گپ های مشاوره ای
یادمان باشد مشاوره در درجه اول فرایندی پیشگیرانه است و بعد درمان پس سعی کنیم از بروز مسئله جلوگیری کنیم. به ما اعتماد کنید 
گالری تصاویر

 نویسنده : سرکار خانم صدیقه خان زاده

مقدمه:گاهی  با دانش آموزانی در جریان تدریس برخورد می کنیم که با وجود این که تدریس ما برای همه ی کلاس یکسان بوده است ، در یک یا چند درس از دیگر شاگردان کلاس عقب افتاده اند. آیا این شاگردان عقب افتاده ی ذهنی هستند؟متاسفانه این اولین تصوری است که به ذهن بیشتر معلمان در مورد این گروه شاگردان خطور می کند. چیزی که در مورد این دانش آموزان حیران کننده است داشتن هوش طبیعی در این گروه دانش آموزان است و این باعث سر در گمی مسئولان ، مربیان و والدین میشود. این سر در گمی توام با نا آگاهی  و نا آشنایی مسئولان ، مربیان و والدین سبب میشود گاهی این کودکان به خطا به مدارس دانش آموزان عقب افتاده فرستاده شوند که به علت برتری هوش نسبت به بقیه دچار مشکلات سازش و تطابقی می شوند یا گاهی به اجبار در مدارس عادی باقی بمانندکه به علت نارسایی خاصی که دارند با شکست های پی در پی مواجه می شوند و از مدرسه و درس بیزار و متنفر می گردند و احتمالا به رفتارهای ضد اجتماعی گرایش پیدا میکنند؛بنابراین تفاوتی بین عقب افتادگان ذهنی و عقب افتادگان درسی وجوددارد و مشکلی که برای این گروه از دانش آموزان وجود دارد را اختلالات یادگیری نام گذارده اند. چیزی که برای ما مسئولان تعلیم و تربیت کودکان این مرز و بوم لازم است جدی گرفتن مشکل این کودکان و چاره اندیشی برای آنها است.تاریخچه:از سال 1950 به بعد توجه مربیان،روانشناسان و پزشکان به گروه خاصی از کودکان و آموزش آنان معطوف گشت که از نظر جسمی و مغزی دارای هیچ گونه عارضه ی مشخصی نیستند ولی دچار نارسایی های ویژه یادگیری و گاهی اوقات نابهنجاری های رفتاری می باشند و معمولا درمان آن ها هم با روش های متد اول امکان پذیر نیست. نارسایی های این کودکان با واژه های مختلفی در کتب روانشناسی و علوم  تربیتی نام گذاری شده اند . متد اول ترین این واژه ها عبارت اند از:1-           ضایعات مغزی (Brain Damages) 2-           ضایعات خفیف مغزی (Minimal Brain Disfunctions)3-           آسیب های عصبی (Neurological Impairments) آنچه در این اصطلاحات مشهود است این که ریشه ی اصلی نارسایی های یاد گیری عوامل بدنی شمرده شده است لیکن باانتقادات و اعتراضات زیادی مواجه شده است. متخصصان آموزشی با بسیاری از کودکان مواجه می شوند که دچار اختلالات یادگیری هستند ولی علم پزشکی هیچ گونه علامتی از نا بهنجاری عصبی یا ضایعات مغزی در آن ها نمی یابد. از طرفی کودکان دیگری هستند که دچار ضایعات مشخص شده ی مغزی هستند ولی هیچ گونه اشکالی در یادگیری ندارند. بنا بر این به تدریج اصطلاحات ذکر شده دربالا اعتبار خود را از دست داده اند. اکنون لقب نارسایی های ویژه ی یادگیری را برای این گونه کودکان که با وجود هوش بهنجار در یک یا چند زمینه مانند:خواندن،نوشتن،سخن گفتن و ... دچار ناتوانی یا اشکالات یادگیری هستند به کار می برند . چون این کودکان دچار ضایعه ی مشخص شده ی مغزی یا عصبی نیستند،نظریه ی اشکالات مغزی نتوانسته است متخصصین این رشته را راضی و قانع سازد. بنابر این فرضیه ها و نظریات مختلفی در این زمینه پدید آمده است.در تمام این نظریه ها سعی شده است که پدیده نارسایی های یادگیری را در کودکانی که از هوش معمولی برخوردارند توضیح دهند.از میان نظریه های مختلف در زمینه ی اختلالات یادگیری به توضیح پنج نظریه از مهم ترین آن ها می پردازیم:الف-نظریه ی غلبه ی طرفی مغز(Hemispheric Dominance Theory) ب- نظریه ی کوتاهی دامنه توجه (Short Attention Span Theory)ج-نظریه ی فرابری اگاهی ها (Information Processing Theory)د-نظریه ی تاخیر در رشد (Delayed Developmental Theory)ه-نظریه ی ضایعات مغزی (Minimal Brain Disfunction Theory)اکنون به توضیحاتی در رابطه با این نظریه ها می پردازیم:ü      نظریه ی غلبه ی طرفی مغز:                 مغز انسان از دو نیمکره ی راست وچپ تشکیل شده است که این دو نیمکره توسط جسم پینه ای به هم وصل شده است وجود این جسم باعث میشود که دو نیم کره از فعالیت های یکدیگر آگاه باشند.در مغز سازمان فعالیت ها برای رفتارهای متفاوت مختلف است.بعضی از کار ها مثل دیدن و شنیدن توسط هر دو قسمت مغز کنترل میشود. اما بیشتر مهارت ها توسط یک نیم کره ی مغز کنترل میشود.حدود 93% جمعیت بزرگسالان راست دست اند و حدود 96%از آنها نیم کره ی چپ دارای غلبه ی طرفی برای تکلم و مهارت های  کلامی است.نیم کره ی راست بیشتر در کنترل ساخت و ایجاد تشخیص های پیچیده ی دیداری و فر آیند های غیر کلامی و آگاهی های ادراکی مثل موسیقی و ریاضی نقش دارد.مدت ها این عقیده رایج بود که یک طرف از مغز بایدبر طرف دیگر غلبه کند و فرض بر این بود که نارسایی ها در تکلم ، نوشتن ، خواندن و... در اثر عدم غلبه ی طرفی مغز ایجاد میشود.

 


ادامه مطلب
[ شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

پوستهای تیره

افراد تیره پوست معمولا دارای چشمان و موهای مشکی یا قهوهای تیره می باشند که در این صورت باید لباسی را انتخاب کرد که با رنگـهای تـیره مـغایرت داشـتـه بـاشـد. این مغایرت چهره را از یکنواختی بیرون آورده و باعث جذابیت بیشتر می گردد.

رنگهای مناسب برای این گروه

  • صورتی
  • سفید
  • خاکی
  • آبی ملایم
  • طوسی روشن

رنگهای نا مناسب این گروه

  • مشکی
  • قهوه ای تیره
  • فیروزه ای
  • سبز یشمی
  • قرمز تیره

اگر جزء این دسته افراد هستید از پوشیدن لباس با رنگهای گرم و تیره خودداری کنید. از آنجایی که رنگ مشکی و آبی تیره مــعـمولا" به عنوان لبـاس رسمی کار در نظر گرفـتـه شده و نمیتوان بطور کامل آن را کنار گذاشت، لذا سعی کنید بکارگیری آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نمایید.


ادامه مطلب
[ جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

امروزه یافتن یک همسر مناسب بیشتر شبیه بازی با یک ماشین قمار می باشد. در حقیقت انتخاب همسر بدون شناخت جنبه های شخصیتی خود یک ریـسک بـشـمــار میرود. بنابراین تعجبی ندارد اگر بـسـیـاری از افـراد، دیـگر تحمل بازی عشق را ندارند و از انـجام تجربه های سر باز می زنند.

مساله اصلی درانتخاب همسر این است که اگرشخصیـت  طرفین با هم همگونی نـداشـتـه باشـد، آن رابـطـه دیــری  نخواهد پایید. بنابراین برای داشتن یک زندگی لذت بخـش    و ماندنی باید زمانی را به شناختن خود ونوع شخصیتتان اختصاص دهید. بعد از شناخت خود بهتر خواهید توانست   همسر دلخواهتان را انتخاب کنید.

بـرای پـی بـردن بـه شـخصـیت، یـک سـایت اینترنتی رایگان وجود دارد که در ادامـه آن را معرفی خواهیم کرد.

خود را بشناسید

تصور کنید در حال خرید کردن می باشید و در قفـسه هـای یک فـروشگاه دنبال یک جفت کفش مناسب برای خود می گردید. آنچه که باعث میشود تا از خـریدن مثلا" کفشی به رنگ نارنجی روشن خودداری کنید، مطلع بودن از اولیت ها و تقدم های شخصیتی خود است.                                                                                                           در مورد انتخاب همسر نیز همین اصـل بایـد رعـایـت شـود. هیـچ دلیـلی وجـود نـدارد که انسان با کسی که هیچ تناسبـی با شـخصـیت او نـداشـتـه و هـرگز نـیـز نخواهد داشت همنشین و هم خانه شود. در عین حال شما تا زمانیکه به شخصیت خود پی نبرده اید هیچ گاه نخواهید توانست تشخصیص دهید که آیا فردی مـناسـب شـما هسـت یا خیر. پیش از اینکه به مسیر انتخاب همسر قدم بگذارید دو مسـاله را باید برای خود مشخص نمایید: نوع شخصیت و نوع عشق

خودتان را تست کنید

بـرای درک نـوع شـخصـیت، در سـایت یاهو یک آزمون اینترنتی کامل وجود دارد که شـمـا می توانید براحتی و بصورت رایگان از آن استفاده کنید. (درصورت آگاهی داشتن از زبان انگلیسی )                                                                                                   آزمون شخصیت  به شما امکان می دهد ظرف مدت تنها 10 دقیقه تصـویری روشن از شخصیت خود ترسیم نمایید. این آزمون بخوبی می تواند سرنوشت زندگـی عمومی و عشقی شما را تغییر دهد.   برخلاف آزمونهای چند گزینه ای رایج، آزمون   نوع شخصیت یاهو مانند یک بـازی مالتی مدیا بوده که در آن شما از طریق یک سری تصاویر، صداها و نقاشی ها مورد آزمون قرار می گیرید.  در این آزمون شما باید به همه سوالات کاملا توجه کنید و با دقت کامـل بـه آنـها پـاسـخ دهید. این سوالات به شما کمک میکند که همه جنبه های زندگی خود را مـورد آزمایش قرار دهید. با شرکت در این امتحان خودتان را بیشتر خواهید شـنـاخت و هـمزمان خواهیـد فـهمـید که درون همسر آینده خود به دنبال چه می گردید.

نوع شخصیت شما

بطور کلی نوع شخصیت و نوع عشق به چند دستـه مشـخص تقسیم می گردد. هریک از ما داراری یکی از این انواع می باشیم. در صفحه بعد بطور مختصر این نوع ها را بیان می کنیم.


ادامه مطلب
[ جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

سلام دوسـتـان. مـن چـنـد روز پیـش در یـک کافـی شـاپ                                      مشغول خوردن یک قهوه داغ بودن کـه مـتــوجـه شـدم دو                                    پسر جوان سر موضوعی در حال بگو مگو هستند. خوب،                                         در واقع آنها بگو مگو نمیکردند، بلکه یکی از آن دو سعـی                                          داشت دیگری را متقاعد کند که آن شب همراه او به یــک                                          میهمانی بیاید.

محتوای گفتگو

صحبتهای رد و بدل شده بین آنها چیزی شبیه ایـن بـود: ( توجه داشته باشید که آن دو پسر افرادی نابغه و بسیار تیزهوش نبودند.)

امیر: جون من علی، خواهش می کنم، ازت درخواست میکنم، بیا امشب با من بریم، تو آخرین امید منی.

علی: بهت که گفتم خستم، میخوام برم خونه بگیرم بخوابم.

امیر: بیا دیگه، خوش میگذره مثل روزای قبل. من خیلی دوست دارم برم.

علی: من خیلی بیحالم. یک روز دیگه میریم.

امیر: دوست خوبی باش دیگه، این لطف بمن بکن. من امشب میخوام با همسر آیندم آشنا بشم اما دوست ندارم تنها باشم.

علی: بیخیال شو من میرم خونه بخوابم.

امیر: ببین 2 ثانیه گوش کـن. اون یه دوسـت خوشـگل بـنـام مـریم داره. من تورو به اون معرفی میکنم. مطمئن باش از اون خوشت میاد.

