کند. برخی نیز معتقدند که این نگرش هویت زنانه را در هویت مردانه مستحیل می کند. به عبارت دیگر به طرزی نمادین ، زن حذف می شود و تنها مرد باقی می ماند.
● شخصیت و کلیشه
تفاوت های جنسیتی معمولا با کلیشه های جنسیتی تقویت می شوند. باور غالب این است که زنان یاد می گیرند که مشارکت جو باشند ، در حالی که مردان رقابت کردن و قدرت خواهی و سلطه را می آموزند. آنچه ما را وا می دارد که به تفاوت های عام جنسیتی باور داشته باشیم ، آن است که زنان و مردان یاد می گیرند که آن ها را به «نمایش » بگذارند. تحقیقات نشان داده است که به عنوان مثال ، زنان مدیر ارتباط های بین فردی بهتری برقرار می کنند و سعی می کنند این ارتباط ها را حفظ کنند. در حالی که مردان غالبا نگرشی ابزاری به افراد دارند و به وظایف و کارها توجه می کنند و نه افراد. همچنین زنان به قوای شهودی و احساسات در حین کار بیش تر اهمیت می دهند.در این جا ممکن است این پرسش برای ما ایجاد شود که این تفاوت ها میان زنان و مردان تا چه اندازه «واقعی » است و آیا این تفاوت ها به شیوه تحقیق و نگرش خود ما بستگی دارد یا خیر؟

منبع:www.questia.com

ترجمه:پروانه عسگری

روزنامه سرمایه

[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

تعداد والدین تک فرزند روز به‌روز در حال افزایش است؛ اما نباید از یاد برد که داشتن یک فرزند، بهتر یا بدتر از داشتن چند فرزند نیست و تک فرزندی نیاز مانند چندفرزندی مزایا و معایبی دارد.خانواده‌های تک فرزندی بر مسائلی خاص تأکید دارند که ممکن است در خانواده‌های چند فرزندی وجود نداشته باشد...

● نگاهی به پیامدهای روحی ـ روانی تک فرزند بودن
 
تعداد والدین تک فرزند روز به‌روز در حال افزایش است؛ اما نباید از یاد برد که داشتن یک فرزند، بهتر یا بدتر از داشتن چند فرزند نیست و تک فرزندی نیاز مانند چندفرزندی مزایا و معایبی دارد.
خانواده‌های تک فرزندی بر مسائلی خاص تأکید دارند که ممکن است در خانواده‌های چند فرزندی وجود نداشته باشد.
تک فرزندها نمی‌توانند ناامیدی‌ها و فشارهای روحی را تحمل کنند. چنانچه توهینی به آنها شود، بی‌آن‌که قصد و غرضی در کار باشد این توهین را رفتاری عمدی و به پشتوانه نیتی خاص تفسیر می‌کنند. چنانچه از مسئله‌ای رنجیده‌خاطر شوند این حالت را تا مدت‌های مدیدی در درون خود زنده نگاه می‌دارند. آنها فقط به برقراری روابطی علاقه‌مندند که در برگیرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نیز جریحه‌دار نکند. آنها ممکن است ناراحتی‌های خود را برای دیگران بیان نکنند و فردی درون‌گرا شوند.
پرورش کودک از دو عامل تأثیر می‌گیرند عواملی که حضور دارند و عواملی که غایب هستند. کودک تک فرزند در خانواده‌ای رشد می‌کند که افراد بالغ در آن حضور دارند و کودک دیگری نیست که بتواند با او ارتباط برقرار کند. هردوی این عوامل، نقشی مهم در پرورش کودکان تک فرزند دارد.
کودک تک فرزند به‌طور کامل مورد توجه و علاقه والدین است. این عامل سبب می‌شود کودک احساس کند شخصی مهم است. مزایای بزرگ‌شدن در خانواده‌های تک فرزند چنان است که کودک می‌گوید: ”من دوست دارم تنها فرزند خانواده باشم، هیچ رقیبی نداشته باشم و کسی حسادت مرا تحریک نکند. نیاز نباشد با کسی دعوا کنم تا بتوانم وسیله‌ای را که دوست دارم، تصاحب کنم.“ کودکانی که در خانواده تک فرزند زندگی می‌کنند احساس امنیت و اعتماد به‌نفس زیادی دارند.
عامل دیگری که در زندگی کودک مؤثر است، حضور در خانواده‌ای است که فقط شامل افراد بالغ است.
این کودکان پیش از زمان معمول سخن‌گفتن را آغاز می‌کنند و روحیه اجتماعی نیرومندتری دارند. آنان از والدین خود تقلید و همچون بزرگسالان رفتار می‌کنند، به‌گونه‌ای که تحسین و تعجب دیگران را برمی‌انگیزند. کودکان خانواده‌های تک فرزند معمولاً بلوغ زودرس دارند.
بلوغ اجتماعی این کودکان نیز ممکن است به حال آنان مفید باشد. آنها زودتر از دیگر کودکان با مسائلی مواجه می‌شوند که برخورد با آنها در سنین بالاتر ناگزیر است. مسائل و دیدگاه‌های خود را به راحتی بیان می‌کنند و قادرند به والدین خود کمک کنند. آنها زودتر از دیگر کودکان به فعالیت اقتصادی مشغول می‌شوند و از کار کردن خجالت نمی‌کشند. این کودکان با آمادگی و تجربه زیاد به سن بلوغ پا می‌گذارند.
بقیه در ادامه مطلب٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