علی: باشه پس من میرم خونه حاضر شم. کی میای دنبالم؟

هنر متقاعد کردن

از شما خانم ها و آقایون باهوش آیا کسی می داند که امیر با وجود خستگی زیاد و یک دندگی علی چگونه توانست او را متقاعد کند که همراهش به میهمانی بیاید؟

دوستان من، پاسخ این است: بوسیله هنـر ظریف ( البته در این مورد نه چندان ظریف) متقاعد سازی. قبل از توضیح بیشتر مایلم بـدانید که چرا امیر در ابتدا نتوانست علی را متقاعد کند. 

به عبارتی ساده، امیر چیز ارزشمند و جالبی که بـتـوانـد بـاعـث آمدن علی شود، به او پیشنهاد نکرد. امیر می خواست عـلی فـقط به عنوان یک همراه با او به میهمانی بیاید. او سعی کرد به علی بگوید که خـوش خـواهد گذشت. علی خسته بود - به او در تخت خواب بیشتر خوش میگذشت.

سپس او از علی خواست که به او لطف کند. دوبـاره علـی بدلیـل خـسـتگی زیـاد، قبول نکرد. لطف کردن به امیر برای علی چه سـودی خـواهد داشـت؟ تـخت خـواب و بالـش او جالب تر از میهمانی رفتن در آن شب بود.

پس در نهایت امیر چگونه علی را متقاعد کرد؟

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

ای کاش

نفر اول کنکور در یکی از استان ها ، بعد از گذشت چند ماه از شروع تحصیلش در دانشگاه برای پدر و مادر خود چنین نوشت :
من از زحمات و تلاش های شما که در حق من کردید ممنونم ولی ای کاش می دانستید که زندگی فقط تحصیل نیست.
من در اینجا به یک دوست نیاز دارم ، ای کاش راه های دوستی با خدا را به من می آموختید.
من در اینجا به ( نه ) گفتن نیاز دارم ، ای کاش روش ( نه ) گفتن بسیاری از نابهنجاری های زندگی را به من می آموختید.
من در اینجا به ارتباط با دیگران و توانایی صحبت کردن در جمع نیاز دارم ، ای کاش به من راه های حضور در جمع را آموزش می دادید.
من در اینجا به زندگی کردن نیاز دارم ، ای کاش این مهارت را به من تعلیم می دادید.
من از سد کنکور گذشتم اما پشت دیوارهای زندگی اسیر شدم ، چون راه ورود به آن ر هیچ کس به من نیاموخت.


چند ساعت

پرسیدم : برای رانندگی چند ساعت دوره دیده ای ؟ گفت : 50 ساعت
پرسیدم : برای آشپزی چند ساعت دوره دیده ای ؟ گفت : 100ساعت
پرسیدم برای تربیت کودکت چند ساعت دوره دیده ای ؟ ساکت ماند و چیزی نگفت


معنا در زندگی

پدری همواره 3 فرزندش را تشویق می کرد . اولی  را به خاطر خوب درس خواندن . دومی را برای خوب نقاشی کردن . سومی را بخاطر این که کفش های پدر را خوب واکس می زد و برق می انداخت.
امروز ، هر 3 فرزند بزرگ شده ان و در زندگی موفق هستند چون هر کدام از آنها احساس می کردند در زندگی چیزی دارند که باعث مهم بودن آنها است .

--------------------------------------------------------------------
نویسنده : سرکار خانم صدیقه خان زاده

[ سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۳:٤٦ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»

5- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.

6- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

7- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

8- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

9- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.

10- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

11- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.

12- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

 

13- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.

 

14- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.

15- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

16- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)

17- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

18- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.

19- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.

20- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.

21- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.

22- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

23- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

24- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.

25- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.

26- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

27- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

28- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.

اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند. فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:

              « اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود »

بنابراین اجرای راهکارها را از همین حالا شروع کنیم و آن را به فردا موکول نکنیم، زیرا ممکن است فردا هرگز نیاید
[ دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

 

پاسخ صریح و کوتاه به این پـرسش چـیزی نیـست جـز یـک
"بـله" قاطع. ازدواج کردن آن هم بدون در نظر گرفتن آموزش
های مقدمـاتی، درست ماننـد شـروع یـک کار تجاری بدون
درنظر گرفتن سود و زیان است. همانطور که مطلع هستید
نیمی از ازدواج ها به طلاق ختم می شوند و میـتوان گـفت
کـه از ایـن نیمه ی باقی مانده که برای مدت زمان زیادی در
ازواج های دائـمی بـاقی میمانند تنها 50% از آنها از زندگی
خود رضایت داشته و خوشحال هستند. متاسفانه بسیاری
از خـانم ها و آقایونی کـه با هـم آشنـا می شونـد و پـس از
مدتی تصـمیم بـه ازدواج بـا یکدیگـر را می گیرند، هیچ گونه
توجهی به این آمار و ارقام نمیکنند. حقیقـت ایــنجاست که
اگـر نخواهیـد ایـن حـقـایق را در نـظر بـگیـرید و فـقـط از روی
شـانس و اقـبـال انتظار داشته باشید که ازدواج موفقـی در
پیش روی داشته باشید، باید بدانید که احتمال موفقیت شما در رابطه یک به چهار است. به هر حال تکنیک ها و شیوه های متنوع زیادی وجود دارند که با استفاده از آنها می توان موفقیت زندگی مشترک را تضمین نمود.

 

اکثر زوج ها متوجه نیستند که کلاس های آموزشی پیش از ازدواج می توانند تا حد بسیار زیادی از احتمال طلاق بکاهند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که شرکت در این دوره های آموزشی می توانند تا 30% احتمال بروز نفاق و جدایی را کاهش داده و زوجین را به سمت زندگی شاد تری هدایت نمایند. شرکت در این قبیل کلاس های مشاوره همچنین می تواند از استرس های شایع زمان پیش از ازدواج نیز بکاهد. تنها کمی تلاش می تواند احتمال موفقیت شما را در دراز مدت افزایش بخشد. شما باید هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید تا بتوانید رویاهایتان درباره یک ازدواج موفق را به حقیقت مبدل کنید، زندگی فوق العاده ای برای خود ایجاد نمایید و برای بقای آن از هیچ تلاشی مضایقه نکنید.

 

آمادگی های پیش از ازدواج وابسته به حقیقت است و برای تداوم بخشیدن به ارتباط ضروری می باشد. این کار شما را به طور ضمنی برای رویارویی با چالش های آتی که هر زوجی بطور اجتناب ناپذیر با آن مواجه خواهد شد، آماده می کند. بهتر است اینکار را در همین ابتدای رابطه که هر دو نفر سرشار از انرژی و تازگی هستند، انجام دهید. در اینیک مورد بخصوص نباید سرتان را در برف ها فرو کنید و خودتان را به بیراهه بزنید. پژوهش های اخیر حاکی از آنند که در حدود یک سال پیش از ازدواج و یا حتی 6 ماه قبل از آن فرصت بسیار مناسبی است که به مراکز مربوطه مراجعه کنید و در کلاس ها و دوره های آموزشی آمادگی برای ازدواج شرکت کنید. در این زمان میزان استرس و عادات منفی در پایین ترین حد خود قرار دارد و می توان از همان لحظه الگوهای ارتباطی را برقرار و محقق ساخت. این دوران درست زمانی است که مشکلات خیلی راحت تر به نظر می آیند و قابل حل می باشند.

 

زوجین در بدو شروع رابطه با درخواست های بیشتری روبرو هستند. با توجه به زندگی مکانیکی عصر اخیر شرایط به گونه ای است که برقراری ارتباط قدری دشوار می نماید. این روزها اغلب مشاهده می شود که زوجین هر دو نفر مشغول به کار هستند و بچه دار شدن را برای بعد موکول می کنند. واقعاً شرایط سختی را دارند. در این شرایط هر دو نفر باید از شیوه های ارتباطی بسیار قوی برخوردار باشند تا بتوانند مشکلات متفاوت را حل کنند، صمیمت موجود را حفظ کرده و اهدافی را تنظیم نموده و برای رسیدن به آن ها تلاش کنند. بدون وجود یک چنین ساختاری طرفین خیلی راحت مغلوب استرس و فشار شده و خود را می بازند. مشکلات خیلی راحت تر از آنچه فکرش را می کنند وارد زندگی آنها شده و ریشه ی ارتباطشان را می خشکاند. البته اغلب افراد در ابتدای رابطه انتظارات مثبت غیر واقعی ای را در سر می پرورانند که به ندرت کم و کمتر خواهد شد. افرادی که در خانواده ی های طلاق به دنیا آمده اند و یا شاهد زندگی ناموفق والدینشان بوده اند، ممکن است خواهان انتظارات غیر واقعی و غیر منطقی از زندگی زناشویی خود باشند که همین مطلب باعث می شود در زندگی مشترک خود به موفقیت دست پیدا نکنند. آمادگی های پیش از ازدواج به عنوان یک فاکتور مصون کننده عمل کرده و شما را قادر می کند که قابلیت هایتان را ارتقا بخشیده و کمکتان می کند که راحت تر بتوانید از عهده مقابله با مشکلات بالقوه بر آیید. برای اینکه بتوان در زندگی موفق شد زوجین باید از تمام مزایای موجود بهره بگیرند.

 

مشاوره و آموزش پیش از ازدواج چیست؟

 

باید اذعان داشت که در بیشتر موارد زوجین به ندرت اتفاق می افتد که در این جلسات شرکت کنند، اما به هر حال در این میان عده ی انگشت شماری نیز هستند که در جلسات آمادگی پیش از ازدواج شرکت می کنند. تعداداین جلسات می تواند از یکی دو جلسه شروع شده و تا چندین مرحله ادامه پیدا کند. گاهی اوقات دفتر ارزیابی و آموزش مهارت ها نیز به آن اضافه می شود. به هر حال محتوی و مدت زمان این نوع جلسات مشاوره به جهت گیری زوجین ومشاوران بستگی دارد؛ اما متاسفانه همیشه نمی توان در یکی دو جلسه کلیه مواردی را که زوجین باید نسبت به آن آگاهی پیدا کنند را مطرح کرد و در یکی دو جلسه همه ی مطالب مهم را تحت پوشش قرار داد.

 

جلسات مشاوره و کلاس های آموزشی آمادگی ازدواج را می توان به عنوان نوعی رویکرد مکمل و یا متناوب در نظر گرفت که خانم ها و آقایون نامزد کرده را با مهارت ها، عادات، و نگرش های یک زندگی موفق آشنا کرده و با آموزش تکنیک های غنی، راه را برای رسیدن به موفقیت هموار می سازد. زوجین همچنین با بهره گیری از این روش ها می توانند انتظار یک زندگی موفق و طولانی مدت راداشته باشند. باید توجه داشت که این نوع جلسات در ردیف کلاس های آموزشی قرار می گیرند و نه درمانی. برخی از این جلسات آموزشی وابسته به ارگان های مذهبی هستند و برخی دیگر از سوی گروهک های غیر مذهبی برگراز می گردند. در این جلسات مباحث عامی که ممکن است هر زن و مرد تازه ازواج کرده ای با آن برخورد کنند، مطرح می گردد. برخی از افراد تصور می کنند که این نوع آموزش ها مانند تعلیم رانندگی یا آمادگی برای امتحان معمولی و پیش پا افتاده هستند اما باید به این افراد گوشزد کرد که چنین نیست؛

 

کتاب اخیر "سوزان پیور" با عنوان: "سوال سخت: 100 سوال که باید پیش از گفتن "بله" از خود بپرسید" در میان پرفروش ترین کتاب های سال قرار دارد. خواندن این کتاب می تواند به افرادی که قصد ازوداج دارند کمک کند تا وارد یک فضای حمایت کننده شده و چهارچوبی خاص را در نظر بگیرند که به واسطه ی آن بتوانند این سوالات را از خود پرسیده و ببینند با پاسخ هایی که به آنها می دهند آیا می توانند در زندگی با فرد مورد نظر به موفقیت دست پیدا کنند یا خیر.

 

هر نوع آموزش های مقدماتی که زوجین برای خود انتخاب می کنند – چه مذهبی و چه انواع غیر مذهبی – به هر حال باید شامل فعالیت هایی باشد که به آنها توانایی ها و مهارت های بالایی را می دهد تا بتوانند با چالش های اجتناب ناپذیر زندگی مواجه شده و آنها را در یک رابطه ی سرسپرده قرار داده و قابلیت زندگی مشترک را به آنها اعطا کند.

 

در این جلسات باید به دنبال چه بود؟

 

در اینجا لیست مختصری از 7 نوع مهارت ارتباطی که وابستگی مستقیم آن با موفقیت در ازدواج ثابت شده است را برایتان ذکر کرده ایم:

 

  • سازش
  • انتظارات
  • شخصیت و اصالت خانوادگی
  • نحوه ی برقرای ارتباط
  • نحوه تجزیه و تحلیل مشکلات و تعارض ها
  • صمیمیت و رابطه جنسی
  • اهداف بلند مدت

 

باید مطمئن باشید که در جلسات مشاوره کلیه این مباحث مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. در این قسمت سوالاتی را مطرح میکنیم که میتواند به شما کمک کند تا کلاس های آموزشی مفیدی را برای کسب آمادگی پیش از ازدواج برای خود انتخاب کنید:

 

  • آیا کلاس های مورد نظر حامل پرسشنامه ارزیابی فردی هست که شما بتوانید به واسطه ی آن نقاط ضعف و قوت خود را دریابید و ببینید باید بر روی چه قسمت هایی بیشتر کار کنید؟
  • چند زوج دیگر مانند شما در آن کلاس ها شرکت می کنند؟ اگر کلاس ها در گروه های کوچکتری برگزار شوند، کیفیت بالاتر خواهد بود و مشاوران این امکان را پیدا می کنند که به صورت ویژه با هر یک از زوج ها کار کنند. از سوی دیگر هر چقدر تعداد شرکت کنندگان در یک کلاس کمتر باشند، کلاس می تواند خیلی جامع تر، فراگیرتر، و سیستماتیک تر برگزار شده و بیش از پیش شما را درگیر کشمکش های روزانه کند.
  • آیا کلاس ها به طور اخص بر روی نیازهای زوج هایی که به تازگی با هم نامزد کرده اند و تازه عروس و دامادها و نیازهایشان متمرکز شده است؟ گاهی اوقات برخی از این کلاس ها هستند که مشکلات زوج های جوان را با سایر مشکلاتی که که ممکن است زوجین در سال های بعدی ازدواج با آن روبرو شوند را با هم مخلوط می کنند و در یک کلاس به بحث و بررسی در مورد آنها می پردازند. این امر ممکن است تا حدی زوج های جوان را از مسیر اصلی اهدافشان دور کند.
  • آیا کلاس و یا رویکردهای مشاوره ای آنقدر انعطاف پذیر هستند تا به شما اجازه دهند که مهارت های فردی یادگیریتان کار کنند و برای همه افراد مفید واقع شود، و یا تنها قشر خاصی را تحت پوشش قرار می دهد؟ بهترین گزینه این است که ابتدا کلیه ی تکنیک های ارتباطی و شیوه های حل کشمکش ها را آموزش ببینید و بعد مهارت ها و استراتژی هایی را انتخاب کنید که با رابطه شما همخوانی و هماهنگی بیشتری داشته باشد و نیازهایتان را براورده سازند.
  • آیا مباحثی که در این کلاس ها به شما آموزش داده می شوند برگرفته از تحقیقات مخصوص در زمینه ازدواج و زندگی مشترک هستند؟
  • آیا این کلاس ها و جلسات مشاوره به شما و همسرتان کمک می کند که بر روی اهداف و استراتژی های مدیریت تمرکز کرده و مباحث مشکل آفرین زندگی تان را که تا کنون راه حلی برایشان نداشتید را حل نمایید.

 

پاسخ به این قبیل سوالات می تواند به شما کمک کند تا با دید بازتری، کلاس هایی را انتخاب کنید که از هر نظر برایتان مفید تر است و کاربردی تر خواهند بود.

 

اگر احساس کردید که در این جلسات مربیان و یا مشاوران، برخی از نکات مهم و و ضروری و حائز اهمیت را از قلم انداخته اند، زوجین باید در برنامه های تکمیلی که به این منظور برگزار می شوند نیز شرکت کنند. اکثر زوج ها ابتدا در کلاس های آموزشی پیش از ازدواج شرکت می کنند و سپس هم از نقطه نظر مذهبی و هم غیر مذهبی و به تحلیل و بررسی ارتباط خود می پردازند.

[ یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

شما هرچقدر هم  آرام و ریلکس باشید مـمـکـن اسـت در                                    طول روز به دلایل مختلف دچار اسـتـرس گـردیـد. ترافـیـک و                                       شلوغی خیابان، کارهای زیـاد نـاتـمـامـی کـه بایـد انـجـام                                      دهید، خرابی اتومبیل و کنکور مسائلی هستند که ممکن                                       است موجب بروز استرس در شما گردند.

نکته اینجاست که استرس باعث حـل مـشـکـل نـشــده و                                        برعکس شما را از ادامه فعالیت صحیح باز می دارد.                                              در این قسمت 5 روش ساده را جـهت کاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام کار، بیان میکنیم.

1- شمارش کنید

یک روش موثر برای برخورد با موقیعتهای استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ایـن کار کمک می کند از لحاظ فکری و روانی از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـیه بشما وقت می دهد تا از آن شرایط خود را رها کنید.فرض کنید این عمل، ریموت کنترل زندگی شما است. دکمه pause را میزنید. وقتی تا عدد 10 شمارش کـردید دوباره دکمه "play" را فشار می دهید. در نتیجه در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار خواهید گرفت.

2- موقتا" بگریزید

هنگامی که در خود احساس استرس شدید می کنید بهتر اسـت بـطور فـیزیکی خود را از محیط دور کنید. کمی قدم زده و نفسی تازه کنید. مدتی بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـکر خود را از مسائل دغدغه آور رها کنید. البته منظور ایـن نـیست که کـلا" مـیدان را خـالی کنید، بلکه ترک موقعیت برای چند لحظه و مراجعت دوباره با فکری آزاد و تازه باعث رهای از استرس و انجام بهتر کارها خواهد شد. اگر در تـرافـیـک خـیـابـان گیـر کرده باشید، ترک موقیعت مشکل بـنـظر مـی رسـد. در ایـن شـرایـط رادیـو را روشـن و سـعـی کـنید که به موضوع دیگری غیر از تـرافـیک فکر کنید. اگر صدای اتومبیلهای دیگر شما را آزار می دهد، پنجره ها را ببندید.

3- شیئی را فشار دهید

معمولا" فشردن چیزی با دسـت بـاعـث کاهـش استرس و دغدغه خاطر می گردد. شما می توانید مثلا" یک حلقه تقویت کننده مچ دست بهمراه داشته باشیدو هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهید.

4- سخت نگیرید

وقتی بدلیل موضوعی دچار استرس میـشـوید، از خـودتـان سؤال کنید که آیا آن موضوع اینقدر اهمیت دارد که بخاطرش دچار پریشانی شوید. واقعیت این است که اکثر مسائل روزمره که باعث ایجاد استرس می گردند تهدیدی برای زندگی بشمار نمیایند مگر اینکه مربوط به اموری از قبیل خانواده یا سلامتی افراد باشند. هرگـاه احـساس کـردید جلسه امروز آنطوری که انتظار داشتید نتیجه نداشته و یا متـوجـه لـکـی روی لبـاسـتـان شدید، دچار پریشان خاطری نگردید. اینها مسائل تعیین کننده زندگی نبوده و باعث بروز فاجعه نمیگردند.کمی راحت تر گرفتن موقیعتها باعث کاهش سطح استرس و فشارهای روانی ناشی از آن در شما میشود.

5- نفس عمیق بکشید

تنفس بجز داشتن اثرات حیات بخش میتواند در آرام نـمودن شما نیز بسیار موثر باشد. هنگام استرس نفس عمیق کشده و خود را  از لحاظ جسمانی و روانی آرام کنید.

بدون استرس زندگی کنید!

[ یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
  • چرا باید نه بگوئیم؟
  • آیا نه یک مهارت است؟
  • چگونه می‌توان آنرا یاد گرفت؟
    اینها سوالاتی هستند که شاید برای برخی افراد مطرح شده باشند. از آنجایی که زندگی اجتماعی مستلزم رعایت مواردی است که هم حقوق دیگران و هم حقوق فرد در آن باید مورد توجه قرار گیرد مهارت نه گفتن یکی از لازمه‌های موفقیت فرد در زندگی شخصی اجتماعی‌اش است. هر فردی ، برای خود عقاید ، ایده‌ها و اهدافی دارد، شیوه زندگی را برای خود برگزیده است و لازم است در مواردی که احساس کند این اهداف و ایده‌ها در برآورده شدن آنها با احتمال بروز مشکل روبرو خواهد شد؟ از مهارتهای خاصی استفاده کند تا بتواند خود را در مسیر مناسبی که برای خود برگزدیده است، نگه دارد. انسان اراده و اختیار و آگاهی دارد. بر اساس اراده خود می‌تواند تصمیمهایی برای زندگی داشته باشد. این تصمیمها از موارد بسیار جزئی یا موارد بزرگ و پراهمیت را شامل می‌شود، آنچه که به عنوان مانعی او را عملی ساختن تصمیمات خود باز دارد باید به نحوی از گذر مسیر او برداشته شود. برای چنین اقدامی قاطعیت ، قدرت و به عبارتی مهارتهایی چون نه گفتن و ... مورد نیاز است.



    تصویر

از چه سنی نه گفتن را یاد بگیریم؟

کودکان در سنین خاصی ویژگیهایی دارند که اندکی متفاوت از ویژگیهای آنها در سالهای دیگر زندگی است. در حدود سنین 4 - 5 سالگی تمایل دارند، استقلال بیشتری داشته باشند. در مقابل خواسته‌های دیگران مخالفت می‌کنند و به عبارتی از قول والدین لجبازی می‌کنند. این دوره سنی به سن ، نه گفتن معروف است. بطوری که رفتار معکوس به نحوی در اکثر عملکردهای کودک دیده می‌شود و او به نحوی می‌خواهد بر خلاف خواسته والدین خود عمل بکند. این ویژگیها بطور طبیعی در این سنین آغاز می‌شوند و می‌توان گفت تمرینات اولیه‌ای برای پیدا کردن مهارتهای مرتبط در سنین بزرگسالی هستند.

مشابه این حالت را ما یکبار دیگر در دوره نوجوانی مشاهده می‌کنیم. در این دوره سنی نیز فرد بویژه نسبت به خواسته‌های والدین فرد حالت عناد و منفی کاری به خود می‌گیرد و تلاش می‌کند بیشتر مطابق با خواسته‌ها و نظرات خود عمل کند. این کار روشی برای نشان دادن حس استقلال در نوجوان است. با وجود اینکه این دوره‌ها به عنوان دوره‌های اختصاصی نه گفتن معروفند، اما یادگیری نه گفتن در هر سنی امکان پذیر است، با توجه به اینکه جهت دهی ویژگیهای فرد اهمیت قابل توجهی پیدا می‌کند.

انواع نه گفتن

اگر بخواهیم انواع مواردی که ما در آنها ناچار به استفاده از این مهارت هستیم را دسته بندی کنیم، به دو طبقه کلی می‌رسیم؛ نه گفتن به خود و نه گفتن به دیگران.

نه گفتن به خود

هر فرد برای خود اهدافی در نظر می‌گیرد و بر این اساس تصمیماتی اتخاذ می‌کند. بر این اساس و برای عملی ساختن تصمیمات خود لازم است با هر آنچه که در ارتباط با خود و مانع عملی شدن تصمیمات او می‌شود، مبارزه کند. در چنین حالتی فرد باید به خواسته‌های خود نه بگوید تا بتواند به اهداف خود برسد. تصور کنید فردی را که تصمیم گرفته است با اجرای یک رژیم غذایی مناسب تعدادی از وزن خود را کاهش دهد. کاهش دادن وزن هدف اساس اوست که برای رسیدن به آن باید دست از برخی رفتارهای خوردن بردارد. مثلا از خوردن ، شیرینجات خودداری کنید.

زمانی که فرد در مقابل و وسوسه خوردن یک تکه شیرینی خوشمزه مقاومت می‌کند، در واقع به خواسته‌های خود جواب نه می‌دهد. خواسته‌هایی که با خواسته‌های اساسی‌تر او منافات دارد. به عنوان یک مثال دیگر دانش آموزی را در نظر بگیرید که قصد دارد نمرات بالایی در امتحان پایان سال بدست آورد. برنامه ریزی می‌کند و تصمیماتی می‌گیرد. طبعا در چنین برنامه ریزی ما زمان کمتری صرف تفریحات و غیره خواهد شد. زمانی که در مقابل وسوسه تماشای یک برنامه تلویزیونی مقاومت می‌کند، در واقع از مهارت خود برای نه گفتن به خود استفاده می‌کند.