برخی از دانشجویان پی برده اند که مطالعه گروهی در یادگیری بهتر و سریعتر بعضی دروس, سودمند است. با این حال, مطالعه گروهی باید با روشی ویژه انجام گیرد؛ در غیر این صورت جز اتلاف وقت و ناکامی نتیجه ای به بار نخواهد آورد.

رهنمود های زیر به شما در برنامه ریزی و اجرای روش درست مطالعه گروهی کمک می کند.

1.    اندازه گروه مهم است. گروه می تواند شامل دو نفر باشد ولی اگر تعداد اعضا بین سه تا شش نفر باشد, مطلوب تر است, به طوری که اگر یک نفر نتوانست در جلسه شرکت کند, گروه می تواند به کار خود ادامه دهد. همه اعضا باید درس واحدی را اختیار کنند و بتوانند به طور منظم با هم باشند.

2.    یک نفر از اعضا باید در نقش رئیس عمل کند, او باید مراقب باشد که جلسه به نحو درستی اجرا می شود, کسی بیش از حد بیهوده سخن نگوید یا خیلی وقت جلسه به هدر نرود.

3.    برای هر جلسه مطالعه باید دستور جلسه ای تنظیم شود. این دستور جلسه مشخص
می کند هر یک از اعضا باید چه بخشی از درس را توضیح دهد یا به پرسش های درس پاسخ گوید.

4.    همه اعضا باید تکالیف منزل را برای آمادگی حضور در جلسه انجام دهند. گر چه, هر یک از اعضا از آن بخشی که مطالعه اش به او واگذار شده است به خوبی اگاه می باشد.

5.    جلسه گروهی باید دستور جلسه را به طور کامل پوشش دهد و هیچ موضوعی از قلم نیفتد. جلسه, بنا بر دستور جلسه, یک الی دو ساعت به طول می انجامد. هر عضو باید به   گونه ای در جلسه مطالعه عمل کند, گویی او معلم دیگر اعضاست. پس از این که هر یک از اعضا مباحث مربوط به خود را طرح کرد, باید همه آزادانه در بحث و طرح سوال و جواب شرکت جویند. سرانجام, هر عضو باید از ایده های مهم مطرح شده در جلسه یادداشت کوتاهی بردارد.

6.    گام بعدی این است که حدود پنج دقیقه درباره ارزش جلسه گفتگو کنید و به ویژه درباره بهتر کردن روش بحث و تدریس در آینده به گفتگو بنشینید.

7.    گام نهایی تنظیم دستور جلسه بعدی است, این اقدام پس از آن که هر عضو پاداش خود را از این معاشرت و نشست گرفت, انجام می گیرد.

پس از دو یا سه جلسه, این روش جا می افتد, اگر شما این نحوه مطالعه را به دقت پی گیری کنید, معمولاً سطح یادگیری شما ارتقاء می یابد و این نحوه مطالعه برایتان گیراتر می شود. اگر این روش مطالعه برای سبک یادگیری شما و واحد درسی تان مناسب است, یک بار جلسه مطالعه گروهی را راه بیندازید و منصفانه آن را محک بزنید. اگر شما از این روش استفاده کردید و جواب نداد, آن را تعدیل کنید. اگر باز هم جواب نداد, از آن دست بردارید. همواره فقط کاری را انجام دهید که جواب می دهد.                               

زینب اثباتی

      کارشناس مرکز مشاوره دانشجویی دانشگاه تهران

منبع:http://iransco.org/Br_MotaleGorohi.asp

[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجری و مدرس دوره های متعددی چون کارگاه های آموزشی ازدواج ، روابط زوجین ، مهارتهای زندگی ، PME ، درگیری های زوجین ،‌پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، پیشگری از مواد مخدر ، بهداشت روان ،مهارتهای شغلی و حرفه ای ، آزمون های روانشناختی و . . . ! ................................................ همکاری های گوناگون با بهزیستی ، شبکه بهداشت و درمان ، دانشگاه ، آموزش و پرورش ، اداره زندان ها ، نیروی انتظامی ، موسسات NGO ،‌گروه های NA و . . . ! ................................................. عاشق مشاورم و اعتقاد دارم روزی مشاور عضوی از خانواده همه انسانها خواهد شد. شما می توانید ذهنیت های خود را توسط ابزار ارتباط با ما به صورت خصوصی ارسال نمائید
امکانات وب
تماس با ما
ایران رمان