نه گفتن به دیگران

زمانی که خواسته‌های فرد و تمایلات فرد با خواسته‌های دیگران منافات پیدا می‌کند. در این حالت فردی که تمایلات و خواسته‌های خود را ترجیح می‌دهد، ناچار است در مقابل خواسته‌های دیگران مقاومت کند. چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد؟ تصور کنید دانش آموزی که کتاب درسی خود را برای مطالعه خودش لازم دارد در مقابل درخواست دوستش که کتاب او را شب امتحان به امانت می‌خواهد، چه عکس العملی باید داشته باشد. در چنین مواردی معمولا مهارت نه گفتن احساس می‌شود.

در چه مواردی نه می‌گوییم؟

آیا در همه موارد باید از این مهارت استفاده کرد؟ آیا همیشه در مقابل خواسته‌های دیگران مقاومت کرد و با جدیت جواب رد به آنها داد؟ مسلم است که باید طبقه بندی مناسبی روی موارد و موضوعاتی که نه گفتن در آنها لازم به نظر می‌رسد، داشته باشیم. زمانی که قبول درخواستها خطرات و مشکلات جدی برای فرد به همراه دارد لازم است فرد با قاطعیت رفتار کند. مثل درخواست فردی مبنی بر استفاده از سیگار ، یا رساندن تقلب سر جلسه امتحان.

اینها مواردی هستند که نتایج وخیم و جدی برای فرد به بار می‌آورند و لازم است فرد ، حتما مهارت لازم برای ابراز قاطعیت در این موارد را داشته باشد. در موارد دیگری چون امانت دادن کتاب به دوستی که خودمان آنرا نیاز داریم یا موارد مشابه دیگری می‌توان در ابتدا به دنبال راهکارهای دیگر بود در صورت عدم وجود این راهکارها از این مهارتها استفاده کرد.

ویژگی افرادی که مهارت نه گفتن دارند.

این افراد قاطعیت خوبی دارند، اعتماد به نفس آنها بالاست، برنامه‌های شخصی در زندگی دارند و اهدافشان روشن و واضح است و می‌دانند که از چه راهی به اهداف خود خواهند رسید. در مقابل افرادی که توان کافی برای نه گفتن ندارند اعتماد به نفس ضعیفی دارند، به راحتی تسلیم دیگران می‌شوند. ممکن است اهداف و برنامه ریزیهای مشخصی نداشته باشند و اگر داشته باشند اهمیت لازم را به آنها نمی‌دهند. این افراد معمولا به برآورده شدن خواست دیگران اهمیت می‌دهند که می‌تواند ناشی از ترس آنها به از دست دادن دوستیها ، طرد شدن و ... باشد.

تقویت مهارتهای نه گفتن

  • مشخص کردن اهداف و برنامه‌ها گام اول در این راه است. اهداف مشخصی داشته باشید و مسیرهای خود را برای رسیدن به این اهداف معین کنید.
  • اعتماد به نفس خود را تقویت کنید.
  • نه گفتن را با تمرین در مسائل جزئی‌تر تکرار کنید.
  • به افرادی که قاطعیت دارند و مهارتهای خوبی در این زمینه دقت کنید و ویژگیهای آنها را مورد توجه قرار دهید.
  • اطلاعات و آگاهیهای خود را افزایش دهید.

  • خود را تقویت کنید و مطمئن باشید که نه گفتن ، روابط اجتماعی شما را مختل نخواهد ساخت. در مواردی هم که نه گفتن به مسائل جدی و خطرناکی مربوط می‌شود، از دست رفتن رابطه به نفع شما خواهد بود. با برقراری روابط سالمتر اجتماعی جایگزینی برای رابطه از دست رفته خواهید داشت.

 

[ یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
 مقدمه *   یکی از موضوعاتی که از گذشته‏ها‏ی دور افکار بسیاری از اندیشمندان رشته‏ها‏ی مختلف علمی نظیر فلاسفه، حقوقدانان، روانشناسان و خصوصاً جامعه‏شناسان را به خود معطوف کرده، مسئله انحرافات اجتماعی است. در کمتر کتاب جامعه‏شناسی است که بخشی از کتاب، به این موضوع اختصاص نیافته باشد. از این رو جامعه‏شناسان تلاش می‏کنند تا به سؤالاتی که در این زمینه مطرح است، پاسخ گویند. سؤالاتی از این قبیل که مصادیق انحرافات اجتماعی کدام است؟ چرا در هر جامعه ای بعضی از اعضای جامعه،‌ هنجارهای مورد قبول اجتماع را زیر پا گذاشته یا آنها را نقض می‏کنند؟ چگونه می‏توان افراد را بهنجار وهمنوا تربیت نمود و از رفتارهای انحرافی افراد پیشگیری کرد؟ برای کاهش نرخ کجروی و انحرافات اجتماعی از چه ابزارها و سازو کارهایی باید استفاده کرد؟ چگونه باید با افراد کجرو رفتار نمود و چه نوع مجازاتی را تعیین کرد؟پدیده‏ها‏ی اجتماعی به جهت ماهیت پیچیدة آنها، کمتر با رویکرد تک عاملی تبیین می‏شوند. از این رو بررسی و تحلیل عوامل پیشگیری از انحرافات اجتماعی نیز از این قاعده مستثنی نمی‏باشد. این عوامل در یک تقسیم بندی شامل دو دسته کلی است: الف) ـ عوامل روانی: از قبیل شناخت صحیح، ارضای منطقی غرائز و امیال درونی، باورها و عقاید صحیح، خصوصیات روحی معتدل و …. ب) ـ عوامل اجتماعی: به دو دسته تقسیم می‏شود: عوامل اجتماعی کلان مانند نوع نظام سیاسی، عملکرد رهبران حکومتی، وسائل ارتباط جمعی، نقش استعمارگران خارجی و و عوامل اجتماعی خرد نظیر خانواده، گروه همسالان، محیط تحصیلی، محیط شغلی، مسجد و دیگر مکان های مقدس و…. جامعه شناسان بر این باورند که در بین مجموع این عوامل، خانواده یکی از مهم‏ترین عواملی است که می‏تواند بیشترین نقش را در جلوگیری از بروز انحرافات و جرائم اجتماعی ایفا نماید، همان طوری که می‏تواند عامل مؤثری در انجام رفتارهای انحرافی باشد. بنابراین اگر محیط خانواده در دوران کودکی فرد، یک محیط سالم، مناسب و بسامانی باشد، احتمال مصونیت این فرد از انجام رفتارهای انحرافی و نابهنجار بسیار فراوان است·         آسیب های اجتماعیامروزه آسیب های اجتماعی به عنوان یک تهدید جدی سلامت کودکان و نوجوانان را با خطر مواجه ساخته است. رشد شهرنشینی، پیدایش جامعه توده وار یا گسترده، برخورد و تضاد میان هنجارها، از هم پاشیدگی روابط متقابل بین افراد، تأثیر گروه همسال و... توجه به آسیب های اجتماعی را امری اجتناب ناپذیر ساخته است. اگرچه آسیب های اجتماعی می تواند بسیار گسترده باشد لیکن می توان مسائلی از قبیل اعتیاد، فرار از خانه، خشونت، انزوای اجتماعی، ناهنجاری های رفتاری، سرقت و کودک آزاری را از جمله نتایج آسیب های اجتماعی عصر حاضر تلقی کرد.انحراف اجتماعی‌ * انحراف در یک معنای عام، شامل هر نوع کنشی است که با هنجارهای پذیرفته شده یک جامعه همنوایی ندارد، بلکه آنها را نقض می‏کند. جامعه شناسان به دنبال انحرافاتی هستند که اکثریت اعضای جامعه آن را به صورت عام محکوم می‏کنند. به بیان دیگر آن دسته از نقض هنجارها را مورد بررسی قرار می‏دهند که در نظر عده زیادی از مردم گناه و خطا شمرده می‏شود. بنابراین هر انحرافی دارای دو عنصر اساسی و جوهری به نام «کنش» و نیز «شکستن هنجار مورد قبول جامعه» است. البته انحراف به مفهوم جامعه شناختی آن، یک امر نسبی است، یعنی زمانی یک فعل انحراف محسوب می‏گردد که در دیدگاه اکثریت اعضای آن جامعه نابهنجار تلقی شود. گرچه ممکن است آن رفتار در نزد اعضای یک جامعه دیگر، بهنجار شمرده شود. در این صورت طبیعی است که تعریف و محدوده انحراف، از یک زمان به زمان دیگر و از یک گروه و یک جامعه به گروه و جامعه ای دیگر متفاوت باشد. از این رو شکل‏ها‏ی متفاوت کجروی بر حسب نوع واکنش جامعه نیز در دسته‏ها‏ی کاملاً متفاوت قرار می‏گیرد. برای نمونه واکنش‏ها‏ی حاکی از عدم تأیید، شکل‏ها‏ و درجات کاملاً متفاوت و گوناگونی به خود می‏پذیرد و دامنه این قبیل واکنش‏ها‏، مواردی نظیر بی اعتنایی و روبرگردانی تا اظهار خشم، ابراز تنفر، طرد، محروم کردن از حقوق اجتماعی، نکوهش زبانی، تنبیه بدنی، بازداشت، جریمه، حبس و را در برمی‏گیرد. بدون تردید تأثیر اجرای سیاست‏ها‏ی پیشگیرانه در جلوگیری از انحرافات اجتماعی، به مراتب از انجام سازوکارهای پسینی برای مقابله با انحراف، کارآمدتر خواهد بود. به علاوه این شیوه، هزینه کمتری را برای مقابله با انحرافات اجتماعی در پی دارد. همان گونه که در علم پزشکی پذیرفته شده است که پیشگیری از ابتلا به بیماری‏ها‏، به مراتب آسان تر و کم هزینه تر از درمان بیماری‏ها‏ خواهد بود و به ویژه آنکه در برخی موارد ممکن است عدم پیشگیری، فرد را به یک بیماری لاعلاج مبتلا کند. ·         چرا مردم  کج  رفتاری  می کنند؟ صرفنظر از اینکه  چه  کاری ، کی  و کجا و چگونه  کج  رفتاری  تلقی  می شود و کج  رفتاران  و انگ  زنندگان  چه  ویژگی هایی  دارند، سؤال  مهم  دیگری  وجود دارد که  باید به  آن  پرداخته  شود و آن  اینکه  چرا چنین  اتفاقاتی  می افتد، چرا برخی  مردم  کج  رفتاری  می کنند، چرا عده ای  کاری  می کنند که  به  هر حال  اکثریتی  از مردم  همان  جامعه  آن  را تخلف  از هنجارهای  اجتماعی  تلقی  می کنند، تخلفاتی  که  هزینه اش  برای  متخلف  حداقل  انگ  کج  رفتار خوردن  و برای  سایر مردم  حداقل  هراس  و وحشت  است . مسلماً چنانچه  در پی  درک  کج  رفتاری  به  عنوان  فرایندی  اجتماعی  باشیم ، تنها تحلیل  چگونگی  بوجود آمدن  انواع  آن  و چگونگی  واکنش های  مردم  نسبت  به  کج  رفتاران  کفایت  نمی کند و باید به  دنبال  چرایی  آن  نیز بود. تبیین  اینکه  چرا مردم  کج  روی  می کنند و پیدا کردن  انگیزه ها و عوامل  اصلی  آن  برعهده  نظریه هاست . سبب شناسی  کج  رفتاری  تقریباً همزاد خود کج  رفتاری  است . از همان  آغاز که  انسانی  مرتکب  خطایی  شده  که  جامعه  آن  را نپسندیده ، عده ای  به  تبیین  و توضیح  چرایی  ارتکاب  عمل  او پرداخته اند و این  تبیین ها به  مرور زمان  شکل  منسجم تری  یافته  و هم  در طول  راه  و با تنوع  کج  رفتاری ها، متنوع  شده  به  طوریکه  امروزه  با ده ها نظریه  در حوزه  جرم شناسی  و جامعه شناسی  انحرافات  مواجهیم  که  هر یک  و به  دلایل  و مفروضات  خاص  خود به  نحوی  به  سبب شناسی  ارتکاب  جرم  و تخلف  از هنجارهای  اجتماعی  پرداخته اند. البته  اخیراً دیگر کسی  به  یک  عامل  بعنوان  علت  کج رفتاری  معتقد نیست  و صاحب نظران  به  عوامل  متعدد در این  زمینه  اشاره  می کنند. در عین  حال  تنوع  آراء و اندیشه ها و انتساب  عوامل  و علت های  مختلف  به  حدی  است  که  موجب  طرح  دسته بندی های  چندگانه ای  نیز شده  که  در این  بخش ، برخی  از مهمترین  و متداول ترین  دسته بندی ها مطرح  می شود. ·         عوامل مؤثر در ایجاد آسیب های اجتماعیمطالعات انجام شده در ارتباط با آسیب های اجتماعی، عوامل زیر را منشاء بسیاری از انحرافات اجتماعی قلمداد نموده اند. در این بخش هر یک از عوامل به اجمال مورد بررسی قرار می گیرد.1 - نابرابری های اقتصادی و اجتماعی: اختلافات طبقاتی هر جامعه، افراد را در موقعیت هایی قرار می دهند که نمی توانند نقش های اجتماعی مناسب خود را بیابند و موجب اختلاف در هنجارهای اجتماعی می شود. در نتیجه، ستیزه هنجارهای اجتماعی، تفاوت معیارها را به وجود می آورد و عدم تعهد به معیارها و تردید در اصالت آنها، عدم پایبندی به قوانین را ایجاد می کند که این به نوبه خود تضادهای اجتماعی را افزایش می دهد. درون این تضاد، کشش به سمت انحرافات اجتماعی وجود دارد.2 - رفاه اقتصادی خانواده: در خانواده هایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط انسانی بر اثر کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف تر می گردد. ضعف روابط انسانی به نوبه خود عامل مساعدی برای کشش به سوی انحرافات اجتماعی است. امروزه والدین و فرزندان نسبت به هم احساس و عاطفه گذشته را ندارند، چون با یکدیگر تماس و ارتباط کمتری دارند و از طرف دیگر افرادی که درآمد بیشتر از حد دارند، موقعیت و زمینه مساعدتری برای تفریحات متنوع در داخل و یا خارج از کشور را دارند و بدیهی است که این قبیل امکانات برای مصرف و فروش مواد مخدر زمینه بسیار مساعدی است.3 - فقر مادی خانواده: در مطالعات علمی نشان داده شده است که فقر مبنا و اساس انحرافات اجتماعی است. از آن جایی که بیشتر مجرمین، معتادین به مواد مخدر و الکل، مبتلایان به امراض روانی و اشخاصی که اقدام به خودکشی می نمایند، از طبقات پایین اجتماعی بوده اند در عصر حاضر از فقر به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقی یاد شده است. ارتکاب جرائم طبقات فقیر از شکافی که بین خواسته های جوانان آن طبقه با آن چه که در دسترس آنهاست، سرچشمه می گیرد. عمده ترین علت انحرافات اخلاقی طبقه فقیر نتیجه فشارهای حاصله از شکست در رسیدن به هدف های معین است.4 - بیکاری: بیکاری به عنوان یک مسئله اجتماعی زمینه مساعدی برای انحرافات اجتماعی است. افراد بیکار بیشترین اوقات خود را در اماکن عمومی از جمله پارک ها می گذرانند و این گونه اماکن، بهترین و مناسبت ترین مکان برای کشش به سمت انحرافات اجتماعی از جمله اعتیاد است. 5 - رشد صنعت و پیشرفت تکنولوژی: اگر در جامعه ای رشد صنعت به سرعت افزایش یابد و درآمد ناشی از آن صنعت به طور عادلانه توزیع نگردد، امکان وقوع سه اتفاق وجود دارد:اولاً کارکنان برای اداره زندگی خود مجبور می شوند ساعات بیشتری را به کار مشغول شوند و این به نوبه خود موجب خستگی جسمی و روحی در افراد می شود.
 اگر در آن جامعه برای تفریح و گذراندن اوقات بیکاری مردم از طرف دولت برای استفاده از اوقات فراغت، برنامه ریزی های اجتماعی نشده باشد، زمینه مساعدی برای گرایش به انحرافات اجتماعی فراهم می شود.

 


ادامه مطلب
[ شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


اصلاً درست نیست که اجازه بدهید اضطراب و عصبانیت در
شما به وجود آید. باید انرژی های منفی خود را به طریقی
دور بریزید تا در آینده دچار عصبانیت، کج خلقی یا اضطراب
نشوید.

در ایـن جـا به روش هـــایی اشاره می کنیم که شما را در
این مسیر یاری می دهند.


مسائل کوچک را نادیده بگیرید
بـله، زمـان هـایـی هـسـت که بـایــد بعضی چیزها را پیش
خـودتان نگاه دارید—به خصوص زمانی که می دانید ممکن
اسـت آن حـرف ها بین دیگران دعوا بیندازد. در هر دوره ای
از زندگی با دوستان، اعضای خانواده، همکاران و آشنایان دیگر روبه رو هستید، ممکن است با هر کدام از اینها مشکل پیدا کنید، اما به یاد داشته باشید که فریاد زدن و عصبانی شدن و بعد هم قطع رابطه کردن با آنها همیشه راه حل درستی نیست.

منظور من را اشتباه نگیرید. منظورم این نیست که وقتی فرد مقابل روی اعصابتان راه می رود، شما به یک طرف دیگر نگاه کنید. اما در جاهایی که مسئله خیلی هم بزرگ نیست، زبانتان را گاز بگیرید و صبر پیشه کنید. با این کار نظر فرد مقابل را هم تغییر خواهید داد.


این مسئله برای چه کسانی به کار می رود؟
البته به خاطر داشته باشید که ساکت بودن همیشه هم راه حل مناسبی نیست. یکی از دلایلی که گفتیم مسائل کوچک را ندیده بگیرید و ساکت بمانید این بود که از درگیری های بزرگ تر جلوگیری کنید. به این دلیل به کار بردن این راه حل برای دوستان نزدیک یا اعضاء خانواده درست نیست—به خصوص اگر بخواهید که صمیمیت بین شما باقی بماند.

از این رو هر وقت در موقعیتی قرار می گیرید که نیاز به مواجهه و روبه رو شدن است، باید خوب موقعیت را بررسی کنید و ببینید آیا حرفهایتان موثر هستند و می توانند فرد مقابل را سر جایش بنشانند یا خیر. اگر موقتاً ساکت بمانید و مسئله را پیش خود نگاه دارید، ممکن است بعدها موقعیت بسیار بهتری برای ابراز آن دست دهد.

 

قبل از اینکه چیزی بگویید، خوب فکر کنید
در اینجا 5 دلیلِ اینکه ساکت ماندن چه به صورت موقتی و چه کامل راه بهتری است بیان را می کنیم.

 

1- دستاویز برای آینده به دست می آورید.
بله، می توانید به فرد مقابلتان بگویید که فلان چیز در مورد او اذیتتان می کند، اما کاری که می کنید این است که هر 5 دقیقه یکبار سرش فریاد بزنید بدون اینکه چیزی نصیبتان شود.

به جای این کار، هر چیز حتی کوچکی را که در مورد فرد اذیتتان می کند را یادداشت کنید. اینطوری می توانید هر وقت با آن فرد برخورد کردید همه ی حرفها را یکباره به او بزنید. با این کار دلایل بیشتری برای خود دارید و قدرت توجیه کردن او را هم کم خواهید کرد چون مطمئناً نمی تواند برای هر کدام از آن مسائل بهانه ای بیاورد.


2- از مقصر شدن در امان می مانید.
اگر همیشه دعوا راه بیندازید، دیگران به این نتیجه خواهند رسید که مشکل اصلی خود شما هستید. اگر بقیه با حرف ها و دلایل شما موافقت نکنند، مقصر اصلی را شما فرض خواهند کرد و شما را فردی تند و عصبانی می دانند که هیچ کاری جز سر به سر گذاشتن دیگران ندارد.

اگر موقعیت شدیدتر شد و فکر کردید که ساکت ماندن و صبر پیشه کردن راه حل کار نیست، هر چه دردلتان است برای دوستان بازگو کنید و برای احساسات منفی خود دلایلتان را بیاورید. با این کار مطمئناً هر کسی جانب گیری می کند. بعضی طرف شما را می گیرند و بعضی طرف فرد مقابل را. اما با این کار حداقل دوستان واقعی خود را خواهید شناخت.

 

3- دوست خوبی خواهید شد.
می خواهید به دیگران این حس را بدهید که فردی با گذشت و بخشنده هستید و زود به خاطر مسائل کوچک از کوره در نمی روید.

با این کار دوستانتان هم در مورد شما همین فکرها را خواهند کرد و اگر روزی مسئله اینقدر حاد شد که شما هم عصبانی شدید، مطمئنا خودشان قبل از هر کسی خواهند فهمید که پایشان را بیش از گلیمشان دراز کرده اند.

 

4- از استرس و فشارهای روحی جلوگیری می کنید.
اگر حرف ها را از دلتان بیرون بریزید ممکن است دعوای بدی راه بیفتد (اگر فرد مقابل از حرفی که زدید خوشش نیاید). و به جای اینکه با بیرون ریختن حرف هایتان کمی آسوده تر شده و تسکین پیدا کنید، غمگین تر خواهید شد.

 

5- از پشیمان شدن جلوگیری می کنید.
بعضی وقت ها، زدن بعضی حرف ها بی ضرر است، اما گاهی اوقات هم با مواردی روبه رو می شوید که قبل از به زبان آوردنشان باید خیلی خوب فکر کنید. این مسئله به خصوص در مورد افرادی که به تازگی با آن ها آشنا شده اید بسیار مفید است. اگر همان ابتدای کار که هنوز خوب آنها را نمی شناسید حرفی در موردشان بزنید، ممکن است در آینده پشیمان شود.

 

چه وقت باید حرف هایتان را به زبان بیاورید؟
البته زمان هایی هست که سکوت اختیار کردن به هیچ وجه صحیح نیست. در مواردی که طرف یکی از دوستان خیلی نزدیک شما است. در چنین موقعیت هایی ممکن است تلاشتان این نباشد که فرد را سر جای خود بنشانید و در مبارزه پیروز شوید. در چنین دوستی هایی صداقت حرف اول را می زند و همه مشکلات را تا آنجا که در توان است باید با صداقت و درستی حل کرد.


مراقب باشید...
به یاد داشته باشید، هرچقدر هم که بخواهید بالادست بمانید، اما سکوت اختیار کردن به هیچ وجه ارزش قربانی کردن سلامتیتان را ندارد. اگر می بینید که نگفتن حرف ها فکر و روح شما را به هم ریخته است و اذیتتان می کند، حتماًً به طریقی آنها را بیرون بریزید .

 

[ پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
اهمیت مشاوره پیش از ازدواج

مـشاوره پیش از ازدواج را شدیدا به شما توصیه میکـنـم. شــانس ایجاد یک ازدواج موفق هنگامی که زن وشوهر قادر باشند با یکدیگر در رابطه با مـسائـل ذیـل گـفـتـگو کـرده و بـه یـک تـفـاهـم رضایت بخش و دو سویه در عرصه زندگی مشترک دست یابند، افزایش می یابد:

 - عقاید و رسوم مذهبی و معنوی.

 - روابط جنسی ( نگرشها و علایق جنسی )

 - مادیات ( اهمیت آن، نحوه خرید و تدابیر سرمایه گزاری)

 - بهداشت فردی و انتظارات و نگرشها نسبت به تناسب اندام.

 - مدیریت خانواده ( وظایف ومسئولیت ها )

6- پرورش و تربیت فرزندان و تعداد آنها.

 - ورزش ها، سرگرمی ها، فعالیت های تفریحی و نحوه گذراندن تعطیلات.

 - دید و بازدید از خوشاوندان خود و همسرتان.

9- تعهدات اجتماعی.

 0- اهداف و آرزوهای فردی.

 ینکه از پیشینه خانواده هـمسـرتـان آگـاهـی یـابـیـد بـسیـار ضـروری مـی بـاشـد. چـون شـخـصـیـت کنونی شما تا حد زیادی برگرفته شده و حاصل همان تجاربی است کـه در شرایط و محیط یک خانواده خاص کسب کرده اید. خـانـواده پـیـونـد دهنده فرد بـا گـذشته مـی باشد. مـا شـدیـدا مـتـاثر نگرشها، رفتار و کنشهای خانواده ای هسـتـیـم کـه در آن پرورش یافته ایم. بله درست است شما تنها با یک فرد نیست که وصلت میـکنید بلکه با طرز تربیت خانوادگی وی نیز تا آخر عمرتان سر و کار خواهید داشت.

مفهوم تعهد در ازدواج

 زدواج خوب و مـوفـقـیـت آمـیـز وجـود دارد امـا ازدواج بـی عیب و نقص و تمام عیار میسر نمیباشد. هر ازدواج موفق و پایدار شامل متعهد گشتن بی قید و شـرط نـسـبـت بـه یک فرد نا کامل است. این انتظار که همسرتان کامـل و فـاقـد هـر گـونه عیبی باشد واهی و نا معقولانه می باشد. امروزه که جدایی ها و طلاق های شـتابـزده در کوچکترین نشانه اختلاف و مشکلات زندگی اتفاق می افتند مهم است که از خودتان سوال کنید که تعهد شما نسبت به ازدواج چیست؟ تـعـهد بـه ازدواج بـه مـفهـوم آن اسـت که زن و شوهر به یکدیگر چنین گفته باشند: " مـا نسبت به زنـدگی مـشـتـرکـمان بـی اعتنا و بی اهمیت نیستیم. ما ازدواجمان را بر پایه عشق، احترام، شرافت و عـلاقـه دو سـویه و خالصانه با یکدیگر آغاز کرده ایم. ما اعتقاد داشتیم و داریم که به یکدیگر وفادار بمانیم، صـادق بـوده و دروغ نـگویـیـم و بـه یکدیگر اعتماد داشته باشیم. چـه در حـضـور یـکدیـگر چـه در غیاب یکدیگر ". رعایت نکات زیر سبب تحکیم تعهد به زندگی مشترک میگردد:

 ازگاری معنوی
 ازگاری شخصیتی
 ود شناسی آگاهانه
 وانایی در ارتباط برقرار کردن با یکدیگر (بیاموزیم که چگونه بحـرفهای همسرمان گوش دهیم و پرسشهای وی را واضح، مشخص، بـدون پـیش داوری و بدون کینه ورزی و انتقام جویی پاسخ گوییم.)
علاقه دو سویه بیکدیگر
 

خصایص اثر بخش

 - افرادی که در ازدواجشـان یـک نـظام ارزشـی مـقـتـدر را بکار می بندند، بسیار زیاد در مـحقق گشتن یک ازدواج و ارتباط موفق و صحیح به آنها کمک خواهد کرد. نـظـام ارزشی که دربـرگیـرنـده صـفـات و خـصـوصـیات: صـداقت، راستی، همـبستگی، اعتماد، احترام، عشق، گذشت، تفاهم و وفاداری به یکدیگر مـی باشد. ازدواجی که در آن زن و شـوهـر دارای انـتـظارات متـضاد و خـواسـته هـای غیر قابل انعطاف می باشند، شـانـسـی برای موفقیت وجود نخواهد داشت.

 - مشـاجـرات و اخـتـلافـات را بـه شیوه سازنده و ثمر بخش حل و فصل کنید. که شامل تمرکز بـر دغدغه های هر دو فرد و یافتن گزینه ها و راههایی می باشـد کـه هـر دو طـرف منتفع گشته و به خواسته هایش دست یابد. تـقـریـبـا در هـر اخـتـلاف یـک نفر احساس می کند که مورد بی مهری، بی احترامی و بی توجهی قرار گرفته است. در ازدواج نباید ایـن چـنـین باشد که همواره یک فرد برنده و فرد دیگر بازنده گردد. چـون آن دیـگر مـذاکـره نبوده بلکه تحکم و سلطه گری می باشد.

 - دوام ارتـباط زناشویی هنگامی که زن و شـوهر زمـان و مـیـدان بـیـشتـری در اخـتـیـار یکدیگر قرار میدهند تا اندکی آزاد باشند، افزایش می یابد.

 - فراتر از هر چیز آنکه ایمان داشته باشید. ازدواج میتواند تجربه ای سودمند برای شما باشد. با کمی همت و تلاش ازدواج شما موفقیت آمیز خواهد بود.


[ پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]


شخصیت انسانهارا می تـوان بـا معیارهـای گـونـاگونی به
دسته های مختلف تـقسیم بندی کرد. در اینـجا شخصیت
انسانها نخست بـا نحوه ارتباطشان با دیگران به دو دسته
درونگرا و برونگرا تـقسیم بندی شده است. مـتوجه باشید
کـه هـر دوی ایـن دو نوع شخصیت کاملا طبیـعـی و نـرمـال
می بـاشـد. برونگرایان به سوی جهان عینی متمایل بوده
و درونـگرایان به سوی جهان ذهنی و غیر عینی. شــما با
آگـاهـی یـافـتـن از خـصـوصیات شخصیتی هر دو گروه قادر
خواهید بود با شناساییشان رابطه بهـتـری بـا آنـهــا برقرار
سازید:

ویژگیهای شخصیتی برونگرا

1- علاقه مند به وقایع پیرامون خود.
2- رو راست و معمولا پر حرف.
3- عقیده خود را با عقاید دیگران مقایسه میکند.
4- اهل عمل و پیشقدمی در کارها.
5- بسهولت دوستان جدیدی یافته و یا با یک گروه خود را وفق میدهد.
6- افکار خود را بیان میکند.
7- علاقه مند به افراد جدید.
8- بزرگترین وحشت وی آن است که نکند پس از یک فاجعه هولناک آخرین بازمانده بشـر روی زمین باشد (ترس از قطع ارتباط با دنیای خارج و مردم.) تنهایی برای وی بسیار آزار دهنده میباشد.
9- از تعامل و ارتباط برقرار کردن با دیگران انرژی میگیرند.
10- خوش مشرب بوده اما زیاد احساساتی نیستند.
11- ریسک پذیرند، سریع تصمیم می گـیـرند، اجتماعی هستند، درک آنها آسان است، شخصیت آنها در خلوت و حضور دیگران یکسان است، معاشرتی هستند.
12- پس از آنکه حرف خود را زدند به گفته خود می اندیشند. علاقه مند به کار گروهی. نقل هر مجلس می بـاشنـد. موسیقی با صدای بلند و فعالیتهای هیجان انگیز را بیشتر دوست دارند.
13- رنگهای روشن را بیشتر دوست دارند. بیشتر از اعمال دیگران خشمگین میگردند تا خودشان. اطلاعات شخصی خود را بسادگی با دیگران قسمت می کـنند. رویکرد سریع الوصول را بیشتر ترجیح می دهـنـد. تنها از روی تجارب زندگی خود درس می گیرند و نه عبرت گرفتن از دیگران.

14- 57 الی 60 درصد از جمعیت را تشکیل میدهند.

الــبته خصوصیات فوق هیچ ارتباطی با اعتماد بنفس داشتن فرد برونگرا ندارد یک برونگرا ممکن است اعتماد بنفس پایینی داشته باشد.

ویژگیهای شخصیتی درونگرا

1- علاقه مند به احساسات و افکار خودشان. نیاز به داشتن قلمرو شخصی. کـم حرف، ساکت و متفکر.
2- دوستان زیادی ندارد. در ارتباط برقرار کردن با افراد جدید مشـکل دارد. عـلاقـه مـند به سکوت و تمرکز. از دید و بازدید های غیر منتظره و ناگهانی بیزار است.
3- کارایی وی در تنهایی بیشتر است. بـزرگترین وحشت وی آن اسـت کـه در یـک جــمع شلوغ قرار گیرید. ترس از آنکه فردیت خود را از دست بدهد. از فـعالـیتهای انفرادی انرژی میگیرد.
4- در بیـن انـبـوه مـردم بودن آنها را خسته می کنـد. بـیشتـر از دسـت کـرده خـودشـان خشمگین میگردند تا دیگران. معمولا کمرو هستند. درکشان مشکل است. اهـل ایــده و عقاید نو.
5- شـخصیتی مـتمایز در خلوت خود و در حضور دیگران دارند. مشـتـاق و احسـاسـاتـی می باشند. معمولا احساساتشان را بیان نمیکنند. در جـمع نا آشنا ساکت اما در جمع دوستان خود راحت می بـاشنـد. تـمرکزشان قوی است. برای تصمیم گیری به زمان نیاز دارند. پیش از حرف زدن می اندیشند.
6- از در میان گذاشتن اطلاعات شخصی خود با دیگران ممانعت میکند. مایل به رویکــرد آهسته اما دقیق می بـاشد. بـا مشـاهـده درس می آموزد (عـبــرت از دیگران) و پس از آموختن روش زندگی، زندگی خود را آغاز میکند.
7- 25 الی 40 درصد از جمعیت را تشکیل میدهند.

این خصوصیات هیچ ارتباطی با کمرویی درونگرایان ندارد ممــکن است آنها خیلی هم با اعتماد بنفس باشند. %65 نوابغ را درونگرایان تشکیل میدهند.

افراد را از لـحاظ آنکه چگونه اطلاعات کسب میــکنند به دو گروه حسگر و الهام گر میتوان تقسیم کرد:

حس گرها
تــمرکز بر دنـیـای فـیــزیکی، با حواس پنجگانه خود زندگی می کنـنـد، شـواهــد عینی و محسوس را می بینند، علاقـــمند به آن چه که هست، واقع بین، عملگرا، درک جزئیات، تنها بدیهیات و مشهودات را میبیند، در زمان حال زندگی میکند، نیاز به دانستن حقایق و شواهـد دارد، سـاده و مــحافظـه کار و سنتگرا، لذات فیزیکی را بیشتر دوست دارد، بـا اعتماد بنفس، جای جنگل درختان را می بیند، معمولا بانکدار، پلیس، ورزشکار، جراح و خلبانان جزو این گروه میباشند. علاقه مند به درک جزئیات.

الهام گرها
تمرکز بر جهان معنوی و ذهنی، از حس ششم، ندای درون و حدس و گـمـان اسـتـفـاده میکنند، انتزاعی، علاقــمند به آنچه که می تواند وجود داشته باشد، آرمانگرا، خیالباف، علاقه مند به درک مفاهیم و کلیات، ماوراء امور را می نـگرد، از قیاس، استعاره و تشبیه استفاده می کند، بیشتر در گذشته و آینده سیر می کـند، تئوریسین و متفکر، اصـیل و پیچیده، علاقمند بـه چیزهای جدید و غیر متعارف،شکاک. هنرمندان، دانشمند، شاعران و فیلسوفان جزو این گروه میباشند. جای درختان جنگل را میبیند.

اکـنـون مـی تـوان افـراد را از لــحـاظ شـیوه تصـمیـم گـیـریشان بـه دو گروه انـدیشـه ورز و احساسی تقسیم بندی کرد:

اندیشه ورزان
به واقعیت ارزش می نهد، در تصمیم گیری از منطق استفاده میـکند، علاقمند به اهداف و ایده ها، متوجه استدلال غلط دیگران می شود، پیروی از ذهن عقلگرا، صـادق در بیان افکارشان، نسبت به دیگران سختگیر، رفتارشان با دیگران عدالت آمیز است، معمولا به آنها برچسب سنگدل و بی احساس میزنند، حرفهای دیگران را بدل نمی گیرند، عینـی، منتقد، جو رسمی و مبتنی بر منطق را ترجیح میدهنـد، بــی احساس، ارزیابی دیگران برمبنای قوه درکشان میباشد، مهندسان، دانشمندان و مدیران جزو این گروه میباشند.

احساسی ها
ارزش نهادن به هارمونی، در تصـمـیم گـیری خـود از احسـاسـات فـردی خـود اسـتـفـاده میکنند، هنگامی که دیگران احتیاج به کمک و پشتیبانی دارند متوجه آن می گـردنــد، با قلب رئوف و احساساتی خود زندگی میکنند، معـمولا حقیقت را پنهان میکند تا شخص مقابل خود را آزرده خاطر نکنند، مهربان با دیگران، رحیم و بـخشـنــده نسبت به دیگران، به آنها برچسب احساساتی و ضعیف و سست میزنند، حرفهای دیگران را بدل میگیرنـد، ذهنی، همدل و دلسوز، جو دوستانه و گرم را ترجیح می دهـنـد، نـازک نارنجی، ارزیابی دیـگران بر مبنای اخلاقیات، علاقمند به دیگران و احساساتشان. پـرستـاران، مـعـلـمـان، هنرمندان و کشیشها در این گروه قرار دارند.

حال مـی توان افراد را از لحاظ آنکه زندگی خود را چگونه میگذرانند و نحوه نگرش آنها به زندگی به دو گروه انتخابگر وسبکباران تقسیم بندی کرد:

انتخابگران
مصمم، سریع تصمیم میگیرند، زندگی را استوار و قابل کنترل می کـنـنـد، پروژه ها را به سادگی به اتمام می رسـانـد، سـازمـان یـافـته و منظم، جدی، قابل پیشبینی، از زمان بندیها و جداول زمانی بعنوان راهنما سود می برد، از امور غیر مترقبـه بــیزار می باشد، سخت کوش، تـمایـل دارد کـارها را هر چه زودتر بـه پـایـان بـرسـانـد، وظیـفـه شـنــاس و مسئولیت پذیر است، میتواند خیلی کوته فکر نیز باشد.

سبکباران
 یش از تصمیم گیری ابتدا به شرایط خو گرفته و اطلاعات گرداوری می کـنـد، زنـدگــی را انعطاف پذیر و بدون تنش سپری می کند، ترجیح میدهد پــروژه را آغاز کند اما معمولا آن را به اتمام نمی رساند، در هم ریخته و بی نظم، بی خیال، هر کـاری پیـش بیاید انجام میدهد، با فراغت خاطر کامل کارها را به انجام میرساند، از اتـفاقات غافلگیر کننده و غیر منتظره لذت میبرد، دمدمی مزاج است، پشت گوش انداز، بیش از حد روشنفکر اسـت، بی مسئولیت و وظیفه نشناس، غیر قابل پیش بینی، از قـوانـیـن بـیزار و خواهان آزادی است.
 

[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]

در یک شغل مناسب سخت مشغول فعالیـت هـستـیـد. از همسری ایده آل برخوردار بوده و از زندگی اجتماعی خـود لذت می برید. از خانواده و دوستانتان راضی هـسـتیـد. در کل زندگی وقف مراد شما میگذرد.

اما احساس نمیکنید که ذهنتان در حال افت و بی تحرکی است؟

مغز عضوی از جسم شما بوده و همانند اندام دیگر نیاز به اکسیژن و تحرک دارد. پروراندن ذهن باعث میگردد از لحاظ جسمانی و احساسی قوی تر گردید. قطعا دوست ندارید در میانسالی نـگـران از دسـت دادن حـافـظـه و یـا مـبـتـلا شدن به آلزایمر و یا بیماریهای مشابه آن باشید. بنابراین ازهم اکنون باید برای حفظ و نگهداری قوای ذهنی خود تلاش نمایید.

از طریق انجام منظم فعالیتهای مثبت مـی تـوانید حافظه خود را افزایش داده، قدرت حل مسائل را در خود بهبود بخشیده و خلاقیتـتان را تـقویت کنید. در اینجا چندین نکته برای فعال نگاه داشتن ذهن ارائه شده است.

"خواندن غذای ذهن است ، همانطور که ورزش غذای جسم."

یادگیری مادام العمر

1- کتاب بخوانید کتابهایی از قبیل رمانهای قدیمی، داستانهای علمی تخـیـلی و راهـنماهای اقتصادی را انتخاب نموده و با خواندن آنها ذهن خود را تقویت کنید. پیـش از رفـتـن به تـعـطیـلات یک کتاب داستان جالب خریداری کنید. گذشته از مزایای و مـنفعتهای فکری، مشغله گریزی ناشی از خواندن کتاب میتواند بسیار آرام بخش باشد.

فواید ذهنی: کتـاب خـوانـی بـاعـث ورزیـدگـی مــهـارتــهـای ادارکـی شـده و مـجموعـه فرهنگ لغات را در حافظه شما افزایش خواهد داد. این کار را به طـور مـرتب انجام دهید. بعد از مدتی کوتاه بدلیل کسب اطلاعات و بالا رفتن سـطـح معلومات خـود شـگـفت زده شده و تبدیل به فردی خوش صحبت خواهید شد.

2- در کلاسهای آموزشی ثبت نام کنید چیزی جدید یاد بگیرید. در کلاسهای آشپزی، هنری یا ورزشی ثبت نام کنید.

فواید ذهنی: با ایـن عـمـل بـا مـفـاهـیـم، اطـلاعـات و ایـده هـای نو آشنا شده و قدرت یادگیری در شما از طریق حفظ کردن آن مطالب افزایش خواهد یافت.

3- یک زبان خارجی بیاموزید در کلاسهای زبان شرکت کرده، به نوارهای آموزشی گوش داده و با فردی که می توانید با او بزبانی دیگر گفتگوکنید، ارتباط برقرارنمایید.بجای برنامه های تلویزیونی همیشگی، فیلمهای زبان اصلی زیر نویس دار را تماشا کنید.

فواید ذهنی: آموختن یک زبان خارجی فکر شما را انعطاف پذیر نگاه داشته و باعث تـیز هوشی خواهد گردید و بنابراین از کند شدن روند تفکر ناشی از افزایش سن جـلوگیـری مینماید.همچنین در سفرهای بعدی به کشورهای خارجی از مشکلات کمتری برخوردار خواهید بود.

ذهن خود را ورزیده کنید

4- بدوید کفش ورزشی خود را پوشیده و حرکت کنید. دویدن باعث شکل گیری جسم و ذهنـتـان میگردد.

فواید ذهنی: دویدن بـاعث بالا رفـتـن سـطح اکـسیژن در مـغز و در سایر بخشهای بدن می شود. در عوض بدن شـما انـدورفـین بیشتری آزاد کرده که باعث نیرومندی و لذت در حین سلامتی خواهد شد.



- گلف بازی کنید چند ساعت از مشغله های روزانه خود را آزاد کرده و برای چند ساعت بازی به فضای باز بروید. گلف یک بازی ایده آل برای به آرامش رسیدن و تقویت فکر محسوب میگردد.

فواید ذهنی: گلف بازان از طـریق تـصمـیم سازیها و تعیین استـراتژی ها در حین بـازی اقدام به برانگیختگی ذهن خود مینـمـایند. از آنجاییکه این ورزش با کنترل حرکات تکراری در ارتباط است، باعث القای تدریجی قوای جسمی-فکری میگردد.

6- به یوگا بپردازید ممکن است تعجـب کـنید که چقدر یوگا می تواند مؤثر باشد. علاوه بر مزایای جسمانی و تمرینات بدنی، یوگا میتواند اثرات آرام بخش بسیاری را بهمراه داشته باشد.

فواید ذهنی: یوگا باعـث می گردد تا کـلیـه عـضـلات و فرایـنـهای تنفسی خود را کنترل نمایید.با کنار گذاشتن نگرانیها و تنشها فرصتی مناسب برای رها نمودن فکر از استرس پیدا خواهید کرد.

7- بیلیارد بازی کنید بازی بیـلـیـارد نـیـز برای تقویت فکر مفید است. ورزشکاران این رشته با تمرکز نمودن به روش ضـربات و تـفـکر عـمـیـق بـرای نـحـوه حـرکات بـعـدی بـه بـالابردن قابلیتهای ادارکی می پردازند.

فواید ذهنی: برنامه ریزیهای استراتژیک باعث افزایش وضوح عقلانی می شـوند. تمرکز کردن روی مسائل بیدرنگ و آنی به هوشیار نگاه داشتن ذهن کمک می نماید. به علاوه این ورزش مستلزم این است که بازیکن بر حسب قوانین فیزیک تعقل کند،چیزیکه اغلب ما به ندرت در زندگی روزمره خود انجام می دهیم.

همیشه فکر کنید

8- بازی کنید از دوستان خود برای شرکت در بازیهای فکری مانـند شـطرنـج دعـوت نـمایید. بـه غیـر از جوانب اجتماعی، این قبیل بازها ذهن شما را فعال نگاه می داند.

فواید ذهنی: از حافظه خود استفاده نموده و قدرت بخاط آوردن را افزایش خواهیـد داد. همچنین مهارتهای ریاضی و منطق خود را آزمایش خواهید کرد.

9- در یک خبرنامه مشترک شوید دریافت اطلاعات جدید در هر روز اطلاعات مـغـز شـما را افـزایـش خواهد داد. یک خبرنامه می تواند در مورد وقایع تاریخی، جملات مشهور و یا اخبار اجتماعی باشد.

فواید ذهنی: برانگیختگی ذهنی باعث افزایش مهارتـهای ادارکـی می گـردد. به عـلاوه جمع آوری اطلاعات عمومی باعث دنیا دیدگی و هوشمندی بیشتر خواهد شد.

خلاقیت داشته باشید

10- بازیهای فکری کامپیوتری انجام دهید بازی های کامپیوتری می توانند برای سلامتی بسیار مفید باشند.گیم هایی را انتخاب کنید که استراتژیک و فکری و مستلزم حل مسائل باشند.

فواید ذهنی: گـیم هـایی کـه بـا حـل مـسئله و نقش گزاری سر و کار دارند به شما در تمرین برنامه ریزی های استراتژیک کمک می کند.

11- ماکت بسازید ساختن مدلهای اتومبیل و هواپیما را با اسباب بازی در دوران کودکی بیاد دارید؟ آنها را بازسازی کرده و یک مدل کوچک بوجود آورید.

فواید ذهنی: دنبـال کـردن هـمه آن دستـورالعملهای نوشته شده، قدرت تمرکز شما را افزایـش مـی دهد. تـمرکز نمودن روی کارهای دست ساز می تواند بسیار آرامش بخش باشد.

12- یک ساز موسیقی یاد بگیرید آموختن یک ساز میـتواند بـاعث برانگیختن قوای ذهنی شما گردد. در کلاسهای سنتور، گیتار، پیانو و یا آنچه که به آن علاقه دارید ثبت نام کنید.

فواید ذهنی: مطالعه علم موسیقی تحریک عقلانی را سبب میشود. نواختن یک ساز نیاز به قدرت یادآوری و تمرکز جهت حفظ تن و سرعت موسیقی دارد.

13- جدول حل کنید روزنامه یا کتاب جدولی تهیه نموده و در اوقات بیکاری اقدام به حل جدول نمایید.

فواید ذهنی:این عمل باعث بهبود مهارتهای ادارکی،تفکر خلاق و توانایی های واژه ای در شما خواهد شد.

14- در مناظرات شرکت کنید یک مباحثه با نشاط می تواند نیرو بخش و مفرح باشد. تا زمانی که از موضوع اصلی یک بحث منحرف نشده باشید، می توانید از گفتگو و بیان نکات مثبـت و مـنـفی یک مسئله با دوستان، بسیار لذت ببرید.

فواید ذهنی: مهارتهای خود در تفکر سریع، قوه استدلال و خـلاقیت را پـرورش خواهیـد داد. طرح تئوریهای متقاعد کننده بشما در روابط اجتماعی و شغلی کمک خواهد نمود.

 

اگر فکر،جسم و روح خود را پرورش دهیـد، روزگـارتـان بسط یافته و چـشم انـدازی جـدید بدست خواهید آورد که شما را قادر به انجام کارهای بسیار بزرگتر خواهد کرد.

 

ذهن خود را تقویت کنید

استعداهای فـکری خـود را از طـریـق بکار بردن اعمال تحریک کننده ذهنی بسیار، در اوج نگاه دارید. از مهارتهای اداراکی اسـتـفـاده نموده، قوای یادآوری را آزمایش کرده و حافظه خود را بهبود بخـشید. خـود را وادار بـه داشـتـن خـلاقـیت در تـفکر و تعقل نمایید. با فعال نگاه داشتن ذهن به منافع و فواید بیشماری دست خواهید یافت.
 

[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
بی حوصلگی هنگامی روی میدهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیاء پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمیبریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.

یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی میباشد. سازگاری حسی سبب میشود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار میگیرند. مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور میشود.

همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. افراد بسیاری از این مسئله شکایت میکنند که دوست دختر و یا پسر محبوب آنها دیگر برایشان عادی و خسته کننده شده و هیجان و شور اوایل آشنایی در روابطشان رنگ باخته است. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و میبایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند و یا زل بزند حتی اگر آن زنان نازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده و بدنبال یک محرک بصری جدید میگردد. اما همین مرد باید مطلع باشد که این دور باطل هیچگاه به کمال خوشنودی منتهی نمیگردد جایی که دیگر چیزی دلش را نزند و برایش تکراری نگردد. (زنی که هیچگاه برایش تکراری و خسته کننده نشود).

بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت را نچشیم. یکی از نکات بسیار مهم در روابط این میباشد که زن و مرد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی، آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدفهای بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارتها و شیرین کاری های یک پسر آگاه شود دیگر چیزی باقی نمیماند که حس کنجکافی دختر را نسبت به آن پسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد. مانند فیلمی که وقتی از ابتدا تا انتهای آن را مشاهده میکنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم بصورت سریال نمایش داده شود هم هیجانش بیشتر میشود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم و شخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبرو یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.

برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:

1-سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.

2- بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمیشود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.

3- حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی میباشند میتواند شما را تا مرز خود کشی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.

4-هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.

5- خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمی ایجاد میکند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) و یا پذیرش ایده های جدید.

6- به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه این ذهن بی حوصله شماست که همه چیز را کسل کننده میبیند. بی حوصلگی یک امر نسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.

7-حس کنجکاوی خود را بر انگیزید.نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید.سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.

8- خیالپردازی کنید. خیالپردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق میگردد اما از تخیل خود میتوانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیالپردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.

9- تکرار فعالیتهای روزمره و یا از روی عادت بسیار خسته کننده است. بنابراین دیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلا هر روز برای صبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه و یا شیر بخورید و یا هر روز سر یک ساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن و یا مدل موی خود را تغییر دهید .

10- هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید. و یا در کافی شاپ فقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگیر کنید.

11- با حسرت به دختران دیگر نگاه نکنید مطمئن باشید مردان بسیاری نیز هستند که با حسرت به دوست دختر کنار شما نگاه میکنند و آرزوی داشتن وی را دارند.

12- تکراری نباشید.


[ چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
 نویسنده : سرکار خانم صدیقه خانزاده دانشجوی مرکز
 
شمار قربانیان تعرضات جنسی از مواردی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت .آمار تکان دهنده سال 85 حاکی از   آن است که 40% از پرونده های تجاوزات جنسی علیه زنان ودختران در پی دوستی های خیابانی وروابط پنهان رخ داده است که بیشتر آنها به بهانه شناخت قبل از ازدواج شکل گرفته است.
بخش اسف بار ماجرا آن جاست که مجرمان این پرونده ها رد پایی  از خود  باقی  نمی گذارند و تمامی مشخصات  ساختگی است . این دسته از شکارچیان اطمینان دارند که ترس از آبروریزی طعمه هایشان را کمتر به سوی پلیس می کشاند وآنها هم چنان به کار ادامه می هند .
 
هویت دوستی های خیابانی
 
به طور کلی در آغاز نوجوانی به علت بیداری غرایز وشدت حالات هیجانی گرایش دختران پسران به دوستی با جنس مخالف بیشتر می شود .داشتن دوست اعتماد به خود را تایید و تقویت  می نماید. و در صورتی که پیوند دوستی گسسته شود شخص نسبت به ارزش های خود دچار شک وتردید می شود.
بعضی از پسران ایرانی داشتن دوست دختر را نوعی محبوبیت قدرت اجتماعی و موفقیت برای  خود محسوب می کنند ودر شرایطی که توانایی تشکیل خانواده از طریق ازدواج را ندارند عده ای از آنان نیازهای جنسی وعاطفی خود را از طریق دوستی های افراطی  بر طرف  می نمایند.  متقابلا  برخی دخترها ارتباط با پسران را نوعی جذابیت برای خود تلقی میکنند و متاسفانه اکثر قریب به اتفاق آنها تصور می کننداین دوستی ها به ازدواج منتهی میشود.
استدلال جوانان امروزه دور این محور می چرخدکه باید پیش از ازدواج شناخت داشته باشند. ازدواج های سنتی ، روابط واختلافات بین پدر و مادر و... در تجارب ازدواج  دیگران به دلیل  عدم  شناخت همراه با رسیدن به  احساس  خواسته شدن و  یک تجربه آنها را  به  پافشاری  به دوستی با پسری  که  اظهار علاقه کرده است وا می دارد.
اما چیزی که اهمیت دارد این است که تحولات عاطفی دختران ازپسران متفاوت است. پسران  نسبت به جنبه ی غریزی تخیلات خود غافل باقی نمی مانند،اما دختران در این دوستی ها معمولا به دنبال عشق آرمانی و رمانتیک هستند.آنها این عشق را آسمانی وپاک می دانند و خیانت  به آن را گناهی  نبخشیدنی
می شمارند.
با این توصیف ،دوستی های دخترو پسر ایرانی کمی شباهت به دوستی موش وگربه دارد.پسر جوان در جستجوی لذت های جنسی خودبا وعده های فریبنده ودروغین دختر جوان را تسلیم خواسته های خود می کند.پس از مدتی روابط نا مشروع ،ودر پی آن تسلیم نشدن پسر برای ازدواج ،دختر جوان دچار آسیب روانی می شودواحساس افسردگی،پوچی و بی ارزشی می کند.
متاسفانه در فرهنگ ایرانیان ،آسیب اجتماعی،روانی و تربیتی چنین دوستی هایی بیشتر متوجه دختران است ومرد ایرانی بدون هیچ گونه محدودیتی ،تجربه های متنوع این دوستی ها را پشت سر می گذارد.
اما دختر ایرانی ،اگر یک نمونه چنین دوستی هایی را تجربه کند ،تا پایان عمر ،شان وحرمت خود را 
از دیدگاه خانواده وجامعه از دست می دهدو برچسب نا شایست بودن را با خود حمل میکند وآثار سوء
این تجربه ی منفی  مثل سایه به دنبال اوست. زیرا در مواردی  که او وعده ازدواج را از طرف پسر جدی می گیرد او را از پذیرفتن ازدواج با دیگری باز می دارد و در مواردی  فشار  اطرافیان  ممکن باعث از دست رفتن تعادل روحی و روانی او شود.در صورتی  هم که  تن به ازدواج  بدهد این  فشار روانی را باید تحمل کند که نکند همسرش به رابطه های او در دوران تجرد پی ببرد.
ویژگی ها دوستی ها ی خیابانی
 
üاز طریق چتهای اینترنتی ،مهمانیهای خصوصی،پارک،خیابان ومزاحمتهای تلفنی شروع وبعد از طی مراحلی که دور از چشم خانواده هاست،به در معرض خطر افتادن آبروی دختر منجر می شود.
üدر این روابط عاطفی معمولا پسران با دختران طرح دوستی می ریزند.
üاین گونه دوستیها به صورت پنهانی ودور از چشم خانواده وآشنایان صورت می گیرد.
üبه دلیل مخفی بودن این روابط دختر وپسربرای ملاقات یا برقراری ارتباط با یکدیگر و وقت  زیادی بهانگیزه ی داشتن این قدرت  منظور طرح ریزی وفراهم آوردن مقدمات صرف می کنند.
üمعمولا این دوستی ها بدون مانع وبا سرعت انجام می گیرد.
üدر این نوع روابط دوستان نقش به سزایی در به وجود آمذن این روابط دارند.
üمعمولا پسران این رابطه را یک قدرت می دانند و دختران یک جاذبه فردی و اجتماعی که نداشتن آن یک نوع عر ضگی محسوب می شود.
üوجود اضطراب مستمر در این افراداز عوامل مهم در سلب اطمینان خاطر آنهاست که منجر به  قطع رابطه می شود.عمر کوتاه این دوستی ها و تعارض فکری واحساسی که باقی می ماندواز دست رفتن ارزشمندی وشرافت از جمله آسیب هایی است که یک دختر باید متحمل شود.
عوامل ایجاد دوستی های خیابانی
üعدم ایفای نقش خانواده در جهت یاری دادن به نسل جوان برای یافتن هویت سالم ،مثبت ،پویا و سازنده.او لذت دوستی را عامل تسکین بحران بی هویتی خود میداند.
üناتوانی جامعه وخانواده در پاسخ گویی صحیح وبه موقع به نیازهای اساسی نسل جوان،از جمله امنیت،احترام ،محبت ودوست داشته شدن.
üفقر فرهنگی ونشناختن هویت واقعی  جنس مخالف وشاید نشناختن قدر وارزش خود.اگر دختران   به قداست،ارزش،اهمیت وکرامت خود واقف شوند ودر برخورد با جنس مخالف رفتاری  توام با متانت  وبزرگ منشی وبی اعتنایی داشته باشند فرصتی برای انحراف وآسیب به وجود نمی آید.                            
آینده این دوستی ها واین که آیا به ازدواج منجر می شود؟
دوستی های خیابانی،عاری از شکوفایی محبت واقعی است وبیشتر یک پیوندغریزی است.اگر هم به
ازدواج منتهی شود پشتوانه عشق ومحبت نداردوچنین ازدواجی دوام پیدا نمی کند.زیرا پسر ودختر جوان
شریک لذت های جنسی یکدیگر بوده اند وزندگی واقعی پس از ازدواج امری فراتر از ارضای غرایز  
 جنسی است .در تجربه این دوستی ها ،فرصت برای انتخاب وشناخت صحیح یکدیگر به وجود نمی آید،
زیرا در اوج هیجانات ناشی از غرایز جنسی افراد نمی توانند عاقلانه وآگاهانه  یکدیگر  را  بشناسند و
انتخاب کنند.اگر هم اجبارا ازدواجی صورت گیرد،پس از مدت کوتاهی به جدایی وطلاق منتهی می شود.
 واگر به قطع رابطه برسد،بازنده اصلی غالبا دختران جوان هستند که دو حالت برای آنها قابل پیش بینی
 است:
vدختر جوان وآسیب خورده پس از یک تجربه درس عبرت می گیرد وبه ارزش   وجودی خود  پی می بردو این دوستی ها را رها می کند.
vدختر جوان وآسیب خورده تا حد وسیله ای برای ارضای جنسی نزول پیدامیکندوبه خیال خود به آزادی رسیده است وسرانجام آن پشیمانی واز دست دادن سلامت جسمی وروانی خواهد بود.                                                                                                                  
راهکار
qدخترانی که این تجربه تلخ را دارا می باشند غالبا نمی توانند چنین تعارضی را تحمل کنندودر این هنگام ممکن است به معلم یا مربی خود پناه ببرد که این افراد در جایگاه مشاور ،این  دختران را از  طریق  باز گشت به سوی خدا وطلب مغفرت واستدعای پرده پوشی از خداوند امیدوار سازندواز این طریق حرمت و
شرافت شخصیتی وی را برای او باز سازی کنند.به دختران در مورد نحوه ساختن آینده خود وایجاد کانون 
گرم خانواده مبتنی بر عفت و پاکدامنی وصداقت توصیه های لازم را بکنند وبه او بفهمانند که می تواند با پرورش فرزندانی صالح وپاکدامن گذشته ی خود را جبران کند.
qآگاهی دادن خانواده ها به فرزندان .
qآگاه بودن خانواده ها به نیاز های عاطفی فرزندان وشیوه ی صحیح پاسخگویی به این نیازها.
qآموزش الگوی صحیح رفتاری به فرزندان واجتناب از آسان گیری و پرهیز از سخت گیری به آنها ورعایت تعادل ودوری از بی بند وباری.
qتقویت ارزشهای اخلاقی انسانی ومعنوی وسست کردن معیار های مادی در نظر آنها .
qتقویت وتوسعه ی مراکز ورزشی وتفریحی وبرنامه ریزی صحیح برای اوقات فراغت نوجوانان.
qپرورش اعتماد وعزت نفس نوجوانان در خانواده ومدرسه واجتماع.
qسالم سازی محیط اجتماع  واز بین بردن تبعیض میان طبقات جامعه.
qآموزش اصول بهداشت روانی به خانواده ها وبرقراری احساس امنیت در خانواده وجامعه وجلو گیری از بروز اضطراب در نوجوانان وجوانان.
کلام آخر
وظیفه همه ی پدران ومادران است که در دوران جوانی ونوجوانی به دختر وپسر خود محبت کافی داشته باشندتا این که آنها برای ارضای این احساس به افراد غریبه پناه نبرندوسنگ بنای زندگی وآینده خود را سست وخراب نکنند.
خلا عاطفی وحاکم نبودن روابط محبت آمیز بین زن وشوهر واعضای خانواده می تواند از عوامل آسیب زا باشد.
تهدید وارعاب علیه زنان ودختران عزت نفس آنان را از میان برده وتشنه ی کوچکترین نگاه محبت آمیز میکند.
توصیه به جوانان این که ارزش انسانی خود را درک کنند وبه آسانی عظمت خود را فدای لذت های پوچ ولحظه ای نکنند.این معامله ای زیانبار است که ضرر آن در بسیاری از مواقع غیر قابل جبران است.
عظمت خود را در یابید.
منابع:
1-روابط دختر وپسر در ایران از دکتر علی اصغر احمدی .
2-روانشنلسی ژنتیک از دکتر محمود منصور.
3-موج سوم از آلوین تافلر،ترجمه ی شهین دخت خوارزمی .
4-سخنان دکتر صدیقه یگانه،روانشناس.
والسلام
[ سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ امیر حسین عتیقه چی ( آرش ) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجری و مدرس دوره های متعددی چون کارگاه های آموزشی ازدواج ، روابط زوجین ، مهارتهای زندگی ، PME ، درگیری های زوجین ،‌پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، پیشگری از مواد مخدر ، بهداشت روان ،مهارتهای شغلی و حرفه ای ، آزمون های روانشناختی و . . . ! ................................................ همکاری های گوناگون با بهزیستی ، شبکه بهداشت و درمان ، دانشگاه ، آموزش و پرورش ، اداره زندان ها ، نیروی انتظامی ، موسسات NGO ،‌گروه های NA و . . . ! ................................................. عاشق مشاورم و اعتقاد دارم روزی مشاور عضوی از خانواده همه انسانها خواهد شد. شما می توانید ذهنیت های خود را توسط ابزار ارتباط با ما به صورت خصوصی ارسال نمائید
امکانات وب
تماس با ما
ایران رمان